مناسبت ها
اوقات شرعی
اوقات شرعی به افق تهران
اذان صبح: 04:28:30
طلوع آفتاب: 05:52:23
اذان ظهر: 11:57:07
غروب آفتاب: 18:01:52
اذان مغرب: 18:19:56
نیمه شب: 23:15:11
حدیث روز
  • امام صادق علیه السلام
  • قالَ اللَّهُ تباركَ وتعالى: ما تَحبَّبَ إليَّ عبدي بأحَبَّ مِمّا افْتَرَضتُ علَيهِ؛
  • الكافي: ج 2، ص 82، ح 5 ميزان الحكمة: ج 1، ص 503
برگی از تاریخ
واقعه فخّ و شهادت حسین بن علی بن حسن - سال 169 هجری قمری
«فخّ» مكاني در بين راه مكه معظمه و مدينه منوره است كه فاصله اش با مكه در حدود يك فر سنگ مي باشد. در اين مكان رويدادي عظيمي شبيه واقعه كربلا به وقوع پيوست. حسين بن علي بن حسن مثلث بن حسن مثني بن امام حسن مجتبي(ع) در عصر خلافت موسي بن مهدي، 
معروف به هادي عباسي در مدينه منوره قيام كرد و اين شهر مقدس را از سيطره عباسيان بيرون آورد و به مدت دوازده روز در آن به ساماندهي حكومت و اجراي امور مردم پرداخت و با نزديك شدن ايام حج، «درباس خزاعي» را جانشين خود در مدينه نمود و به همراه ساير علويان و پيروان خود عازم مكه معظمه گرديد و بسياري از شيعيان و بردگان مكه معظمه به خاطر رهايي ازظلم و جور عباسيان به استقبال وي شتافته و در زمره يارانش قرار گرفتند. 
خبر قيام وي در مدينه و آزاد سازي اين شهر و هجوم علويان به سوي مكه معظمه به اطلاع هادي عباسي[چهارمين خليفه عباسيان] رسيد و با توجه به نزديك شدن ايام حج و احتمال پيوستن حاجيان و ساير مخالفان بني عباس به علويان در حين مراسم حج، هادي را شگفت زده و سراسيمه كرد و بدين جهت در اسرع وقت لشكري بزرگ به فرماندهي محمد بن سليمان عباسي به سوي مكه گسيل داشت. دو سپاه در روز ترويه[هشتم ذي حجّه] سال169 قمري در يك فرسنگي مكه معظمه در مكاني به نام «فخ» در برابر يكديگر قرار گرفتند و پس از رد و بدل كردن پيام ها و عدم دست يابي به نتيجه مطلوب، متوسل به حركت نظامي و رزمي شده و با شدت تمام به نبرد پرداختند. 
ياران حسن بن علي، تنها هفتصد نفر، ولي سپاهيان عباسي چندين برابر آنان بودند و بدين جهت، پس از مبارزه اي سخت و توان فرسا، انقلا بيون مدينه با شكست و اضمحلال مواجه شدند و بسياري از آنان از جمله خود حسين بن علي و برخي از سادات حسني مانند سليمان بن عبدالله محض و عبدالله بن اسحاق بن ابراهيم بن حسن مثني، در اين نبرد نابرابر كشته شد و تعدادي نيز زخمي و به همراه ساير بازماندگانشان اسير گرديدند. سپاهيان عباسي سرهاي شهدا را با اسيران و بازماندگان شهدا به نزد هادي عباسي در بغداد فرستادند و او دستور داد تا تمامي اسيران را گردن زدند. ازآن سو، پس از شكست علويان، عمر بن عبدالعزيزبن عبيدالله بن عبدالله بن عمربن خطاب، عامل هادي عباسي پس از فرار از مدينه، دوباره به اين شهر برگشت و انتقام سختي از علويان و مبارزان گرفت و خانه هاي بسياري از آنان را به آتش كشيد و اموالشان را غارت كرد.
نك: منتهي الآمال [شيخ عباس قمي] ،ج1،ص 261 ؛الكنيو الأ لقاب[شيخ عباس قمي]،ج2، ص319؛ تاريخ امراءالمدينه المنوره[عارف احمد عبد الغني]،ص142 ؛تاريخ ابن خلدون،ج2 ،ص335؛ الكامل في التاريخ [ابن اثير شيباني]،ج6،ص90
 
