مناسبت ها
اوقات شرعی
اوقات شرعی به افق تهران
اذان صبح: 04:28:30
طلوع آفتاب: 05:52:23
اذان ظهر: 11:57:07
غروب آفتاب: 18:01:52
اذان مغرب: 18:19:56
نیمه شب: 23:15:11
حدیث روز
  • امام حسن مجتبى علیه السلام
  • أنَا الضّامِنُ لِمَن لَم يَهجُس فى قَلبِهِ إِلاَّ الرِّضا أَن يَدعُوَ اللّه‏َ فَيُستَجابَ لَهُ؛
  • كافى، ج2، ص62، ح11
اخلاقی (رابطه «حیا» و «ایمان»)
.
رابطه «حيا» و «ايمان»
در اين جلسه مي‎خواهم رابطه بين حياء و ايمان را بحث کنم، روايتي که اوّل بحثم در اين چند جلسه از امام صادق(ع) مي‎خوانم که حضرت فرمودند:
 «لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا حَيَاءَ لَهُ»، مربوط به نقش حياء بر روي ايمان است. 
اين مطلب، تا قدري موضوع بحث اين جلسه است. 
ما روايات متعدّدي داريم که رابطه حياء و ايمان را مطرح مي‎کند که يکي از آنها همين روايتي است که در اوّل هر بحثم مطرح مي‎کنم. 
در روايتي از پيغمبر اکرم, است که حضرت فرمودند: 
« الإيمان و العمل أخوان شريکان في قرن لا يقبل الله تعالي احدهما الا بصاحبه».
 روايتي از امام باقر(ع) است که فرمودند: 
«الْحَيَاءُ وَ الْإِيمَانُ مَقْرُونَانِ فِي قَرَنٍ فَإِذَا ذَهَبَ أَحَدُهُمَا تَبِعَهُ صَاحِبُهُ» 
يعني ايمان و حياء در يک رشته و همراه هم هستند، اگر يکي برود ديگري هم مي رود ، اگر حياء رفت، ايمان هم مي‎رود. 
روايت ديگري از علي(ع) داريم که فرمودند: 
«کثرة حياء الرجل دليلٌ علی ايمانه»! 
البته روايتهاي متعدّدي داريم، من به عنوان نمونه اينها را گفتم. بحث ما نقش حياء بر روي ايمان و رابطه‎اي است که اين دو با هم دارند، آن هم رابطه‎اي که اگر يکي رفت، ديگري هم مي‎رود. 
 
حیاء لباس ایمان 
در روايات نقش «حيا» را تحت عنوان لباس بيان مي‎کنند. 
در این رابطه دو روایت معروف داریم؛
قال رسول‎الله,:
« الْإِيمَانُ عُرْيَانٌ وَ لِبَاسُهُ الْحَيَاء»
در روايتي ديگر حضرت مي‎فرمايد: 
« الْإِسْلَامُ عُرْيَانٌ فَلِبَاسُهُ الْحَيَاء»
در روایت اول ایمان را و در روایت دوم  اسلام را بيان مي کنند. ايمان لخت است و لباس آن حياء است. ما يک سؤال مي‎کنيم؛ نقش لباس براي بدن چه نقشي است؟ نقش حفاظتي است. 
لباس که فقط براي زيبايي نيست. آدم لخت را حساب کن، نه لباس روي لباس که براي زينت است، چون مي‎فرمايد «عريان». آدم لخت براي حفاظت از آفات لباس مي‎پوشد. مثلاً لباس، او را از سرما محافظت مي‎کند. نقش لباس نقش حفاظتي است، يعني کار لباس در ارتباط با بدن کار حفاظتي است؛ چون تعبير در هر دو روايت عريان است. ايمان لخت است، اگر بخواهي آن را حفظ کني بايد با حياء حفظ کني. بحث کيفيّت است.
اوّل که ايمان و حياء ملازم هم هستند، اگر يکي برود، ديگري هم رفته است، اين مطلب اوّل بود. مطلب دوم اين است که حياء چه نقشي دارد؟ چگونه است که اگر آن برود ايمان هم مي‎رود؟ مي‎گويد مثل اين مي‎ماند که ايمان لخت است و حياء هم لباسش است، لباس آن را حفظ مي‎کند، لباس نباشد سرما مي‎خورد بعد هم مي‎افتد مي‎ميرد، تمام شد رفت.
 
