مناسبت ها
اوقات شرعی
اوقات شرعی به افق تهران
اذان صبح: 04:52:27
طلوع آفتاب: 06:16:14
اذان ظهر: 11:49:02
غروب آفتاب: 17:21:49
اذان مغرب: 17:40:14
نیمه شب: 23:07:08
حدیث روز
  • رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم 
  • يا عَلىُّ اَلعَقلَ مَا اكتُسِبَت بِهِ الجَنَّةُ وَطُلِبَ بِهِ رِضَى الرَّحمنِ؛
  • كنزالعمال، ج13، ص151، ح36472
برگی از تاریخ اسلام
ورود حضرت علی به شهر کوفه
ورود حضرت علي به شهر كوفه و انتخاب آن به مقر خلافت اسلامي
 
حضرت امیر المؤمنین امام علي(ع) پس از پيروزي غرورآفرين بر اصحاب جمل و پايان بخشيدن به فتنه بزرگ طلحه و زبير و هواداران عثمان مقتول، پيروزمندانه وارد شهر بصره شد و جنگجوياني از اهالي بصره كه بر ضد حكومت قانوني و اسلامي حضرت علي} وارد جنگ شده و پس از شكست، زخمي، اسير و متواري شده بودند، همگي را مورد عفو و بخشش كريمانه خويش قرار داد. اهالي بصره، پس از فتنه اصحاب جمل، با رغبت تمام با آن حضرت تجديد بيعت كرده و از همكاري برخي از مردم اين شهر با غوغا سالاران جمل اظهار شرمندگي و پشيماني نمودند. 
به هر روي، آن حضرت پس از چند روز توقف در بصره و تقسيم بيت المال در ميان مردم و مداواي زخميان جنگ، عبدالله بن عباس را به حكومت اين شهر منصوب و براي بار ديگر در جمع مردم بصره، خطبه اي خواند و آنان را به پيروي از دستورات عبدالله بن عباس و قوانين حكومت اسلامي فراخواند. آن گاه اين شهر بزرگ را ترك و به سوي كوفه حركت كرد. بزرگان، ريش سفيدان و رؤساي قبايل و طوايف بصره، آن حضرت را تا چند فرسخی بيرون بصره، بدرقه كردند و آن حضرت با آنان خداحافظي و به همراه بسياري از سپاهيان خويش به سمت كوفه حركت نمود. 
ورود امیرالمؤمنین علي(ع) به كوفه، مصادف بود با دوازدهم رجب سال 36 قمري.1
اهالي كوفه استقبال شاياني از آن حضرت به عمل آوردند و از وي درخواست كردند كه در كاخ حكومتي اين شهر فرود آيد. ولي آن حضرت از رفتن به كاخ حكومتي امتناع نمود و فرمود: به جاي كاخ در فضاي باز فرود خواهم آمد. آن گاه به مسجد اعظم كوفه رفت و دو ركعت نماز به جاي آورد 2 و براي اهالي كوفه، كه براي زيارت آن حضرت و شنيدن صداي روح نواز وي لحظه شماري مي كردند، خطبه اي ايراد نمود. 
آن حضرت پس از حمد و ثناي الهي، در فرازي از سخنانش فرمود: اما بعد، فالحمد لله الذي نصر وليه، و خذل عدوه، و اعز الصادق المحق، و أذل الكاذب المبطل، عليكم يا أهل هذا المصر بتقوی الله و طاعة من اطاع الله من أهل بيت نبيكم، الذين هم اولی بطاعتكم من المنتحلين المدعين القائلين: الينا الينا، يتفضلون بفضلنا، و يجاحدونا أمرنا، و ينازعونا حقنا، و يدفعونا عنه، و قد ذاقوا و بال ما اجترحوا فسوف يلقون غيا. قد قعد عن نصرتي منكم رجال و أنا عليهم عاتب زار، فاهجروهم، و اسمعوهم ما يكرهون، حتی يعتبونا و نری منهم ما نحب.3
« سپاس خدا را كه دوست خود را ياري كرد و دشمنش را خوار نمود و راستگوي حقيقت خواه را آبرو داد و دروغ گوي مفسده جو را زبون نمود. اي مردمي كه در اين شهر (کوفه) زندگي مي كنيد! بر شما باد تقواي الهي و پيروي كسي از اهل بيت پيامبرتان كه خدا را پيروي مي كند. همان هايي كه از ساير مدعيان باطل گو، به اطاعت و فرمانبرداري شايسته ترند. آن مدعياني كه همواره مردم را به سوي خود مي خوانند و بر اثر فضيلتي كه از ما به دست آورده اند، اظهار برتري مي كنند و امر ما (ولايت و امامت) را انكار مي نمايند و حق ما را از بين مي برند و ما را از استفاده حق خودمان منع مي كنند. 
آري، آنان آب تلخ بدرفتاري و بدكرداري خويش را چشيدند و به زودي هم به بدفرجامي خود مي رسند. عده اي از ميان شما نيز، از كمك و ياري ما دست برداشته (و از اين طريق، دشمنانمان را تقويت نمودند)و مرا از كردار خويش ناراحت و نگران نمودند. اينك شما نيز از آنان دوري كنيد و با گفتارتان، آنان را از كرده خويش شرمنده كنيد، تا از كردار نارواي خود شرمگين شده و به ما روي آورند و آن چه از آنان انتظار داشتيم برآورده كنند».
 بدين ترتيب آن حضرت دوستداران و ياران خويش و توده هاي ميليوني مسلمانان كوفه را مورد عنايت و كارشكنان و واپس گرايان را سرزنش و توبيخ نمود و از آن پس، اين شهر بزرگ را مقرّ حكومت عدالت جويانه خويش قرار داد. 
  1_  انساب الاشراف ،ج2، ص 182؛     تاريخ اليعقوبي، ج2، ص 184            2_ الاخبار الطوال، ص 152             4_ الارشاد، ص 

