مناسبت ها
اوقات شرعی
اوقات شرعی به افق تهران
اذان صبح: 04:03:25
طلوع آفتاب: 05:49:59
اذان ظهر: 13:07:03
غروب آفتاب: 20:24:07
اذان مغرب: 20:45:18
نیمه شب: 00:13:46
حدیث روز
  • پيامبر صلى ا لله عليه و آله
  • مَنِ الْتَمَسَ رِضَى اللّه‏ِ بِسَخَطِ النّاسِ رَضىَ اللّه‏ُ عَنْهُ وَ اَرْضى عَنْهُ النّاسَ وَ مَنِ الْتَمَسَ رِضَى النّاسِ بِسَخَطِ اللّه‏ِ سَخِطَ اللّه‏ُ عَلَيْهِ وَ اَسْخَطَ عَلَيْهِ النّاسَ؛
  •  
  • غررالحكم، ح 9076
اخلاقی(حیا)
حیا
 شکر مُنعِم امری فطری است 
 
در احکام شرعیه در باب شکر مُنعِم بحثی داریم که یک امر فطری است. از همان فطریات انسان است، یعنی اگر کسی به آدم محبتی کرد، احسانی کرد، انسانیّت اقتضا می‎کند که از آن تشکر کنیم. این مطلب، چیزی نیست که قابل انکار باشد، مگر این‎که شخصی مسخ شده باشد. شکر انواعی دارد، شکرِ قلبی داریم، زبانی داریم، عملی داریم. 
حتی در روایات این تعبیر آمده است که «الانسان عبید الاحسان». انسان بنده احسان است.
کسانی که خودشان را متدیّن می‎دانند، مسلمان می‎دانند، مؤمن می‎دانند و می‎گویند ما معتقد به مبدأ و معاد هستیم، اینهایی که مدعی هستند که تمام نعمت‎هایی که در اختیار ما است چه متصل و چه منفصل خدا به ما داده است، بحث درباره احکام شرعیه، مربوط به اینها است. 
عقل عملی جزء غرایز و فطریات است، این عقل اقتضا می‎کند که انسان از کسی که به او نیکی کرده است، به نحوی تشکر نماید.
  دین‎داری یعنی «انجام خواسته‎های کسی که همه چیز به ما داده است!»
در باب عمل به احکام شرعیه، اعم از الزامی و غیر الزامی، یعنی واجب، مستحب، حرام و مکروه همه اینها، وجدان انسان می‎گوید: آن مُنعِمی که به تو این همه نعمت داده است، این همه محبت کرده است حالا از تو عملی را خواسته است، پس جواب احسان او را بده! باید تشکرت این باشد که به امر و نهی او جواب مثبت دهی. حالا می‎خواهد درخواستش یک درخواست مثبت یا منفی باشد، این هیچ فرقی نمی‎کند. 
مثلاً مولا می‎گوید: من این کار را از تو می‎خواهم، این کار را برای من بکن! من گره از کارت باز کردم، این گره را هم تو از کار من باز کن! حال اگر تو آن کار را نکنی درونت تو را نکوهش می‎کند. آیا منفعل نمی‎شوی؟ منزجر نمی‎شوی؟ خودت از خودت متنفر نمی‎شوی؟ درونت به تو می‎گوید: این چه برخوردی است؟ حیاء نمی‎کنی؟
 
پشتوانه عمل به «همه احکام» حیاء است
من در تعبیراتم عرض کردم: حیاء «انکسار النَّفس» است، انفعال در ربط با عمل قبیح است. عمل حرام، نزد عقل قبیح است، ترک واجب نزد عقل قبیح است. یعنی غریزه حیاء است که موجب می‎شود انسان به واجب عمل کند، همان غریزه حیاء است که موجب می‎شود حرام را ترک کند. البته این مطلب درجه‎بندی دارد.
کسی حیائش خیلی بیشتر است این هم به واجب عمل می‎کند و هم به مستحب، یکی حیائش کمتر است فقط به واجب بسنده می‎کند. منظور این است که به فرد بستگی دارد که آیا شخص بخیلی است یا این‎که واقعاً می‎خواهد کادوها و نیکی‎های طرف مقابل را جبران کند. در باب حرام و مکروه هم همین است. 
پشتوانه عمل به احکام حیاء است.

