مناسبت ها
اوقات شرعی
اوقات شرعی به افق تهران
اذان صبح: 04:03:25
طلوع آفتاب: 05:49:59
اذان ظهر: 13:07:03
غروب آفتاب: 20:24:07
اذان مغرب: 20:45:18
نیمه شب: 00:13:46
حدیث روز
  • رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم 
  • اَلصَّلاةُ مِن شَرائِعِ الدّينِ وَ فيها مَرضاةُ الرَّبِّ عَزَّوَجَلَّ وَ هِىَ مِنهاجُ النبياءِ وَ لِلمُصَلّى حُبُّ المَلائِكَةِ وَ هُدىً و ايمانٌ وَ نورُ المَعرفَةِ وَ بَرَكَةٌ فِى الرِّزقِ؛
  • خصال، ص 522، ح 11
احیاگران دین (شیخ مرتضی انصاری)
.
احیاگران دین

شيخ مرتضي انصاري در عيد غدير1214ه.ق. در شهر دزفول ديده به جهان گشود.    
  شجره نامه هايي در دست بعضي از افراد اين خاندان است كه نشان می دهد نسب ايشان به جابر بن عبدالله انصاري رضوان الله تعالي عليه بر مي گردد كه شيخ اسدالله انصاري (امين الواعظين) در كتاب حدائق الادب به نقل از مشيخه الجاريه آورده است.
 مادرش که زني مؤمنه بود، قبل از تولد فرزندش در خواب ديد که امام صادق(ع) قرآني با جلد طلاکاري شده به او دادند. معبرين خواب، خوابش را به فرزندي عالم و پارسا تعبير کردند. 
مرتضي پس از گذراندن تحصيلات مقدماتي در زادگاهش در 1232ه.ق. همراه پدرش محمد امين  به کربلا هجرت کرد. مرتضي در کربلا ماند و پدر به دزفول بازگشت. وي در کربلا از محضر شيخ حسين انصاري، شريف العلما، سيد محمد مجاهد و... استفاده کرد. در 1266ه.ق. شيخ محمدحسن صاحب جواهر در لحظات آخر عمر شيخ مرتضي انصاري را به عنوان مرجع بعد از خود معرفي کرد و در نتيجه پس از فوت صاحب جواهر، زعامت و مرجعيت مردم را برعهده گرفت. 
ميرزا حبيب الله رشتي، شيخ انصاري را مي ستايد و درباره او مي فرمايد: «شيخ سه چيز ممتاز داشت؛ علم، رياست و تقوا. رياست را به ميرزا محمدحسن شيرازي، علم را به من داد و تقوا را با خود به گور برد.»
شيخ اعظم انصاري در 18 جمادي الثاني 1281ه.ق. در 67 سالگي دار فاني را وداع گفت. پيکر پاکش را پس از تشييع در حجره غربي، متصل به باب قبله صحن اميرالمؤمنين به خاک سپردند.
 