وفات محمد حنفيه، فرزند امير مؤمنان(ع) - سال 81 هجري قمري
 
محمد حنفيه، نخستين فرزند امام علي بن ابي طالب(ع) از ساير همسرانش، پس از شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) بود. امیر مؤمنان علی(ع)، تا همسر گرانمايه اش فاطمه زهرا(س) زنده بود، به احترام وي، همسر ديگري برنگزيد و در ايّام نه سال زندگي شيرين خود، در كنار هم بوده و به يكديگر افتخار مي‌كردند و داراي چهار فرزند عزيز، به نام هاي: امام حسن(ع)، امام حسين(ع)، حضرت زينب(س) و حضرت ام كلثوم(س) شدند و آخرين فرزندشان كه نامش محسن(ع) بود، بر اثر ضرب و شتم مأموران خليفه وقت به وجود نازنين مادرش فاطمه زهرا(س) در جريان خلافت اسلامي، به شهادت رسيد و غير زنده به دنيا آمد. پس از شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)، امام علي(ع) با چند تن از بانوان مكرمه ازدواج كرد، كه يكي از آنان، خوله بنت جعفر بن قيس بود. اين بانوي شريفه، پس از مدتي فرزندي براي همسر بزرگوارش به ارمغان آورد، كه امام علي(ع) وي را «محمد» ناميد و كنيه «ابوالقاسم» را برايش برگزيد و به خاطر شدت علاقه به پيامبر(ص)، نام و كنيه فرزند خويش را هم نام و هم كنيه آن حضرت قرار داد. محمد بن علي(ع)، به خاطر منتهي شدن نَسَب مادري اش به حنفيه بن جيم، ملّقب به محمد حنفيه و يا محمد بن حنفيه گرديد. وي در عصر خلافت عمر بن خطاب  [حدود سال 16 قمري] در مدينه به دنيا آمد و در اوّل محرم سال 81 قمري، در سنّ 65 سالگي و در عصر خلافت عبدالملك بن مروان اموي، بدرود حيات گفت و در قبرستان بقيع، در مدينه منورّه به خاك سپرده شد. (1) برخي از شيعيان، پس از شهادت امام حسين(ع) اعتقاد به امامت محمد حنفيه پيدا كرده و به «كيسانيه» معروف شدند. اين مذهب، نخستين انشعابي بود كه در ميان شيعيان امير مؤمنان(ع) و پيروان اهل بيت(ع) به وجود آمد. كيسانيه معتقد بودند، كه محمد حنفيه، امام چهارم شيعيان و همان مهدي موعود است، كه در كوه هاي رضوي  [كوهستاني در يمن] مقيم شده و روزي ظهور خواهد كرد. گرچه براي اين مذهب انحرافي، پيرواني در گذشته، در عالم اسلام به وجود آمد ولي خوشبختانه هم اكنون، اين مذهب منقرض شده و اثري از آن نيست. 
1- نك: أنساب الأشراف (احمد بن يحيي بلاذري)، ص 110؛ الارشاد (شيخ مفيد)، ص 354؛ كشف الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج1، ص 590؛         منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 186 2- شيعه در اسلام (علامه طباطبايي)، ص 33.
 
