مناسبت ها
اوقات شرعی
اوقات شرعی به افق تهران
اذان صبح: 05:34:58
طلوع آفتاب: 07:04:44
اذان ظهر: 11:58:05
غروب آفتاب: 16:51:27
اذان مغرب: 17:11:40
نیمه شب: 23:13:12
حدیث روز
  • امام صادق علیه السلام
  • قالَ اللَّهُ تباركَ وتعالى: ما تَحبَّبَ إليَّ عبدي بأحَبَّ مِمّا افْتَرَضتُ علَيهِ؛
  • الكافي: ج 2، ص 82، ح 5 ميزان الحكمة: ج 1، ص 503
برگی از تاریخ اسلام
رحلت عبدالمطّلب، جدّ پیامبر اکرم
رحلت عبدالمطّلب، جدّ پيامبر اکرم ,  - 10 ربيع الاول (1) - سال هشتم عام الفيل

هاشم بن عبد مناف، كه بنى هاشم به وى منسوب مى‏باشند، روزى به قصد تجارت و بازرگانى از مكه معظّمه، عازم سرزمين شام شد و در ميان راه، وارد يثرب گرديد و در خانه عمرو بن زيد، از طايفه «بنى نجّار» و از بزرگان يثرب، فرود آمد و دخترش «سَلمى» را براى خويش خواستگارى كرد. عمرو بن زيد، به خاطر سيادت و بزرگى هاشم، درخواست وى را پذيرفت وليكن با او شرط نمود كه هرگاه خداوند متعال، فرزندى به هاشم و سلمى عنايت نمايد، وى را به يثرب آورده و در آن جا بزرگ نمايد. هاشم، شرط عمرو بن زيد را پذيرفت و با دخترش سلمى ازدواج كرد. وى در بازگشت از شام، سلمى را به همراه خود به مكه برد و چندى نگذشت كه سلمى حامله شد و در رحم خود وجود جنينى را احساس كرد. 
هاشم، پيش از وضع حمل سلمى، بار ديگر قصد سفر بازرگانى به شام نمود و در اين سفر، سلمى را به همراه خويش به يثرب برد، تا بر اساس پيمانش، كودك او در آنجا متولد شود و خود به سوى شام حركت كرد ولى هاشم، از اين سفر برنگشت و بدون اين كه توفيق ديدار نوزاد خويش را داشته باشد، در «غزه» ( كه هم اكنون يكى از شهرهاى بزرگ فلسطين است ) وفات نمود. 
سلمى دختر عمرو بن زيد، در خانه پدرش وضع حمل كرد و فرزندى پسر به دنيا آورد و نامش را «عامر» نهاد، وليكن چون در سر نوزادش موى سفيدى داشت، وى را « شيبه « گفتند. سلمى، در تربيت وى تلاش فراوانى به عمل آورد و در تيزهوشى و زيركى وى نقش ارزنده‏اى بر عهده گرفت. از آن سو، مطّلب بن عبد مناف كه سيادت و رياست قريشيان مكه را بر عهده داشت و از وجود چنين فرزندى از برادرش هاشم باخبر شد، به سوى يثرب رفت و عامر را با خود به مكه برد و چون در تربيت فرزند برادرش عامر بسيار كوشيد و هميشه اين دو، با هم بودند، مكيان برادرزاده‏اش عامر را، عبدالمطلّب لقب دادند. پس از وفات مطّلب، برادرزاده‏اش عبدالمطلّب به سيادت و سرورى قريش نايل آمد و منصب آبرسانى و پذيرايى از حاجيان را بر عهده گرفت. پيش از عبدالمطلّب، «طايفه خزاعه» به مكه هجوم آورده و «طايفه جرهم» را شكست دادند و آنان را به كوچ اجبارى به سرزمين يمن، وادار كردند. در اين واقعه، چاه زمزم، اين چشمه جوشان، به دست «عمرو بن حارث جرهمى» به هنگام فرار از مكه به سوى يمن، با خاك انباشته شد و چيزى از آن به جاى نماند. تا اين كه سال‏هاى بعد، عبدالمطلّب به رشد و كمال رسيد و به يارى فرزندش حارث، اقدام به كندن چاه زمزم نمود و بار ديگر از آن، آب زلالى جارى ساخت و اشياى قيمتى و جواهرات به دست آمده از داخل آن را، صرف تجهيز و تزيين خانه خدا كرد و يا به خانه خدا هديه نمود. 
به هر روى، حفر مجدّد چاه زمزم، اعتبار و احترام عبدالمطلّب را در نزد قريش و تمامى عرب‏ها دو چندان كرد. 
وى، داراى ده فرزند پسر به نام‏هاى: حارث، زبير، ابوطالب، حمزه، غيداق، ضرار، مقوّم، ابولهب، عباس و عبدالله و شش دختر بود. (2) 
به هر روى، زمانى که حضرت محمد, از آمنه بنت وهب متولد شد، عبدالمطلّب زنده بود و به خاطر وفات عبداللّه پدر حضرت پیامبر اکرم , پيش از تولد آن حضرت، وى قيموميت حضرتش را بر عهده گرفت. 
و تا زمانى كه زنده بود، از او به نيكى مراقبت كرده و او را به زيبايى پرورش داد. روايت شده است كه عبدالمطلّب، نخستين كسى است كه به « بداء» قائل شد و در قيامت با حسن پادشاهان و سيماى پيامبران مبعوث خواهد گرديد. 
عبدالمطلب هرگز قمار نكرد و بت‏ها را پرستش ننمود و بر دين حنيف ابراهيم(ع) پاى بند و ملتزم بود و براى درك دين مبين اسلام و پيامبرى حضرت محمد,، چشم انتظارى مى‏كشيد. 
ولى از عمر با بركت فرزند زاده‏اش حضرت محمد, بيش از هشت بهار نگذشته بود، كه اجل عبدالمطلّب فرارسيد و در دهم ربيع الاوّل سال هشتم عام الفيل ( 45 سال پيش از هجرت پيامبر ) در مكه معظمه بدرود حيات گفت و در همين شهر به خاك سپرده شد. 
روايت است، هنگامى كه مرگ وى فرا رسيد، فرزندش ابوطالب را طلبيد و او را درباره حضرت محمد, سفارش نمود و به وى تأكيد كرد، كه محمد,را دوست داشته باشد و با زبان، مال و دست خويش، وى را يارى كند. زيرا به زودى او سيّد و سرور قوم عرب خواهد شد. آن گاه دست ابوطالب را گرفت و با او در اين باب، پيمان گرفت. 
پس از اين فرمود: مرگ بر من آسان شده است. 
پس حضرت محمد,را بر روى سينه خود گذاشت و گريست و به دختران خود دستور داد كه براى او بگريند و مرثيه بخوانند، زيرا مى‏خواست مرثيه آنان را پيش از مرگ خود بشنود. دختران وى، هريك در مرثيه او، قصيده‏اى گفتند و گريه و ناله كردند و عبدالمطلب پس از شنيدن آنها، به آرامى خاموش شد و روح پاكش به اعلا عليين پرواز كرد.(3)
بدين گونه، مهتر و سرور قريش در صد و بيست سالگى و در ميان غم و اندوه بازماندگان، به ويژه در اندوه و گريه فرزندزاده خردسالش حضرت محمد, جان به جان آفرين تسليم كرد. 
1- وقايع الأيّام، ص 211 
2- منتهى الآمال، ج 1، ص 9 
3- منتهى الآمال، ج 1، ص 44؛ فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام. 
 