نیاکان و پدران شیخ انصاری
در یکی از محله های شهر دزفول که نامش محله مشایخ انصار و در شمال غربی بقعه معروف «سبز قبا» واقع است. گروهی که اکثر آنها فقیه و اهل علم و عمل اند زندگی می کنند و از آنجایی که جد بزرگ این خاندان جابر بن عبدالله انصاری است، آنها را انصاری می گویند. 
جابر بن عبدالله انصاری از مردم مدینه و از طایفه خزرج و از اصحاب بزرگ رسول الله , بوده است. عبدالله پدر جابر از بزرگان قبیله خزرج و از نخستین مسلمانان مدینه است و در بیعت عقبه شرکت نموده و از کسانی بوده که سوگند خوردند پس از مهاجرت پیامبر به مدینه جان و مال خود را فدای آن حضرت کنند. عبدالله در غزوه بدر و احد شرکت کرد و در احد از سربازانی بود که محافظت دره نزدیک به میدان جنگ به ایشان سپرده شده بود، در اواخر جنگ که به سود مسلمانان بود بسیاری از یارانش دره را برای جمع آوری غنایم ترک نمودند، عبدالله و فرمانده دسته و چند نفر دیگر بر جای ماندند و سپس که جنگ مغلوب شد، گرفتار حمله قریش گردید و در راه انجام وظیفه شهید شدند.
جابر در جنگ بدر و 18 غزوه ديگر شركت داشت و در جنگ صفين هم در رکاب امير المؤمنين  علي بن ابيطالب [ بوده و از 70 نفري است كه در عقبه با پيامبر , بيعت كردند. ایشان در جنگ احزاب هنگام حفر خندق وقتي آثار گرسنگي را در چهره پيامبر , و اصحاب ايشان دید، لذا به خانه رفت و قضيه را براي همسر خود تعريف كرد و همسر ايشان  تنها آذوقه خانه را كه يك گوسفند و مقداري ذرت بود، طبخ كرد و به بركت پيامبر , تا چند روز غذاي آنان تأمين بود.
جابر بن عبدالله از رسول خدا , 1540 حدیث نقل کرده است و او  اولین کسی است که قبر حضرت امام حسین  (ع)  را چهل روز پس از شهادتش زیارت کرد، در حالی که چشمانش نابینا بود.
همچنین جابر لوح آسماني را كه نزد حضرت فاطمه زهرا  (ع)  بود و در آن نص بر ائمه معصومين [ نقش بسته شده بود را زيارت كرد و از آن نسخه برداشت.    
امام محمد باق(ع)  اغلب پس از شهادت پدر بزرگوارشان از جابر رضوان الله تعالي عليه ديدن    مي كردند و جابر هم به ايشان ابزار محبت مي نمودند.
 
پدر و مادر شيخ انصاري
نام پدر ايشان محمد امين بود و از علماي عامل و مروّج دين اسلام بودند و ايشان سه فرزند داشتند، شيخ منصور و شيخ محمد صادق و شيخ مرتضي و بين آنان 10 سال فاصله بود البته شيخ مرتضي رضوان الله تعالي عليه بيشتر مورد توجه و مهر و محبت پدر قرار مي گرفتند. 
قبر پدرشان در كاشفيه دزفول مي باشد.
مادر شیخ دختر شیخ یعقوب فرزند شیخ احمد بن شیخ شمس الدین انصاری است. 
وی از زنان پرهیزکار عصر خود و از زنان متعبده بود و نوافل شب را تا هنگام مرگ ترک نکرده و چون اواخر عمر نابینا شده بود شیخ مقدمات تهجد وی را فراهم می کرد حتی آب وضویش را در موقع احتیاج گرم می کرد. این بانوی مکرّمه به سال 1279ه.ق در نجف اشرف از دنیا رفت و شیخ در غم فقدان مادر بسیار متأثر و غمناک شد و گریه کرد.
 
كودكي شيخ
ايشان در سال 1214ه.ق در خاندان فضل و ادب تولد يافت. اگرچه قبل از ايشان علماي برجسته اي از اين خاندان وجود داشتند، ولي شيخ نخستین شخصيت علمي و معروف اين خاندان مي باشد كه ساليان دراز در رأس مذهب شيعه قرار گرفتند و مرجعيت علمي و فتوایي داشتند.
وی از همان كودكي آثار بزرگي و نبوغ و جلالت و سرعت انتقال بسياري داشتند. ايشان دروس سطح را نزد عموي خود شيخ حسين انصاري كه از بزرگان اين سلسله است گذراندند.
 