ورود امام محمد تقي(ع) به بغداد، بنا به درخواست معتصم عباسي - سال 220 هجري قمري
 
امام محمد تقي(ع)، معروف به جواد الائمه و امام نهم شيعيان در طول عمر با بركت و كوتاه مدت خويش، دو بار به بغداد مسافرت نمود و هر دو بار مصادف با ماه محرم بود. بار نخست، بنا به دعوت مأمون عباسي (پس از شهادت امام رضا(ع) در خراسان و بازگشت مأمون به بغداد در محرم سال 215 قمري وارد بغداد شد. در همان هنگام مأمون در صدد تجهيز نيروي عظيم نظامي براي نبرد با روميان برآمده بود. مأمون در همان سفر، علي رغم مخالفت بسياري از بزرگان بني عباس، دختر خود ام الفضل را به عقد ازدواج امام محمد تقي(ع) در آورد و آن امام همام را بر ساير بزرگان عباسي و علوي ترجيح داد و بر مقام و منزلتش افزود. بار دوم، بنا به دعوت معتصم عباسي به اكراه و اجبار وارد بغداد شد و ورود وي به دارالخلافه، مصادف بود با دو روز مانده به آخر محرم سال 220 قمري.
معتصم عباسي گرچه در ظاهر نسبت به آن حضرت، اظهار علاقه و محبت مي‌كرد و مقامش را گرامي مي داشت، وليكن در باطن، امام محمد تقي(ع) و تمامي خاندان عصمت و اهل بيت(ع) و شيعيانشان را دشمن خود مي دانست و با بهانه هايي واهي، محدوديت هاي تازه اي براي آنان قائل مي شد. وي، پس از ده ماه تحمل وجود شريف امام جواد(ع)، همسرش ام الفضل را به كشتن آن امام معصوم (ع) تحريك كرد و به دست اين زوجه بي وفا، وي را مسموم و در آخرين روز ذي قعده سال 220 قمري به شهادت رسانيد. 
نك: الارشاد (شيخ مفيد)، ص 615 و ص 634؛ بحارالانوار (علامه مجلسي)، ج 50، ص 2؛ كشف الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج3، ص 186؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج2، ص 324.