از خدا حیاء کن!
حالا من در بُعد معرفتی وارد نشدم. آنجا بحث از «حیاء من الله تعالی» است. گاهی هم در زبان‎ ما است که می‎گوییم: از خدا حیاء کن! از خدا خجالت بکش! این تعبیری است که ما خودمان می‎کنیم. لذا پشتوانه تمام احکام شرعیه ما، بایدها و نبایدها عبارت از همین حیاء است. حالا من آخر بحثم به سراغش می‎روم. من اینهایی را که می‎گویم می‎خواهم بر حسب آنچه که در معارف ما است بحث کرده باشم.
 
حیاء کلید هر خیری است
این تعبیر را در روایات داریم، در روایتی از علی} است که خیلی هم زیبا است، می‎فرماید: «الحیاء مفتاح کُلِّ خَیر» یعنی هر عمل نیکی که از تو سر بزند کلیدش حیاء است. واجب خیر است، مستحب خیر است، ترک حرام خیر است. من طلبه هستم، کسی نگوید ترک جنبه‎ عدمی است، نه خیر، ترک، کفّ نفس است. کفّ نفس امر وجودی است، من دارم نفسانی بحث می‎کنم. جلوگیری و خودداری امر وجودی است نه عدمی. اگر روی یک چیزی حکم واجب نیامد یعنی حرام است؟ خیر! این‎طور نیست.
«الحیاء مفتاح کُلِّ خَیر» حیاء کلید هر خیری است.
روایت دیگری از علی(ع)  است که می‎فرماید: «الْحَيَاءُ سَبَبٌ علَى كُلِّ جَمِيل» حیاء سبب هر عمل نیکی است که انسان انجام می‎دهد. 
روایت دیگری است که می‎فرماید: «الحیاء تمام الکرم و احسن الشیم». غرضم این است که روایات متعددی داریم گفتم. اینها همه جزء معارف ما است که من در یک قالبی می‎ریزم و سطحش را پایین می‎آورم. 
پشتوانه تمام اعمال خیری که ما انجام می‎دهیم حیاء است و زیر بنای تمام آن گناهانی که ما می‎کنیم، بی‎حیایی است، وقاحت است. حالا درست عکس است، از این طرف، زیر بنای تمام اطاعات حیاء است، منشأ ملکات حسنه حیا است.
در روایتی است که این را داود بن سرحان نقل می‎کند از امام صادق} می‎گوید: «قال اباعبدالله }: يَا دَاوُدُ إِنَّ خِصَالَ الْمَكَارِمِ بَعْضُهَا مُقَيَّدٌ بِبَعْضٍ » این خصال زیبایی که در انسان پیدا می‎شود با هم رابطه دارند، حضرت اول رابطه را می‎فرماید، این را خداوند تقسیم کرده است؛     « يَكُونُ فِي الرَّجُلِ وَ لَا يَكُونُ فِي ابْنِهِ وَ يَكُونُ فِي الْعَبْدِ وَ لَا يَكُونُ فِي سَيِّدِهِ» بله ممکن است یکی داشته باشد و یکی نداشته باشد. داشتن و نداشتنش را خدا تعیین کرده است. 
خصال یعنی ملکه که حالا من توضیح می‎دهم. «صِدْقُ الْحَدِيثِ» اوّل، راستگویی، خود راست گویی از حیاء نشأت می‎گیرد، چون آخر روایت دارد «و رَؤْسُهُنَّ الْحَيَاء» 
 
