مناسبت ها
اوقات شرعی
اوقات شرعی به افق تهران
اذان صبح: 04:28:30
طلوع آفتاب: 05:52:23
اذان ظهر: 11:57:07
غروب آفتاب: 18:01:52
اذان مغرب: 18:19:56
نیمه شب: 23:15:11
حدیث روز
  • پيامبر صلى ا لله عليه و آله
  • مِن سَعادَةِ ابنِ آدَمَ اسْتِخارَةُ اللّه‏ِ و رِضاهُ بِما قَضَى اللّه‏ُ و مِن شِقْوَةِ ابن آدَمَ تَركُهُ اسْتِخارَةَ اللّه‏ِ و سَخَطُهُ بِما قَضَى اللّه‏ُ ؛
  •  
  • تحف العقول، ص 55
برگی از تاریخ اسلام
.
قيام حسين بن محمد علوي بر عليه مستعين عباسي - سال 251 هجري قمري
 
هنگامي كه فشار و ظلم عامل خليفه عباسی المستعین بالله بر اهالي كوفه و حوالي آن شدت يافت، عده كثيري از مردم اين منطقه، دست از جان شسته و آماده قيام بر ضد خليفه، يعني المستعين عباسي و عامل وي در منطقه گرديدند. آنان، مردي از سادات علوي را به رهبري خويش برگزيده و وي را از جهت امكانات اقتصادي، جنگي و مردان مبارز ياري دادند.
 نَسَب اين مرد مبارز علوي، بنا به گفته طبري: حسين بن محمد، ابن حمزه، ابن عبدالله، ابن حسين، ابن علي، ابن حسين، ابن علي، ابن  بي طالب (صلوات الله عليهم اجمعين) است. نسب وي با چهار واسطه به امام زين العابدين (ع) منتهي مي گردد. 
حسين بن محمد در آخر جمادي الثاني سال 251 قمري، در نينوا قيامش را آشكار و با تعداد پنجاه تن از ياران خويش با سربازان  هشام بن ابي دلف رو به رو شد و پس از مبارزه و نبرد سخت، ناچار به عقب نشيني به سوي كوفه گرديد. 
در آن واقعه تعدادي از ياران او كشته و تعدادي نيز اسير و به بغداد ارسال گرديدند و در آن جا، محمد بن عبدالله، نماينده خليفه عباسي، بر هريك از آنان، پانصد تازيانه زد و سپس آنان را با بدن زخمي و خونين آزاد كرد. اما حسين بن محمد علوي كه به كوفه گريخته بود، در آن جا مجدداً نيرو گرفت و صحنه را بر عامل خليفه تنگ كرد.
احمد بن نصر بن مالك خزاعي، عامل مستعين عباسي در كوفه به نبرد با مبارزان علوي پرداخت و با دادن يازده كشته، مجبور به فرار از كوفه شد. وي به سوي قصر ابن هبيره رفت و در آن جا اقامت گزيد و طي نامه اي، خليفه را از اوضاع كوفه باخبر كرد. 
حسين بن محمد، پس از بيرون راندن عامل خليفه و به دست گرفتن اداره شهر، يكي از سادات علوي به نام ابواحمد، محمد بن جعفر را به نيابت خويش در كوفه گذاشت و خود با شش صد تن از يارانش عازم سوادكوفه گرديد و در نينوا و سوادكوفه با سربازان هشام بن ابي دلف بار ديگر به نبرد برخاست. 
هشام، اين بار در نبرد با وي، متحمل شكست گرديد و با از دست دادن سوادكوفه و منطقه نينوا به احمد بن نصر، در قصر ابن هبيره پيوست. مستعين عباسي كه از افزايش قدرت حسين بن محمد علوي به هراس و تشويش افتاده بود، مزاحم بن خاقان را در رأس سپاهي سنگين به كوفه اعزام كرد. مزاحم در نزديكي كوفه، در روستاي شاهي اردو زد و داوود بن قاسم جعفري را با اموال و بخشش هاي زياد به سوي حسين بن محمد علوي فرستاد، تا وي خود را تسليم و رزمندگانش را از نبرد و درگيري در امان نگه دارد. 