سفرهاي شيخ انصاري
شيخ انصاري به اتفاق پدر بزرگوارشان در سن 18 سالگي به عتبات عاليات سفر كرد و به سفارش استادش تامدتها پاي درس سيد مجاهد بود. بعد از برگشت به دزفول عزم زيارت امام هشتم  (ع)  را داشت و مي خواست در اين سفر با علم و دانش علماي ايران هم آشنا شود. مادر شيخ كه چند سال بود فرزندش را نديده بود راضي به اين سفر نمي شد. شيخ در مورد اين موضوع با مادرش بسيار صحبت كرد و لذا خواهش كرد تا اجازه دهد. بالاخره پس از اصرار زياد بنا را بر استخاره گذاشتند و شيخ انصاري قرآن را به نيت آن بانوي محترمه گشود و در سر صفحه اين آيه شريفه آمده بود: (لاتخافي ولاتحزني انا رادّوه إليك و جاعلوه من المرسلين)
سوره مباركه قصص آيه 7 هنگامي كه مادر حضرت موسي علي نبينا و آله عليه و عليهم السلام مأمور گرديد تا فرزندش را در صندوقي گذاشته و به دريا افكند، به او از طرف پروردگار اين خطاب شد كه: اي زن مترس و محزون مباش كه ما او را به تو برمي گردانيم و او را از پيغمبران مرسل قرار خواهيم داد. 
با اين آيه شريفه اندوه آن بانو تسكين داده شد و آينده شيخ هم كاملاً روشن شد. شيخ براي به همراه بردن برادر خود شيخ منصور نيز استخاره كرد و اين آيه آمد: ( سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ ) سوره مباركه قصص آيه 35 حضرت موسي به درگاه ايزد متعال عرض نمود: برادرم هارون از من بهتر سخن مي گويد، او را با من بفرست تا كمك و ياريم نمايد و تصديقم كند. زيرا   مي ترسم مرا تكذيب كنند سپس به حضرت موسي  (ع) خطاب رسيد: زود باشد كه قوي گردانيم بازويت را به برادرت!  
 و معني آيه هم كاملاً با نيّت شيخ موافق آمد.
شيخ چهار سال در كاشان اقامت داشت و از آنجا به مشهد و بعد به تهران آمد و دوباره به نجف اشرف عزيمت كرد.
براي بازگشت شيخ به نجف اشرف دو علت مهم مي توان يافت: 
1- علاقه  زيادي كه به مركز حوزه هاي علميه نجف اشرف داشتند و از دانش اهل فضل آنان به خوبي بهره مي برد و زحمات چندين ساله خويش را به افراد بيشتري القاء می‌نمود.
2- داستان معروفي است كه روزي دو نفر را براي حكميت نزد شيخ مي آورند و قرار    مي شود كه فردا بين آن دو حكم كند، شبانه از طرف يكي از طرفين دعوي درخواست   مي شود چون اين فرد، فرد با نفوذی مي باشد، شيخ از او جانبداري كند.
شيخ از اين خبر بسيار ناراحت شده و شبانه از شهر خارج مي شود و هرچه از ايشان خواستند كه برگردد، شيخ قبول نكرده و با رفتن به نجف پاي درس شيخ علي فرزند شيخ جعفر   كاشف الغطاء و شيخ محمدحسن صاحب جواهر رضوان الله عليه قرار گرفتند.
شيخ علي روزي به شيخ جعفر شوشتري فرمودند: تو گمان مدار كه شيخ مرتضي براي استفاده بردن در مجلس ما حاضر مي‌گردد. بلكه شنيده در اين خانواده ها تحقيقاتي هست كه او براي بدست آوردن آنها در اين محضر حضور بهم  مي رساند، والا او ديگر احتياجي به درس خواندن ندارد. 
شيخ پس از اين چند سال ديگر در هيچ حوزه درسي حاضر نشده بلكه بطور مستقل بناي تدريس و تصنيف را گذاشت.
مرجعيت شيخ انصاري رضوان الله تعالي عليه  ازطرف عالم بزرگوار و جليل القدر به نام شيخ محمدحسن صاحب جواهر در لحظات آخر عمر ايشان به تأييد رسيد.
 