 قيام ابن طباطبا در كوفه - سال 199 هجري قمري
 
پس از آن كه مأمون عباسي به سرداري طاهر بن حسين بر برادر خود امين پيروز گرديد و عراق و ساير بلاد اسلامي را در سيطره خويش درآورد، بنا به توصيه وزير وكارگزار اصلي خلافت خويش، يعني فضل بن سهل، دست طاهر بن حسين را از مناطق فتح شده كوتاه و تمامي آن نواحي را به حسن بن سهل، برادر فضل بن سهل واگذار نمود. 
اين امر، مردم كوفه به ويژه شيعيان را نسبت به صداقت و راستگويي مأمون بدگمان كرد و آنان به تدريج نسبت به مأمون و عامل وي در عراق     بي اعتناشدند و سيّدي از سادات حسني به نام ابن طباطبا را پيشواي خويش قرار داده و آماده قيام گرديدند.
ابن طباطبا، كه نام و نسبش: محمد بن ابراهيم، بن اسماعيل، بن ابراهيم، بن الحسن(مثني)، بن الحسن(مجتبي)، بن علي، بن ابي طالب] است، در روز پنج شنبه، دهم جمادي الثاني، سال 199 قمري قيامش را آغاز و آشكار نمود. وي مردم را به «الرّضی من آل محمد(,)» و عمل به كتاب (قرآن مجيد) و سنت نبوي دعوت نمود و عده كثيري به او پيوسته و وي 
را ياري نمودند. 
از جمله كساني كه به او پيوسته و در اين حركت اعتراضي، بسيار جدي و پرتلاش بود، فردي است به نام سري بن منصور شيباني، معروف به ابوالسرايا. پس از آشكار شدن قيام ابن طباطبا، مردم كوفه از وي استقبال و گروه، گروه با او بيعت كردند. 
سليمان بن منصور دوانقي كه از سوي حسن بن سهل در كوفه حكومت داشت، ناگزير به فرار از اين شهر شد و از اين طريق، دست هواداران ابن طباطبا و ابوالسرايا را بازگذاشت. 
حسن بن سهل، از سليمان بن منصور ناراحت و وي را سرزنش كرد و لشكري به استعداد ده هزار مرد جنگي به فرماندهي زاهر بن زهير به سوي كوفه گسيل داشت، تا قيام ابن طباطبا را سركوب و از گسترش آن جلوگيري نمايد. 
آنان در بيرون شهر كوفه، در آخر جمادي الثاني با هواداران ابن طباطبا به نبرد پرداختند و پس از جنگ و گريز زياد و كشته و زخمي شدن تعداد زيادي از طرفين، سرانجام سربازان زاهر بن زهير متحمل شكست سنگين شدند و عقب نشيني کردند و سپاهيان ابن طباطبا آنان را تعقيب و از اموال و ابزارشان بسيار غنيمت گرفتند. 
يك روز پس از عقب نشيني ذلت بار سپاهيان حسن بن سهل و پيروزي هواداران ابن طباطبا به سرداري ابوالسرايا، پيشواي انقلابيون كوفه، يعني ابن طباطبا، به طور ناگهاني درگذشت. گويند ابوالسرايا وي را مخفيانه و مرموزانه مسموم و از اين طريق وي را از سر راه خويش برداشت، تا خود به آرزو و آمالش برسد. 
پس از درگذشت ابن طباطبا، كودك كم سن و سال ديگري از سادات حسيني را، كه نامش محمد بن محمد، ابن يحيي، ابن زيد، ابن علي،              ابن الحسين، ابن علي، ابن ابي طالب ] بود به پيشوايي خود برگزيدند، ولي فرماندهي و رهبري واقعي آنان را ابوالسرايا به دست گرفته بود و از آن پس، داعيان و هواداران خود را به شهرهاي اطراف فرستاد و مردم را به بيعت فراخواند.1 
1- البدايه و النهايه (ابن كثير)، ج 10، ص 266؛ تاريخ الطبري، ج7، ص 117 
 