وليكن داوود بن قاسم جعفري در عمل، شتاب و سرعتي از خود نشان نمي داد و بدين جهت كار، به كندي پيش مي رفت. 
مزاحم بن خاقان كه صبر و خويشتن داري را بيش از اين، به صلاح و مصلحت خويش و خليفه نمي ديد، لشكريانش را به دو دسته تقسيم كرد. دسته اي را به فرماندهي يكي از سردارانش، به سمت شرقي فرات فرستاد و دسته اي ديگر را براي خويش نگه داشت. 
آن گاه از روستاي شاهي، به سمت غربي فرات هجوم آورد و در مدخل شهر كوفه با سپاهيان حسين بن محمد علوي رو به رو گرديد و نبرد سختي ميان طرفين درگرفت. 
از دو طرف، تعداد زيادي كشته و زخمي گرديدند و مدافعان شهر، با دلاوري از شهر خويش دفاع مي‌كردند. 
اما يك باره، متوجه شدند كه دسته اي ديگر از سپاهيان مزاحم بن خاقان كه از سمت شرقي فرات، به كوفه حمله آورده بودند، وارد شهر شده و از پشت جبهه، به آنان هجوم آورده اند. 
مدافعان شهر و هواداران سيد علوي در ميان دو دسته از مهاجمان و سربازان مزاحم بن خاقان محاصره شده و آن قدر جنگيدند تا تمامي آن ها كشته شدند. 
مزاحم بن خاقان، پس از پايان دادن به قيام سيد علوي، وارد شهر كوفه شد و بر اهالي آن، به ويژه بر علويان و هاشميان بسيار سخت گرفت. 
وي به هنگام نبرد، دستور داده بود كه دو ناحيه كوفه را با دستگاه سنگ انداز، سنگ باران كنند و بر اثر آن، آتش سوزي بزرگي به راه افتاد و هفت بازار اين شهر در آتش خشم و كين دشمن سوخت. 
بدين سان، سپاهيان خليفه عباسی با بي رحمي تمام، قيام مردمي كوفه به رهبري حسين بن محمد علوي را سركوب و پاداش زيادي از خليفه جائر عباسي دريافت كردند.(1)
 1- تاريخ الطبري، ج7، ص 477 

قيام توابين - سال 65هجري قمري
كربلا به دست سپاهيان يزيد بن معاويه و عدم يارى آن حضرت از سوى مسلمانان و دوستداران اهل بيت يك حالت سرخوردگى و پشيمانى در مسلمانان پديد آمد. در شهر كوفه كه بزرگترين مركز شيعيان عالم اسلام بود، ندامت و پشيمانى شيعيان، به خاطر عدم نصرت امام حسين} و تنها گذاشتن وى در كربلا، شدت بيشترى داشت و از اين بابت، خودشان را سرزنش كرده و خطاكار مى‏دانستند. 
آنان، پس از مراسم‏ عزادارى امام حسين (ع) و گفت و گوهاى جمعى، به اين نتيجه رسيدند كه اين ننگ و ندامت را نمى‏توانند از خود دور كنند، مگر با كشته شدن در راه اهداف اباعبدالله الحسين (ع)  و گرفتن انتقام از قاتلان وى. (1) 
رهبرى اين جنبش را چند تن از سران سالخورده شيعه عراق بر عهده داشتند، كه معروفترين آنان عبارت بودند از: سليمان بن صرد خزاعى، عبدالله بن وال تميمى، رفاعة بن شداد بجلى، عبدالله بن سعد ازدى و مسيّب بن نجبه فزارى. قيام توابين از سال 61 قمرى، پس از شهادت امام حسين(ع) شكل گرفت و به تدريج فراگير شد و طرفداران بسيارى پيدا كرد و به مدت چهار سال شكل‏گيرى جنبش، نيرو و امكانات قابل توجهى فراهم گرديد. 