 
واقعه حرّه و قتل عام اهالي مدينه - سال 63 هجري قمري
پس از شهادت امام حسين(ع) و ياران وفادارش در سرزمين كربلا و اسير شدن بازماندگانشان به دست سپاه يزيد و افشاگري بازماندگان اهل بيت (ع) مانند امام زين العابدين(ع)، حضرت زينب كبري(س)، حضرت رباب همسر امام حسين(ع)و ديگر اسيران و هواداران اهل بيت(ع)، جوّ عمومي مسلمانان نسبت به يزيد بن معاويه و كردار غير اسلامي وي متغير و او در جامعه اسلامي بي مقدار و ستمگر نشان داده شد و روز به روز تنفر مردم نسبت به وي و عاملان و مزدورانش زيادتر مي گرديد. يزيد بن معاويه براي كاهش نارضايتي هاي مردمي، تعدادي از معاريف و بزرگان حجاز، از جمله عبدالله بن حنظله را به دمشق دعوت كرد و از آنان پذيرايي نيكي به عمل آورد و بخشش هاي زيادي به آنان نمود، تا از اين راه، آنان را به خود جذب كرده و با توصيف هاي آنان از يزيد، تنفر عمومي مردم را از حكومت بكاهد. وليكن، نتيجه كار يزيد، برعكس شد. زيرا آن هايي كه به كاخ يزيد رفته بودند، چيزهايي از يزيد و درباريان او ديده بودند كه هرگز چنين تصوري پيش از اين در باره وي نداشتند و تازه فهميدند كه امام حسين(ع) به حق بر ضد يزيد قيام كرد و در اين راه كشته شد. بدين جهت آنان نيز به افشاگري يزيد پرداخته و هر آنچه ديده بودند براي مردم بيان كردند و بخشش هاي يزيد و تطميع هاي وي تأثيري در اين ماجرا نداشت. 
عبدالله بن حنظله، فرزند شهيد نامدار اسلام«حنظله غسيل الملائكه»بود،كه پدرش يك روز پس از عروسي اش، در جنگ احد كشته و به حنظله غسيل الملائكه معروف شد ولي فرزندي از او به جا ماند كه عبدالله ناميده مي شد و با مراقبت و تربيت مادرش، رشد يافت و از بزرگان و معاريف مدينه منوره گرديد. وي پس از بازگشت از شام، در جمعي از مردم مدينه خطبه اي خواند و چنين گفت: به خدا سوگند ما بر عليه يزيد قيام نكرديم، مگر اينكه مي ترسيم [با سكوت و سازش ما با او] از آسمان، سنگ بر ما ببارد. زيرا او مردي است كه ازدواج با مادران، دختران و خواهران را مباح مي كند و در روز روشن خمر مي نوشد و به نماز بي توجهي مي‌كند. بدين‌گونه چهره واقعي يزيد بن معاويه، خليفه غاصب و ستمگر را براي اهالي مدينه منوره روشن نمود و آنان را به نافرماني و قيام عمومي بر ضد او فرا خواند. سر انجام اهالي اين شهر مقدس به رهبري عبدالله بن حنظله، بر عامل يزيد در اين شهر يعني عثمان بن محمد بن ابي سفيان فشار آورده و او را به همراه تمامي افراد خاندان ستم پيشه بني اميه و هوادارانشان از شهر اخراج كردند، و شهر را به تصرف خويش در آوردند. 
در همين هنگام عبدالله بن زبير نيز در مكه معظمه قيام كرد و اين شهر را از دست بني اميه بيرون آورده بود. يزيد بن معاويه، براي سركوبي مردم حجاز، مسلم بن عقبه را كه به خونريزي و جنايت‌كاري معروف بود، با سپاهي عظيم به سوي آنان گسيل داشت و اين سپاه از راهنمايي هاي عبدالملك بن مروان، كه از فراريان مدينه بود اطلاعات لازم را به دست آورد و سر انجام در 28 ذي حجّه، سال 63 قمري به شهر مدينه منوره هجوم آوردند و با انقلابيون و مخالفان بني اميه به نبرد پرداختند. انقلابيون مدينه تا توان داشتند به رزم بي امان خود ادامه دادند ولي سپاه حجيم و پرتعداد شامي توانشان را بريد و آنان را وادار به شكست سنگين نمود. تعداد زيادي از مردم مدينه كشته و زخمي گرديدند و عده اي نيز فرار كرده و به عبدالله بن زبير در مكه معظمه پيوستند. عبدالله بن حنظله و فرزندان وي دراين نبرد نابرابر به شهادت رسيدند. مسلم بن عقبه سه روز جان، مال و ناموس اهالي مدينه را بر لشكريانش مباح كرد و سپاهيان بي نزاكت شامي چنان وحشي گري نمودند كه روي تاريخ را سياه كردند و بر هيچ يك از بازماندگان صحابه رسول خدا(ص) و فرزندان و نوادگانش ترحم نكردند و قتل عام بزرگي به راه انداختند.گويند قريب هزار و هفصد تن از بزرگان و بزرگ زادگان و حدود ده هزار نفر از ساير مردم مدينه در اين واقعه قتل عام شدند. اين واقعه هولناك را رسول خدا(ص) در سفري كه به مكه معظمه مي رفت در سرزمين حرّه [در يك مايلي بيرون مدينه] پيش‌گويي فرمود و براي آن بسيار متأثر گردید. 
 نك :تاريخ الطبري، ج5 ، ص485 ؛ اسد الغابه[علي بن ابي الكرم جزري]، ج3، ص219 منتهي الآمال[شيخ عباس قمي]، ج2، ص33 ؛ تاريخ اُمراء المدينة المنوره[عارف احمد عبدالغني]، ص59 2- بحار الانوار[علامه مجلسي]، ج81 ، ص125.
 

   |    :  90    |    :   برگی از تاریخ

ارسال نظر:
ارسال
نظرات کاربران:
خانه چاپ ارسال به دوستان نسخه متنی کوچک کردن متن بزرگ کردن متن دانلود خروجی پی دی اف خروجی میکروسافت ورد
تعداد بازدید : 2013
0/10 (تعداد آرا 0 نفر )