ازدواج پیامبر اکرم , با خديجه كبرى(س) - 10 ربيع الاول ، سال 25 عام الفيل

 بزرگان قريش و ثروتمندان عرب، تمايل زيادى به ازدواج با  حضرت خديجه، دختر خويلد بن اسد، نمودند. از جمله، «عقبة بن الى معيط» ، « ابوجهل» و « ابوسفيان» از وى خواستگارى نمودند، ولى وى، همه آنان را پاسخ منفى داد و دست ردّ به سينه شان زد و هيچ تمايلى به ازدواج ديگر از خود نشان نداد. امّا از روزى كه حضرت محمد, با پيشنهاد عمويش حضرت ابوطالب}، حاضر شدكه با خديجه بنت خويلد پيمانى بسته و از مقدارى از دارايى‏هاى وى به شرط مضاربه تجارت كند، قضايا دگرگون شد و خديجه براى ادامه زندگى خويش، راه ديگرى برگزيد. حضرت محمد , با دارايى خديجه و به همراه دو تن از غلامان وى، اقدام به سفر بازرگانى به سرزمين شام نمود و در اين سفر، خريد و فروش خوبى به عمل آورد و سود فراوانى به دست آورد و همه آن‏ها را پس از بازگشت به مكه، تحويل خديجه نمود و تنها به سهم خويش قناعت كرد. 
خديجه، كه از امانت دارى امين قريش و صفا و صميميت وى به وجد آمده و خوش رفتارى و خوش اخلاقى وى را از دو غلام خويش شنيده بود، مبهوت رفتار و كردار حضرت محمد, گرديد و عشق وى را در قلب خويش زنده كرد. 
از آن سو، حضرت محمد, به سنينى رسيده بود كه مى‏بايست ازدواج مى‏كرد و عمويش «حضرت ابوطالب » و همسر عمويش «حضرت فاطمه بنت اسد » { در پى يافتن همسرى شايسته براى او بودند. 
حضرت خديجه(س) كه از تصميم آنها با خبر شده بود « نفيسه دختر عليه» را به نزد پيامبر , فرستاد و عشق و علاقه خويش نسبت به آن حضرت و آمادگى ازدواج با وى را ابراز نمود. 
پيامبر اكرم, با عمويش ابوطالب (ع)  در اين باره مشورت كرد و همگى از آن استقبال كردند. 
بدين منظور، ابوطالب(ع)  به همراه تعدادى از بزرگان بنى هاشم به نزد « خويلد بن اسد» و به روايتى نزد « ورقة بن نوفل» عموى خديجه رفت و خديجه را براى حضرت محمد , خواستگارى كردند. 
درخواست آنان از سوى خديجه و عمويش پذيرفته شد و عقد نكاح آن دو جارى شد و مهريه خديجه، چهار صد دينار تعيين گرديد كه خود وى، آن را ضامن شد. بدين ترتيب در دهم ربيع الاوّل، سال 25 عام الفيل ( 28 سال پيش از هجرت ) ازدواج آن دو بزرگوار برگزار شد. 
خديجه به هنگام ازدواج با رسول خدا ,، چهل ساله بود و پيامبر ,، بيست و پنج ساله. 
خديجه كبرى در خانه پيامبر, داراى شش فرزند شد كه عبارتند از:
قاسم، عبدالله، رقيه، زينب،ام كلثوم و فاطمه زهرا (ع)  كه تمام آنها، جز فاطمه زهرا{ پيش از بعثت پيامبر, به دنيا آمده بودند و تنها فاطمه{ پس از بعثت به دنيا آمد و خير كثيرى براى عالميان شد.(1) 
 