بدين منظور رهبران قيام، نخستين روز ربيع الثانى سال 65 قمرى را آغاز رسمى حركت خود از شهر بزگ كوفه تعيين كردند.
در اين زمان، «يزيد بن معاويه» به هلاكت رسيده بود و «مروان بن حكم» در شام و غرب عالم اسلام و «عبدالله بن زبير» در مكه و شرق و جنوب عالم اسلام، حكمرانى مى‏كردند و شهر كوفه درسيطره عبدالله بن زبير و طرفدارانش قرارداشت.
در آغاز، عده‏اى درصدد درگير كردن توابين با عامل عبدالله بن زبير در كوفه بودند ، ولى با زيركى «عبدالله بن زبير انصارى»، استاندار وقت كوفه و اعلام پشتيبانى وى از توّابين، هيچ گونه جنگى در كوفه به وقوع نپيوست. (2) و توّابين كه تعدادشان چهار هزار رزمنده عاشق شهادت بود، از كوفه به «پادگان نخيله» و از نخيله به سوى كربلا حركت كردند و مدتى در آن جا به سوگوارى پرداختند و بسيار گريه و ناله كرده و از خداى سبحان، به خاطر گناه و جرم خويش، طلب غفران نمودند و آن‌گاه به سوى سرزمين « جزيره (بين النهرين) » رهسپار شدند و در منطقه « عين الوردة » با سپاهيان مروان بن حكم به فرماندهى «عبيدالله بن زياد» مواجه شدند. 
در آغاز، گروهى از توّابين به فرماندهى «مسيب بن نجبه فزارى» با گروهى از سپاه عبيدالله بن زياد درگير شدند و با مجاهدت و دلاورى‏هاى توّابين، سپاه عبيدالله متحمل شكست سنگين شد و بسيارى از شاميان كشته و بسيارى زخمى گرديدند و تنها عده‏اى، موفق به فرار از صحنه نبرد شدند. 
عبيدالله بن زياد، كه تعداد سى هزار نفر از شاميان را فرماندهى مى‏كرد، براى بار دوم، سپاهى به استعداد دوازده هزار مرد جنگنده به فرماندهى «حصين بن نمير» به نبرد توّابين فرستاد و اين بار نيز پيروزى با خداجويان توّابين بود ولى تاريكى شب، مانع پيروزى نهايى آنان گرديد.(3) 
امّا بار سوم، عبيدالله بن زياد در همان شامگاه با تمام نيرو و تجهيزات جنگى به نبرد توّابين شتافت و جنگ خونينى ميان طرفين شعله ورگرديد. 
سليمان بن صرد كه با سپاهى سنگين از دشمن روبرو شده بود، از زين اسب به پايين آمد و شمشيرش را ازغلاف بيرون آورد وغلاف آن را شكست و به ياران خود گفت: عبادالله! من اراد البكور الى ربّه، و التّوبة من ذنبه، و الوفاء بعهده، فاليّ؛ اى بندگان خدا! هر كسى مى‏خواهد كه بامداد فردا در نزد پروردگارش باشد، از گناه و جرمش توبه كند و به پيمان خويش وفا كند، پس با من بيايد. 
در اين هنگام، تعداد زيادى از ياران او از اسب پياده شده و بى‏باكانه به صفوف عظيم دشمن زدند. 