 ايمان، همان عمل است
اصلاً زيربناي تمام اعمال انسان، اعمال نيکي که انجام مي‎دهد و هم‎چنين اعمال شري را که ترک مي‎کند و کفّ نفس مي‎کند، جلوي خودش را مي‎گيرد که کار بد و زشت نکند، زيربناي تمام اينها حياء بود. بايد سراغ رابطه عمل و ايمان برويم. نقش حياء اين بود که موجب عمل مي‎شد و زيربناي اعمال بود.
ما در باب ايمان و عمل رواياتي داريم که اگر عمل نباشد، از ايمان خبري نيست. ايمان هرچه مي‎خواهد باشد، چه اعتقادات باشد و چه دل‎بستگي به خدا باشد، حفظ اين ايمان به اعمال خارجي ما بستگي دارد؛ حتي در روايات داريم که وقتي از حضرات معصومین[ در مورد ايمان سؤال مي‎کنند،   مي‎گويند: «الايمان هو العمل»،  اصلاً مي گويند: ايمان، عمل است. 
يعني مي‎خواهند نقش عمل روي ايمان را بگويند که بين عمل و ايمان يک رابطه تنگاتنگ است. 
 
   حياء به يک معنا مولِد عمل است.
 حياء موجب مي‎شود که از انسان اعمال خير صادر شود و جلوي اعمال شرّ را بگيرد و آن دل‎بستگي به خدا حفظ ‎شود، آن اعتقادات حفظ شود که اگر اين اعتقاد و دل‎بستگي نباشد، آن اعمال «هَباءً مَنْثُوراً» مي شود و از بين مي‎رود که اين تعبير در روايات ما بود. 
البته به تعبير من، اين گاهي است، اگراين تداوم پيدا کند يعني شخص مرتب شروع به انجام کار زشت کند، اين پرده دريده مي‎شود و به طور کلّي از بين مي‎رود و انسان مسخ مي‎شود. بحث ما در آن مرحله غفلتي است، به تعبير قرآني نفس لوّامه از بين نرفته است. اگر کار زشت کرد، بعد پشيمان شد و خودش را نکوهش کرد، نفس لوّامه هنوز در نهادش هست، سرزنشش مي‎کند، ولي وقتي که تکرار شد به طوري که به طور کلّي اين پرده حياء از بين رفت، اينجا است که «نفس امّاره به سوء»، فرمانده کل قوا در درون مي‎شود، سلطه کامل پيدا مي‎کند.
ديگر اين شخص از نظر واقعي انسان نيست، چون عقل عملي سرکوب شد و از بين رفت، بُعد الهي از بين رفت. روايات هم در مورد گاهي‎ها و تصادفي‎ها نيست، براي کساني است که به کارهاي زشت تداوم بخشند به طوري که جزو ملکات سيئه آنها شود، اينجا است که در درون، نفس امّاره به سوء همه کاره است.
 
   بي‎حياء باش و هرچه خواهي کن!
اين روايتي که مي‎خوانم هم عامّه و هم خاصّه آن را از پيغمبر اکرم ,نقل مي‎کنند و فقط در يک کلمه با هم تفاوت دارند که از نظر معنا هيچ تفاوتي ندارند. 
در روايتي است از امام هشتم(ع) که فرمودند: «عن آبائه أنَّ رسول‎الله, قال: لَمْ يَبْقَ مِنْ أَمْثَالِ الْأَنْبِيَاءِ إِلَّا قَوْلُ النَّاسِ إِذَا لَمْ تَسْتَحْيِ فَاصْنَعْ مَا شِئْت».
حضرت فرمود: از مثالهاي همگاني که انبيا مي‎زدند، اين است که وقتي حياء از بين رفت هر کاري مي‎خواهي بکن. 
عامّه اين‎طور نقل مي‎کنند که پيامبر, فرمود: 
«قال رسول‎الله,: إن مما أدرك الناس من كلام النبوة الأولى إذا لم تستحي فاصنع ما شئت».
عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ } أَنَّهُ قَالَ مَا بَقِيَ مِنْ أَمْثَالِ الْأَنْبِيَاءِ إِلَّا كَلِمَةٌ إِذَا لَمْ تَسْتَحِ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ وَ قَالَ أَمَا إِنَّهَا فِي بَنِي أُمَيَّةَ»،
گل سر سبد بي حياها بني اميّه هستند، بي‎حياتر از آنها نداريم چون جنايت‎کارتر از آنها نداشتيم. 
طبق تاريخ مي‎دانيد که بني اميه چه کردند. 
در اينجا فقط تفاوت‎ در «فاصنع» و «فاعمل» است که هر دو هم يک معنا مي‎دهد. 
در روايت ديگري داريم که امام فرمودند: «حياء» افسار نفس است .
مرحوم صدرالمتألهين در اينجا آن معناي مشهور راجع به روايت را مطرح مي‎کند که: 
«اذا لم تستح من العيب لم تخشي النار مما تفعله فافعل ما يحدثک به نفسک من اغراضها» 
اين همان نفس امّاره بالسوء است که وقتي حياء رفت ديگر عيب سرش نمي‎شود، ديگر خدا هم سرش نمي‎شود، نمي‎فهمد که جهنم هم چه هست. 
«فافعل ما يحدثک به نفسک» هرچه که از درون، نفس امّاره بالسوء تو مي‎گويد «من اغراضها» خواسته‎هايش را گوش مي‎دهي.
ايشان مي‎فرمايد که لفظ امر، معنايش توبيخ و تهديد است، يعني ديگر آزاد نشدي. 
بعد ايشان تشبيهي دارد و مي‎فرمايد حياء مثل افسار بر دهان حيوان مي‎ماند که جلوگيري مي‎کند تا حيوان شرارت نکند؛ چون ايشان در ذيل بحث جنود عقل و جهل اين مطالب را مي‎فرمايد، مي‎فرمايد خُلع که ما هم گفتيم مقابل حياء است، حياء نقش لجام بر نفس را دارد، افساري به دهان اين حيوان نفس، شهوت، غضب و وهم است. وقتي بنا شد که شخص افسار گسيخته شود، اين حيوان و شيطان آزاد مي‎شوند. 
«فاعمل ما شئت» معنايش اين است.
هرچه حيوان دروني‎ات، شيطان دروني‎ات  مي‎گويد انجام مي‎دهي، همه رقم جنايت مي‎کني. 
اگر حياء برود، ايمان هم مي‎رود، انسانيّت هم مي‎رود. ‎
ظاهر را نگاه نکنيد، اين واقعيّاتي است که داريم مي‎گوييم و بعد عرض مي‎کنم که کار به کجا مي‎کشد‎. 
وقتي که حياء رفت، ايمان و انسانيت هم مي‎رود؛ چون حياء پوششي براي ايمان است، همان‎طور که پوشش براي جنبه‎هاي انساني است.
 
