مناسبت ها
اوقات شرعی
اوقات شرعی به افق تهران
اذان صبح: 04:52:27
طلوع آفتاب: 06:16:14
اذان ظهر: 11:49:02
غروب آفتاب: 17:21:49
اذان مغرب: 17:40:14
نیمه شب: 23:07:08
حدیث روز
  • امام صادق علیه السلام
  • قالَ اللَّهُ تباركَ وتعالى: ما تَحبَّبَ إليَّ عبدي بأحَبَّ مِمّا افْتَرَضتُ علَيهِ؛
  • الكافي: ج 2، ص 82، ح 5 ميزان الحكمة: ج 1، ص 503
اخلاقی (حیا)
حیا
سودمندي حيا  براي دين‎دار و بي‎دين 
 
علي(ع) فرمود: «الحياءُ يصُدُّ عن فعلِ القبيحِ» حياء جلوي عمل زشت را مي‎گيرد، روايت خيلي روشن است. يعني حيا، جلوگير عمل زشت است. 
در روايتي از پيغمبر اکرم, آمده است که حضرت فرمودند: : الْحَيَاءُ خَيْرٌ كُلُّهُ يَعْنِي أَنَّهُ يَكُفُّ ذَا الدِّينِ وَ مَنْ لَا دِينَ لَهُ عَنِ الْقَبِيحِ فَهُوَ جِمَاعُ كُلِّ جَمِيل»  سراپاي حياء خير است، براي شخص بي‎دين و بادين سود دارد و هر دو را از کار زشت باز مي‎دارد. نقش حياء اين است که مانع انجام کا‎ر زشت مي‎شود.
من در جلسه گذشته هم گفتم که خطاب آيه «يا بني آدم» بود و اين يعني ايمان دخالتي در اين مسأله ندارد. «کفّ» به معناي باز دارندگي است. بازدارندگي هم گاهي ابتدايي است و گاهي انتهايي است گاهي از ارتکاب عمل جلوگيري مي‎کند و گاهي تکرار آن مانع مي‎شود. اصلاً حيايي که ما مي‎گوييم و نسبت به افعال قبيح و اعمال زشت مطرح است، آن حيايي است که جلوگير باشد.
 
بازدارندگي حيا  نسبت به کارهاي ارادي
حياء مربوط به اعمال اختياري و ارادي انسان است. يعني همين که انسان مي‎خواهد کاري را با اختيار و اراده خودش انجام ‎دهد، حياء پيش مي‎آيد و نقش بازدارندگي خود را ايفا مي‎کند. بحث ما در جايي است که عمل جنبه اختياري و ارادي دارد. اين خيلي روشن است، چون در جايي که حياء بازدارنده نيست، حياء کردن معنا ندارد يا فرض کنيد هنگامی که عمل انجام شود و انسان بعد از آن شرمنده گردد، دیگر حياء نکرده است. 
 
مراحل تبديل فکر به عمل
حالا به سراغ کارهاي اختياري‎مان مي‎رويم. کارهاي اختياري ما، اين‎طور نيست که تنها با فکر کردن و اراده ممکن باشد. در مباحث فلسفي و کلامي اين مسأله مطرح است که ما هرکاري را انجام مي‎دهيم، مقدماتي دارد، اراده داراي مقدماتي است. 
بزرگان مي‎گويند: اوّل انسان بايد عمل را تصوير کند، تا کار را تصوير نکند نمي‎تواند آن را انجام دهد. انسان هر کاري را که بخواهد انجام دهد، چه زشت و چه زيبا بايد ابتدا آن کار را تصوّر کند و سپس آن را انجام دهد. 
مثلاً وقتي که کسي مي‎خواهد نماز بخواند، اوّل نماز را تصوّر مي‎کند و سپس بلند مي‎شود؛ نه اين که نداند چه کار مي‎خواهد بکند. انسان ابتدا عمل را تصوّر مي‎کند و بعد از آن به سراغ فايده‎اش رفته و مي‎سنجد که اگر آن کار مفيد است، انجامش دهد و اگر مفيد نيست، انجام ندهد. وقتي که ديد يک کاري مفيد است، حبّ به او پيدا مي‎کند. 
حب به شيئ، شوق به او را ايجاد کرده و بعد از اينها انسان آن کار را انجام مي‎دهد. لذا اگر فردي، از يک کار متنفّر باشد آن را انجام نمي‎دهد. اين مطلب فلسفي را من خيلي روشن و ساده گفتم.
آيا وقتي که انسان مي‎خواهد عمل زشتي را انجام دهد، آن را تصوّر نمي‎کند؟ مثلاً وقتي مي‎خواهد به گوش کسي سيلي بزند، ابتدا اين کار را تصوير کرده و سپس انجام مي‎دهد وگرنه، سيلي را به گوش خودش مي‎زد! پس معلوم مي‎شود که انسان ابتدا کار را تصوّر کرده و بعد از آن انجام مي‎دهد.
 