تعداد اندك شهادت طلبان توّابين، صحنه ميدان را بر انبوه جنايتكاران شام، تيره و تنگ كردند و اگر پيروزى‏هاى آنان به همان صورت ادامه مي‏يافت، پيروزى نهايى نصيب آنان مى‏شد، ولى شاميان، به جاى نبرد تن به تن، توّابين را آماج تيرهاى بى‏امان خويش قرار دادند و در اين ميان فرمانده شجاع توّابين، يعنى «سليمان بن صرد»، مورد اصابت تير «يزيد بن حصين بن نمير»، قرار گرفت و دلاورانه به شهادت رسيد و پس از او، «مسيّب بن نجبه» فرماندهى توّابين را بر عهده گرفت ولى پس از مبارزاتى، او نيز به شهادت رسيد.(4)
 از آن پنج فرمانده و امير توّابين، هر كدام پس از ديگرى، فرماندهى را بر عهده گرفته و با سربازان عبيدالله بن زياد به نبرد پرداختند، ولى در ميان ميدان به شهادت رسيدند و تنها «رفاعة بن شداد بجلى»، به همراه عده‏اى اندك از توابين، از تاريكى شب استفاده كرده و خود را از آن واقعه هولناك، نجات داده و به كوفه برگشتند و در قيام مختار بن ابى عبيده ثقفى، كه پس از شهادت توابين، به وقوع پيوست، شركت نمودند.(5) 
....................................................................................................................
پی نوشت:
1. المنتظم فى تاريخ الامم و الملوك، ج6، ص 28 
2. همان 
3. همان، ص 36 
4. همان
 5. مروج الذّهب، ج3، ص 100؛ تاريخ الطبرى، ج5، ص 551؛

آغاز جنگ جمل در حوالي بصره - سال 36 هجري قمري
اميرمؤمنان، علي بن ابي طالب(ع)  پس از پذيرش خلافت اسلامي و بر عهده گرفتن حكومت مسلمانان، با فتنه ها و دشمني هاي گوناگون مخالفان اهل بيت [ روبرو گرديد و ناخواسته، متحمل چند نبرد سرنوشت ساز شد. نخستين و مهم ترين فتنه مخالفان آن حضرت، غائله اصحاب جمل بود، كه به جنگ بزرگ «جمل» منجر گرديد. ماجراي اين غائله اسف بار از اين قرار بود: 
عائشه بنت ابي بكر، همسر رسول خدا , که از مخالفان عثمان و از حرکت انقلابيون مسلمان بر ضد خليفه وقت سوء استفاده می نمود، پس از قتل وي و انتخاب حضرت علي (ع) فتنه انگيزي خويش را ادامه داد و به بهانه واهي خون خواهي عثمان مقتول، در مكه معظمه اقامت گزيد و مخالفان خلافت عدالت پرور حضرت علي(ع)  را به دور خويش گرد آورد. 
در اين راستا، برخي از سران بني اميه و وابستگان عثمان مقتول از مدينه به مكه عزيمت كردند. هم چنين استانداران و عاملان عثمان كه از سوي امام علي بن ابي طالب (ع)  عزل شده بودند، با اعوان و انصار و دارايي هاي خويش به سوي مكه رهسپار گرديدند.
 اسامي افرادي چون عبدالله بن عامر از بصره و يعلي بن منيه از يمن، برجسته تر از سايرين بود. پس از مدتي، طلحه و زبير بن عوام، دو تن از صحابه معروف رسول خدا, به همراه خانواده و بستگان خويش عازم مكه شده و به اصحاب جمل پيوستند. 
با اجتماع برخي از صاحب نفوذان و محركان توطئه گر به دور عائشه، اجتماع بزرگي از مخالفان حضرت علي (ع)  در مكه به وجود آمد. گرچه همسران پيامبر اسلام , در آن ايام، همگي در مكه معظمه به سر مي بردند، ولي هيچ كدام از آنان، با عائشه همراهي نكرده و مخالفان حضرت علي (ع)  را ياري ننمودند. 