حیاء منشاء «راستی در گفتار» و «راستی در ناامیدی از غیر خدا»
عقل عملی می‎گوید دروغ زشت است، قبیح است حیاء کن. نتیجه‎اش چه می‎شود؟ آدم از هر چیزی که بدش می‎آید به ضدش رو می‎کند. معمولی‎اش این است که به ضدش رو می‎کند. قُبح دروغ من را به راست‎گویی می‎کشاند، وقتی درک کردم که دروغ زشت است، حیاء می‎کنم و دروغ نمی‎گویم. 
«صِدقُ الحَدیثَ وَ صِدْقُ الْیَأْسِ»
چون هر کدام از اینها بحث دارد، من مجبورم اشاره‎ای رد شوم و بروم. 
یعنی آدم در زندگی‎اش که مدعی است، متشرع است می‎گوید: همه امور دست خدا است، مسبب الاسباب او است، از این حرف‎ها می‎زند بعد ته دلش را که می‎بینی پول و ریاست را مسبب الاسباب می‎داند. تمام امیدش به پول‎ها و ریاست است، از اینها دل نبریده است. اینها لفظی است. 
«یأس» یعنی انقطاع الی الله. باید تو تمام امیدت خدا باشد.
در روایت بلافاصله بعد دروغ، یأس را می‎گوید. صدق حدیث از مکارم اخلاق است، یأس هم از مکارم است یعنی انقطاع الی الله. اول امید به پول و ریاست نبند و بعد مدعی به دیانت شو! کسی که مدعی به دیانت است امید به پول و ریاست نمی‎بندد.
 
حیاء منشاء «بخشیدن» و «جبران کردن»
وَ إِعْطَاءُ السَّائِلِ  کسی به تو مراجعه کرده است تمکن داری، می‎توانی کمکش کنی، امّا کمک نکنی و ردش کنی، خود وجدان تو می‎گوید این عمل تو قبیح است. باز همان حیاء پشتوانه می‎شود که به او کمک کنی. 
«وَ الْمُكَافَاتُ بِالصَّنَائِعِ » که من در بحثم این را مثال زدم. محبت کرده است، جواب محبت محبت است، جواب احسان احسان است.
 
حیاء منشاء «امانت داری»، «صله رحم» و ...
وَ أَدَاءُ الْأَمَانَةِ خیانت در امانت زشت است، قبیح است. باز همین‎جا است که عقل عملی انسان می‎گوید قبیح است، حیاء کن. 
حضرت همین‎جوری می‎آید یکی پس از دیگری بیان می‎کند. «وَ صِلَةُ الرَّحِمِ» از خویشاوند نبُر. بریدن از خویشاوند زشت است. 
«وَ التَّوَدُّدُ إِلَى الْجَارِ وَ الصَّاحِبِ» نیکی کردن به همسایه. واقعاً وجدان می‎گوید اذیت کردن همسایه کار خوبی نیست. 
«وَ قِرَى الضَّيْفِ» وجدان آدم از بی اعتنایی کردن به مهمان و از او پذیرایی نکردن، ناراحت می‎شود.
 
«حیاء» سرآمد همه خصال نیک 
حضرت تک تک خصال نیک را بیان می‎کند چه آنهایی را که جنبه‎های الزامی دارد و چه آنهایی را که جنبه الزامی ندارد، همه را به داود بن سرحان می‎فرماید و مثال می‎زند، بعد می‎فرماید: «وَ رَأسُهُنَّ الحَیاءُ» سرآمدش حیاء است، چون پشتوانه همه اینها حیاء است.
روایت دیگری از پیغمبر اکرم است که فرمودند: «قال رسول الله,: وَ أَمَّا الْحَيَاءُ فَيَتَشَعَّبُ مِنْهُ اللِّينُ وَ الرَّأْفَة وَ الْمُرَاقَبَة لِلَّهِ فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَة وَ السَّلَامة وَ اجْتِنَابُ الشَّرِّ وَ الْبَشَاشَةُ وَ السَّمَاحَة»
یعنی همه خوبی‎ها از حیاء سرچشمه می‎گیرد. درست مقابل هم. وقاحت، بی شرمی پشتوانه تمام خلاف‎کاری‎ها و معاصی در جامعه است. از آن طرف در باب عمل به احکام شرعیه پشتوانه‎اش حیاء است.
 