«معصوم» تصوّر گناه هم نمي‎کند!
اينجا نقطه حسّاس کار است؛ وقتي که انسان کار زشت را تصوّر مي‎کند، چه حالي به او دست مي‎دهد؟ روح متمايل مي‎شود يا متنفر مي‎گردد؟ کسي که عمل زشت را تصوّر مي‎کند، اگر پرده فطري و الهي، اين وديعه الهي در انسان باشد و دريده نشده باشد، براي انسان از بدي تنفّر ايجاد کرده و هم‎او مانع ارتکاب آن عمل زشت مي‎شود، يعني آن حالت انفعال، قبل از عمل به انسان دست مي‎دهد.
مثال ديگري بزنم که مطلب کاملاً جا بيافتد. اگر کسي تصوّر کند که يک نجاست را بخورد، چه حالتي به او دست مي‎دهد؟ آن‎قدر متنفر مي‎شود که حتي بر روي چهره‎اش نيز اثر مي‎گذارد. هنوز کار بدي نکرده ولي شکل و ظاهرش تغيير مي‎کند.
ما راجع به عصمت معصومين] اين را داريم که آنها حتي تصور معصيت هم نمي‎کنند. 
آنها همين که گناه را بخواهند تصوير کنند، منزجر مي‎شوند ولي ما، شهوت و غضب‎هايمان خوشش مي‎آيد. آنها متنفر مي‎شوند امّا ما خوش‎مان مي‎آيد. نقش حياء در تصوير عمل قبيح و زشت است و انسان را از بدي متنفر مي‎کند.
 
انسان بايد پيش از ارتکاب گناه، حياء کند!
درست است که گفتيم حيا، از مقوله انفعال است امّا لازم نيست که حتماً بعد از عمل باشد، قبل از عمل مي‎آيد. حالا مي‎آيم مثال ساده مي‎زنم. اگر کسي بخواهد کار زشتي را انجام دهد، پيش از آن‎که آن کار را بکند، ديگران به او مي‎گويند: حياء کن! ببينيد چه قدر متداول است! اين جزء مسائل دروني ما است. 
به او مي‎گوييم: خجالت بکش! تو و اين کارها! او هنوز آن کار را نکرده است، همين که ما فهميديم او مي‎خواهد اين کار را بکند، به او مي‎گوييم: خجالت بکش! حياء کن! همه اين حرف‎ها براي قبل از عمل است.
کاربرد مهم«حيا»، قبل از عمل است. 
اگر فرض کرديم شخص زير فشار نيروي غضب، مرتکب افسارگسيختگي شد و بعد سر عقل آمد و ‎فهميد چه کار کرده است، اين حالت باز هم حالت انفعالي است، امّا بُرد اين حالت انفعالي مربوط به عمل گذشته نيست، بُرد آن نسبت به اعمال نظير اين عمل در آينده است و پيش‎گيري مي‎کند که ديگر آن را تکرار نکند. بنابراين نقش اساسي حيا، در ارتباط با پيش‎گيري است.
 
رابطه حياء با عقل عملي
ما در اصول کافي در روايت سماعه داشتيم که حياء را يکي ازجنود و لشکريان عقل به حساب مي‎آورد.
مراد از عقل در روايت عقل عملي است نه عقل نظري، يعني اين نيرويي که خدا در من و شما قرار داده است و با او حُسن و قُبح اعمال را تشخيص مي‎دهيم. اين که چه فعلي خوب است و چه فعلي بد است، مربوط به اعمال است. بنابراين حياء از جنود عقل است و ما هم در روايات داريم که هرکس اين بُعد وجودي‎اش، يعني عقل عملي‎اش شکوفاتر شود، حياءش بيشتر است و باعث مي‎شود اين احساس نسبت به اعمال در او ايجاد شود که چه کاري خوب است و چه کاري بد است، و هر قدر اين احساس در او قوي‎تر و شکوفاتر شود، حياءش بيشتر مي شود.
 