امّ سلمه(س) همسر ديگر رسول خدا , هنگامي كه زياده روي هاي عائشه را مشاهده كرد، به وي فرمود: اي دختر ابي بكر! من در شگفتم كه تو از عثمان مقتول، خون خواهي كني. تو همان نبودي كه مردم را بر كشتن او تحريك مي كردي و او را پير كفتار مي خواندي؟ تو را چه كار با خون خواهي عثمان؟ او مردي از بني مناف بود و تو از بني تميم، ميان شما رابطه خويشاوندي نيست و در حال حيات او، ميانتان موافقتي نبود. اكنون چه غلوّ و زياده روي است كه در پيش گرفته و بر ضدّيت علي بن ابي طالب (ع) كه پسر عمّ رسول خدا, است بيرون مي آيي و خلافت او را نمي پسندي؟ در حالي كه جمله مهاجر و انصار با او بيعت كرده و بر خلافت و امامتش راضي شدند و با رغبت و ميل خود، به پيروي و ياري او همت نمودند و همگان بر امامت او متفق شدند. فضل و فضيلتي كه در او است، تو آن ها را نيكو مي شناسي. 
به هر روي، از ميان همسران رسول خدا , تنها عائشه با مخالفان حضرت علي(ع)  همراه شد و سركردگي آنان را بر عهده گرفت و به همراه سه هزار و به نقلي چهار هزار تن از شورش گران، از مكه معظمه رهسپار بصره شد. 
پس از خروج آنان از مكه،  امّ سلمه(س) همسر رسول خدا , و امّ فضل همسر عباس بن عبدالمطلب، هر كدام نامه اي جداگانه براي حضرت علي (ع)  در مدينه ارسال كرده و وي را از آشوب گري اصحاب جمل باخبر نمودند. اصحاب جمل، بر بصره هجوم آورده و پس از جنگ و گريز با سپاهيان عثمان بن حنيف انصاري، کارگزار حضرت علي(ع) در بصره و كشتن تعداد زيادي از مدافعان شهر، آن را به اشغال خود در آوردند و بيت المال بصره را تصرف و عامل حضرت علي(ع)  را شكنجه و آزار كردند و پس از مدتي، وي را رها نمودند. 
حضرت علي(ع)  پس از آگاهي از فتنه جويي اصحاب جمل، با سپاهي از مهاجر و انصار از مدينه منوره خارج و به سوي جنوب عراق، رهسپار گرديد. ياران و دوستداران آن حضرت پس از خبردار شدن از عزم وي در نبرد با اصحاب جمل، به تكاپو افتاده و از ساير مناطق اسلامي، از جمله مكه معظمه، كوفه و مصر به حركت در آمده و خود را به سپاه عدالت جوي آن حضرت رسانيدند. 
سرانجام دو سپاه در حوالي بصره، در مكاني به نام «رابوقه» در برابر يك ديگر قرار گرفتند. تعداد اصحاب جمل، سي هزار و تعداد سپاهيان حضرت علي(ع)  در حدود بيست هزار تن بود. 
در سپاه جمل، غير از عائشه كه رهبري شورش گران را بر عهده داشت، افرادي چون طلحه، زبير بن عوام، عبدالله بن زبير، محمد بن طلحه، مروان بن حكم، عبدالرحمن بن عتاب، هلال بن وكيع، عبدالرحمن بن حارث، عبدالله بن عامر، حاتم بن بكير، عمر بن طلحه و مجاشع بن مسعود فرماندهي لشكرها و دسته را بر عهده داشته و در ميدان جنگ، نقش آفريني مي كردند. 
در سپاه حضرت علي(ع)  نيز افرادي چون امام حسن مجتبي و امام حسين [، محمد بن حنفيه، عمار بن ياسر، عبدالله بن عباس، مالك بن اشتر نخعي، عبدالله بن جعفر، خزيمة بن ثابت، ابوايوب انصاري، ابوقتادة، زيد بن صوحان، شريح بن هاني، سعيد بن قيس، رفاعة بن شداد، محمد بن ابي بكر، عدي بن حاتم، زياد بن كعب، حجر بن عدي، عمرو بن حمق، جندب بن زهير، مخنف بن سليم و صعصعه بن صوحان، فرماندهي لشكرها و بخش هاي مختلف سپاه آن حضرت را بر عهده داشته و در برپايي پرچم عدالت پرور علوي، دلاوري هاي عظيمي به عمل آوردند. 