1- نك: الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 39؛ فرازهايى از تاريخ اسلام، ص 77؛ منتهى الآمال، ج 1، ص 45
 
نامه هاى امام على(ع)  پس از پيروزى بر اصحاب جمل-12 جمادى الاولی ، سال 36 ه. ق
امير مؤمنان از روز دهم جمادى الاولى، با نبرد شديد سپاهيان عايشه، طلحه و زبير روبرو گرديد و در نتيجه جنگ بزرگى به نام جنگ جمل، در تاريخ اسلام رقم خورد و آن حضرت پس از دو روز نبرد سنگين و سرنوشت ساز، فتنه انگيزان سپاه جمل را با شكست قاطع رو به رو كرد. 
آن حضرت، پس از پيروزى در ميدان جنگ، بنا به روايت مرحوم شيخ مفيد ره، به خيمه خويش رفت و به كاتب ويژه خود، عبدالله بن ابى رافع فرمان داد، تا سه عدد نامه تقرير كند. 
نامه اى براى اهالى مدينه منوره، نامه اى براى اهالى كوفه و نامه اى براى خواهر مكرمه اش امّ هانى بنت ابى طالب. 
در بخشى از نامه آن حضرت به اهالى مدينه منوره آمده است: وَ اِنّى مخبركم عنّا و عمّن سرنا اليه من جموع اهل البصرة و من سار اليهم من قريش و غيرهم ... 
آن حضرت، در اين نامه گزارش دقيق و متقنى از حركت خويش از شهر مدينه و نبرد با سپاهيان جمل در بصره و پيروزى سپاهيان حق بر مخالفان خلافت اسلامى را بيان كرد و در آخر ياد آور شد كه وى به سوى كوفه خواهد رفت و در آن جا اقامت خواهد نمود. حضرت (ع)  شبيه همين نامه، نامه اى براى كوفيان نوشت و گزارش جنگ جمل و همّت اهالى كوفه در اين نبرد بزرگ را بيان كرده و سپس به آنان متذكر شد كه به سوى آنان خواهد رفت و در شهر آنان اقامت خواهد گزيد. 
شايان ذكر است كه امام على(ع)  با درايت سياسى و معنوى خويش، بر اساس مقتضيات زمان، لازم ديد كه از اهالى مدينه منوره، كه نخستين يارى كنندگان وى بودند و هم چنين از اهالى كوفه، كه بزرگترين و مهم ترين سپاهيان وى را تشكيل مى دادند، از اين طريق تقدير و تشكر نمايد و از جهت عاطفى نيز برخود لازم ديد كه خواهر مكرمه و ساير بازماندگان خويش در حجاز را از اين سفر سرنوشت ساز با خبر گرداند. 
بدين جهت براى هر سه، نامه جداگانه اى نوشت و براى آن ها ارسال نمود.
 

   |    :   برگی از تاریخ اسلام

ارسال نظر:
ارسال
نظرات کاربران:
خانه چاپ ارسال به دوستان نسخه متنی کوچک کردن متن بزرگ کردن متن دانلود خروجی پی دی اف خروجی میکروسافت ورد
تعداد بازدید : 2389
0/10 (تعداد آرا 0 نفر )