«اسلامی شدن جامعه» به «باحیاء شدن» آن است
اگر یک جامعه‎ای بخواهد اسلامی باشد باید حیاء را تقویت کرد نه بی حیایی را. 
باید حیاء را تقویت کنی، همه چیز از درون این حیاء در می‎آید. از بزرگ‎ترین مشکلات جامعه ما ترویج بی‎حیایی است.
 
رابطه «حیاء» با «تقوا و ورع» 
رابطه بین حیاء و عقل را گفتم، رابطه بین حیاء و احکام شرعیه را هم گفتم، نگاه کنید کلاسیک جلو می‎آیم. حالا رابطه بین حیاء و تقوا را می‎گویم. هر چه سطح حیاء بالا رود، سطح عمل هم بالا می‎آید. 
رابطه بین تقوا و ورع، یک وقت می‎گویی ورع هم‎دوش با تقوا است، یکی است، یک وقت می‎گویی نه دو تا است. 
تقوا پرهیز از محرمات است، ورع پرهیز از مشتبهات هم هست. هرچه سطح حیاء بالا رفت، مشتبه هم ترک می‎شود. نمی‎دانم این غذا حرام است یا حلال تا نفهمم حلال است نمی‎خورم. دست از مشتبه هم می‎کشم. نمی‎دانم این حرف حرام است یا حلال است، حرف نمی‎زنم. رابطه حیاء و تقوا، حیاء و ورع یک رابطه مستقیم است.
در روایتی دارد که علی(ع) فرمود: «مَن قَلَّ حَیائُهُ قَلَََّ وَرَعُهُ» حیاء که کم شد ورع هم کم می‎شود. ورع جنبه‎های عملی است. 
 
حیاء، پشتوانه ملکات انسانی
پشتوانه جمیع ملکات و فضایل انسانی است، ملکات حسنه است. ملکات بر اثر کثرت عمل به افعال حاصل می‎شود. من قبلاً دربحث‎هایم گفتم، کاری را مکرر انجام دادی ملکه می‎شود. ملکه که شد دیگر به آسانی انجام می‎دهی، آن چیزی که ملکه نشده است، انجامش سخت است. نماز خواندن ملکه شده هیچ سختی برایت ندارد. ملکات بر اثر تکرّر هستند. 
گفتیم ایمان مستمر، عمل مکرّر تقوا ساز است. امام تعبیر به خصال می‎فرمایند. همین حیاء است که موجب می‎شود تو عمل خوب کنی. همین حیاء است که موجب می‎شود دست از عمل زشت برداری و این ملکه‎‎ات می‎شود. زیربنای ملکات حسنه حیاء است و آنچه  که    زیر بنای ملکات سیئه است بی‎حیایی است.
«مَن قَلَّ حَیائُهُ قَلَ وَرَعُهُ» ورع از ملکات حسنه معنویه است.
ما به این نتیجه می‎رسیم این که اسلام آمده حیاء را مطرح کرده است، به این دلیل است که یک نقش زیر بنایی برای انسان سازی دارد. فرق تو باحیوان در حیای تو است.

   برگرفته از سلسله درسهای اخلاق آیت الله مجتبی تهرانی
   |    :   اخلاقی(حیا)

ارسال نظر:
ارسال
نظرات کاربران:
خانه چاپ ارسال به دوستان نسخه متنی کوچک کردن متن بزرگ کردن متن دانلود خروجی پی دی اف خروجی میکروسافت ورد
تعداد بازدید : 1760
0/10 (تعداد آرا 0 نفر )