با اين كه حضرت علي(ع)  تلاش زيادي به عمل آورد كه ميان طرفين، درگيري نظامي به وجود نيايد و غائله با مصالحه به پايان آيد، ولي فتنه انگيزان طرف مقابل به هيچ روي حاضر به مصالحه نبودند و سرانجام در روز دهم جمادي الاولي سال 36 قمري، دو سپاه در گيني به وقوع پيوست و به مدت دو روز ادامه يافت، ولي سرانجام با شكست محتوم اصحاب جمل به پايان رسيد. 
برخي از فتنه انگيزان اصلي مانند طلحه در ميدان جنگ و برخي ديگر مانند زبير بن عوام در بيرون صحنه نبرد كشته شدند و بسياري نيز اسير گرديدند. حضرت علي(ع)  پس از پيروزي كامل بر اصحاب جمل و آزادسازي شهر بصره، اسيران را آزاد و از تعقيب فراريان جلوگيري نمود و عائشه را به همراه جماعتي از زنان بصره كه لباس مردان پوشيده بودند، به مدينه برگردانيد. 
در اين واقعه بزرگ، از اصحاب جمل تعداد نه هزار و به روايتي سيزده هزار و به روايتي ديگر بيست هزار تن و از اصحاب امام علي (ع)  تعداد هزار و هفتصد و به روايتي پنج هزار نفر كشته شدند.1
 
نامه هاي امام علي(ع)  پس از پيروزي بر اصحاب جمل 

امير مؤمنان علی  (ع)  پس از دو روز نبرد سنگين و سرنوشت ساز، فتنه انگيزان سپاه جمل را با شكست قاطع رو به رو كرد. 
آن حضرت، پس از پيروزي در ميدان جنگ، بنا به روايت شيخ مفيد، به خيمه خويش رفت و به كاتب ويژه خود، عبدالله بن ابي رافع فرمان داد، تا سه نامه تقرير كند. 
نامه اي براي اهالي مدينه منوره، نامه اي براي اهالي كوفه و نامه اي براي خواهر مكرمه اش امّ هاني بنت ابي طالب. 
در بخشي از نامه آن حضرت به اهالي مدينه منوره آمده است: 
 
وَ اِنّي مخبركم عنّا و عمّن سرنا اليه من جموع اهل البصرة و من سار اليهم من قريش و غيرهم ... آن حضرت، در اين نامه گزارش دقيق و متقني از حركت خويش از شهر مدينه و نبرد با سپاهيان جمل در بصره و پيروزي سپاهيان حق بر مخالفان خلافت اسلامي را بيان كرد و در آخر ياد آور شد كه وي به سوي كوفه خواهد رفت و در آن جا اقامت خواهد نمود. 
حضرت علي(ع)  شبيه همين نامه، نامه اي براي كوفيان نوشت و گزارش جنگ جمل و همّت اهالي كوفه در اين نبرد بزرگ را بيان كرده و سپس به آنان متذكر شد كه به سوي آنان خواهد رفت و در شهر آنان اقامت خواهد گزيد. 