«عاقل‎ترين» مردم با «حياترين» آنها است
يکي دو روايت، در اين مورد برایتان مي‎خوانم؛ از علي} است که فرمودند: «أعقلکم أحياکم» و يا مي‎فرمايند: «أعقل الناس أحياهم» عاقل‎ترين شما کسي است که با حياترين شما است. 
يعني آن کسي که اين بُعدش شکوفاتر است اين غريزه «حيا» در او زنده‎تر است. 
همه احکام بر محور زشتي و زيبايي است.
ما راجع به تمام احکام شرعيه الهيه، «اوامر و نواهي» بحثي داريم و آن بحث اين است که تمام اينها برمحور حسن و قبح است. گاهي در مباحث اصولي‎مان از اين حسن و قبح به مصلحت و مفسده تعبير مي‎کنيم. 
مي‎گوييم واجبات مصلحت دارد، محرمات مفسده دارد؛ لذا آن چه را که مصلحت دارد مي‎گويد انجام بده و آن چه را که مفسده دارد مي‎گويد انجام نده. اين همان حسن و قبح است.
 
«ترويج بي‎حيايي» مشکل اساسي جامعه 
حسن و قبح داراي مراتب است. زشتي و زيبايي از نظر آثار، داراي مراتب است. اگر حسن يک عمل زياد است و مصلحتش الزام‎‎آور باشد، خدا آن عمل را واجب مي‎کند که حتماً بنده آن کار را انجام دهد. بحث ما در مورد بايد و نبايدها است. از آن طرف اگر عملي مفسده زيادي داشته و قبح شديدي داشته باشد، چه در ارتباط با فرد و چه در ارتباط با جامعه، خداوند از آن نهي‎ کرده و حرامش مي‎کند.
 
«حياء» زيربناي دين‎داري 
ما قاصر هستيم، در يک حد، دين را مي‎شناسيم امّا سطحي نگريم، گاهي ممکن است نتوانيم ابعاد يک فعل را از نظر مفاسدش ادراک کنيم. آن کسي که خالق من و تو است خيلي خوب مي‎فهمد که اگر اين کار از من سر بزند براي من يا جامعه من چه نقش تخريب کننده ای دارد. لذا آن کار را تحريم مي‎کند که نبايد اين کار انجام شود يا عملي را واجب مي‎کند که بايد اين کار انجام شود.
اينجا است که مسأله حياء مطرح مي‎شود، چون اصلاً نقش حياء اين است که از عمل قبيح و زشت بازدارندگي مي‎کند. دقت کنيد که مسأله حياء نقش زيربنايي دارد، اين‎طور نيست که يک امر سطحي باشد.
 
اثر ترويج بي حيايي توسط «فرهنگ‎سازان جامعه »
برخي فهميده يا نفهميده سطح حياء را پايين آوردند. يکي از مشکلات اساسي جامعه ما ترويج بي‎حيايي است.
يعني دارند قُبح اعمال قبيحه را در سه رابطه ديداري، گفتاري و رفتاري مي‎شکنند. همان کساني که فضاي پنجم در جامعه را مي‎سازند، يعني فضايي که حاکم بر آن چهار محيط خانوادگي و آموزشي و رفاقتي و شغلي است. هرچه در آن چهار محيط مي‎بافند، اين افراد باز مي‎کنند. پدر و مادر، مدرسه بچه را درست مي‎کنند امّا آن فضاسازان که فضاي حاکم بر سطح کل جامعه را مي‎سازند، مي‎آيند با ترويج بي‎حيايي بچه را تخريب مي‎کنند. قُبح قبيح را از بين مي‎برند. يعني در يک محيط متشرّعانه يک سنخ‎ هستند که قبح اعمال قبيح را از نظر گفتاري، رفتاري و ديداري‎ از بين مي‎برند.
 
 برگرفته از سلسله درسهای اخلاق
 آیت الله مجتبی تهرانی
 
   |    :   اخلاقی (حیا)

ارسال نظر:
ارسال
نظرات کاربران:
خانه چاپ ارسال به دوستان نسخه متنی کوچک کردن متن بزرگ کردن متن دانلود خروجی پی دی اف خروجی میکروسافت ورد
تعداد بازدید : 2125
0/10 (تعداد آرا 0 نفر )