كرامت شيخ انصاري 
فاضل عراقي گويد: در يكي از سفرهای شيخ انصاري به كربلا در سال 1260ه.ق در حرم مطهر حضرت ابا عبد الله الحسين} شخصي از اهل سماوات، قريه اي در كنار فرات بين بصره و كوفه، خدمت شيخ انصاري رسيده و سلام نموده و دستش را بوسيده و عرض كرد: (بالله عليك أنت الشيخ المرتضي رحِمَه الله) به خدا سوگند! تو شيخ مرتضي هستي؟ 
فرمودند: آري. بعد عرض كرد‌:(علمني عقائد الشيعه)! ‌عقايد شيعه را به من ياد بده. 
شيخ انصاري اعلي الله مقامه فرمودند: توكيستي و اهل كجایی و سبب چيست؟ 
عرض كرد: من اهل سماوات هستم و خواهري دارم كه سه فرسنگ از منزل ما دور است. روزي كه به ديدن او رفته بودم در راه برگشت بين راه، شيري عظيم ديدم. اسب من از راه رفتن بماند. 
در علاج آن متوسل به بزرگان دين از جمله ابوبكر و عمر و عثمان (لعنت الله عليهم) شدم ولي اثري نديدم، به امام علي بن ابيطالب([) كه دخيل شدم گفتم: (يا اخا الرسول , و زوج البتول يا ابا السِّبطين أدركني ولا تُهلكني) ناگاه سواري حاضر شد و نقاب به صورتش بود. شير وقتي متوجه سوار شد، خود را به اسب ماليده و راه بيابان گرفت و رفت. ايشان راه را به من نشان دادند. 
من گفتم: شما كيستي كه راه را به من نشان داديد. فرمودند: من همان كسي هستم كه مرا خواندي. عرض كردم: من را به راه راست هدايت كن!
 فرمودند: اعتقادات خود را درست كن! اعتقاد درست، اعتقاد شيعه است و برو از شيخ مرتضی بياموز. گفتم او را نمي شناسم. فرمودند: ساكن نجف است و همين اوصاف شما را بيان نمود، اما فرمودند چون به نجف برسي او را نمي بيني زيرا او به زيارت امام حسين  (ع)  رفته است و در كربلا او را خواهي ديد.
شيخ مرتضي فرمودند:
 اصل اعتقادات شيعه آن است كه اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب [ خليفه بلا فصل پيامبر, مي باشد و همچنين بعد از ايشان امام حسن} و امام حسين (ع)  صاحب اين ضريح، تا امام دوازدهم كه امام عصر أ است و از نظرها غايب هستند.
اينها همه امام هستند و شیعه معترف به اين بزرگواران مي باشد و در ساير اعمال هم تكليف تو همين است كه انجام مي دهي از نماز و روزه و حج و خمس و زكات و ...
عرض كرد: مرا به يكي از شيعيان بسپار، تا از او ضروريات احكام را بياموزم. 
شيخ او را به آخوند ملا مؤمن متعبد تهران يا شخصي ديگر سپرد و توصيه كرد اموري را كه اضافي تقيه است هم بر او اظهار ننمايد.
...........................................................................
{تمام اين مطالب خلاصه اي از كتاب زندگاني و شخصيت شيخ انصاري رضوان الله تعالي عليه، تألیف مرتضي انصاري(نوه برادر شيخ انصاري (ره) مي باشد)  اهواز1380 قمري}
 
گردآوری: سعادت خواه/ کارشناس ارشد فقه و اصول

   |    :   احیاگران دین (شیخ مرتضی انصاری)

ارسال نظر:
ارسال
نظرات کاربران:
خانه چاپ ارسال به دوستان نسخه متنی کوچک کردن متن بزرگ کردن متن دانلود خروجی پی دی اف خروجی میکروسافت ورد
تعداد بازدید : 1975
6.3/10 (تعداد آرا 6 نفر )