   از بي حيايي تا کفر جحودي
اين را به شما عرض کنم که نعوذ بالله نه تنها ايمان مي‎رود، بلکه انسان به خطرناک‎ترين چيز، يعني وادي کفر و انکار کشيده مي‎شود. 
واقعيّت‎ها را مي‎بيند، حتي واقعيّت‎ها در باب مفاسد دامنش را هم مي‎گيرد؛ در عين حال باز انکار مي‎کند، به اين مي‎گويند: کفر جحودي. 
آيه شريفه در باب کفر جحود قوم فرعون اين‎طور دارد که: «فَلَمَّا جاءَتْهُمْ آياتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبين وَ جَحَدُوا بِها» ديدند معجزه است، امّا گفتند سِحر است؛ اين کفر جحودي است. 
«وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ» با اين که يقين داشتند. ما بالاتر از يقين نداريم، تا الآن مي‎گفتيم ايمان، ببين يقين را هم جلو مي‎آورد. 
يعني يقين داشتند که اين معجزه است. 
«ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدين».
نه تنها ايمان مي رود، از آن طرف کفري که مي‎آورد کفر معمولي نيست. 
 
   بي‎حياء مسخ مي‎شود!
من اينهايي را که عرض مي‎کردم بي جهت نمي‎گفتم. ازآن طرف هم بياييد ببينيد چه رواج پيدا مي‎کند؟ دروغ، دروغ، چون حياء نيست. دروغ، فريب‎کاري، خُدعه، تملّق و... که مبدأ همه بي‎حيايي است.
اگر کسي حياء نداشته باشد، ايمان ندارد و حتي به کفر جحود کشيده مي‎شود. من تعبير مي‎کنم که يک نوع مسخ مي‎شود؛ لذا از خطرات بسيار مهم در ارتباط با جامعه ما همين است. 
اين چيزها را کوچک نگيريد، مگر مي‎شود به سادگي اينها را اصلاح کرد؟ وقتي حياء رفت خيال کردي به زودي سر جايش مي‎آيد؟ به تدريج مي‎رود.
خراب کردن آسان است، ساختن مشکل است. يک ساختمان را شما در عرض چند روز مي‎ريزي روي هم امّا اگر بخواهي بسازي گاهي چند سال طول مي‎کشد. من حرف‎هايي که مي‎زدم حساب شده بود که مي‎گفتم از مشکلات بزرگ جامعه ما همين است. 
بايد در صدد اين بود که انسان حياء را تحکيم کند، آن وقت هم انسان ساخته مي‎شود و هم مؤمن ساخته مي‎شود.

   برگرفته از سلسله درسهای اخلاق آیت الله مجتبی تهرانی
 
   |    :   اخلاقی (رابطه «حیا» و «ایمان»)

ارسال نظر:
ارسال
نظرات کاربران:
خانه چاپ ارسال به دوستان نسخه متنی کوچک کردن متن بزرگ کردن متن دانلود خروجی پی دی اف خروجی میکروسافت ورد
تعداد بازدید : 2041
5.7/10 (تعداد آرا 3 نفر )