امام علي (ع) در نامه اي به خواهرش امّ هاني (س) فرمود:
 
 سلام عليك، احمد اليك الله الذي لا اله الّا هو، امّا بعد فانّا التقينا مع البغاة و الظلمة في البصرة، فأعطانا الله تعالي النّصر عليهم بحوله و قوّته، و اعطاهم سنّة الظالمين، فقتل كلّ من طلحة، و الزّبير و عبدالرحمن بن عتاب و جمع لا يحصي و قتل منّا بنو مخدوع و ابنا صوحان و عليا و هندا و ثمامة في من يعد من المسلمين رحمهم الله. والسّلام.(2) 
شايان ذكر است كه امام علي } با درايت سياسي و معنوي خويش، بر اساس مقتضيات زمان، لازم ديد كه از اهالي مدينه منوره، كه نخستين ياري كنندگان وي بودند و نیز از اهالي كوفه، كه بزرگترين و مهم ترين سپاهيان وي را تشكيل مي دادند، از اين طريق تقدير و تشكر نمايد و از جهت عاطفي نيز برخود لازم ديد كه خواهر مكرمه و ساير بازماندگان خويش در حجاز را از اين سفر سرنوشت ساز با خبر گرداند. بدين جهت براي هر سه، نامه جداگانه اي نوشت و براي آن ها ارسال نمود. 
...........................................................................................................................
1-  الفتوح (ابن اعثم كوفي)، ص 398؛ أنساب الأشراف – ترجمة اميرالمؤمنين(ع) - (بلاذري)، ص 129؛ تاريخ ابن خلدون، ج1، ص 577؛ الجمل (شيخ مفيد)، ص 179
2- الجمل (شيخ مفيد)، ص 212 
 
كشته شدن خسرو پرويز به دست پسرش شيرويه
خسرو پرويز فرزند هرمز، فرزند انوشيروان، فرزند قباد ساساني، بيست و سومين پادشاه سلسله ساسانيان بود، كه از سال 591 تا 626 ميلادي بر تخت سلطنت ايران تكيه زد و تركتازي هاي زيادي نمود. وي در عصر خويش، جنگ هاي خونيني با بهرام چوبين و پس از وي، با سپاهيان امپراتوري روم شرقي به راه انداخت. 
در عصر وي، پيامبر اكرم , به نبوت برانگيخته شد و پس از هجرت آن حضرت از مكه معظمه به مدينه منوره و تشكيل حكومت اسلامي، نامه اي از سوي پيامبر, براي او ارسال گرديد، ولي وي به نامه رسول خدا , جسارت و نامه رسان را با تحقير برگردانيد و همين امر سبب گرديد كه رسول خدا , وي را نفرين كند. 
خسرو پرويز نامه اي به عامل خويش در يمن نوشت و وي را فرمان داد كه دو تن از فرماندهان زبده خويش را به حجاز فرستاده و پیامبر اکرم , را دستگير نمايند. 
حاكم يمن بنا به دستور خسرو پرويز، دو تن از فرماندهان خويش را به مدينه اعزام وبه آنان ماموریت داد تاپيامبراكرم , را دستگیر نمایند. 
هنگامي كه آن دو بر پيامبر , وارد شدند، پيامبر, به آنان فرمود كه ديگر نيازي به اين كارها نيست، زيرا در شب گذشته شيرويه فرزند خسرو پرويز پدرش را كشت و خود بر جاي وي به تخت سلطنت تكيه زد. همان طوري كه پيامبر , از عالم غيب خبر داده بود، قباد، معروف به شيرويه با هم دستي دولتمردان و فرماندهان عالي رتبه ساساني، پدرش خسرو پرويز را از سلطنت خلع و در دهم جمادي الاولي سال هفتم و يا نهم قمري، وي را به هلاكت رسانيد و به سلطنت ستمگرانه بلند مدت وي ( از 591 تا 626 ميلادي) خاتمه داد و خود بر تخت سلطنت تكيه زد.
 

   |    :   برگی از تاریخ اسلام

ارسال نظر:
ارسال
نظرات کاربران:
خانه چاپ ارسال به دوستان نسخه متنی کوچک کردن متن بزرگ کردن متن دانلود خروجی پی دی اف خروجی میکروسافت ورد
تعداد بازدید : 2322
0/10 (تعداد آرا 0 نفر )