وصول سر مقدس زيد بن علي(ع) به مصر - سال 122 هجري قمري
 
همان طوري كه در رویدادهای تاریخی ماه صفر بيان كرديم، زيد بن علي بن الحسين(ع) ، كه يكي از علويان مبارز و از آمران به معروف و ناهيان از منكر بود، در عصر هشام بن عبدالملك (دهمين خليفه اموي) در كوفه بر ضد خلافت و حكومت جائرانه بني اميه قيام كرد و در نبرد با سپاهيان خليفه به شهادت رسيد. 
با اين كه ياران و فرزندانش، بدن مطهر وي را مخفيانه در تاريكي شب دفن نمودند، با اين حال يوسف بن عمر، عامل هشام در عراق، قبرش را يافت و بدنش را از قبر بيرون آورد. آن گاه سرش را از بدن جدا و به شام فرستاد و بدنش را در محله كناسه كوفه به دار آويخت.1
پس از شهادت زيد، دشمني هاي هشام نسبت به آل علي بن ابي طالب(ع) زيادتر شد و اين خليفه نابكار، فشارهاي سنگيني بر آنان وارد نمود. هشام بن عبدالملك، پس از دريافت سر زيد و نصب آن در شام، دستور داد آن را به مدينه بفرستند. 
حاكم مدينه به مدت هفت روز آن را در مسجد النبي, آويخت و اهالي اين شهر را به ديدن آن و شنيدن خطبه هاي سخنرانان حكومتي كه       بر ضد اهل بيت(ع) سخن پراكني مي كردند، مجبور نمود. آن گاه، اين سر مطهر را به دستور هشام به مصر فرستاد.
ابوحكم بن ابي ابيض قيسي كه حامل سر زيد بود، در روز دهم جمادي الآخر، سال 122 قمري، آن را وارد مصر گردانيد و اهالي اين منطقه را براي ديدار از سر مقدس زيد و ترساندن مخالفان حكومت، تحت فشار قرار داد. 
هم اكنون در حد فاصل قاهره و بركه قارون، در نزديكي مسجد ابن طولون، زيارتگاهي است، كه گفته مي شود سر زيد در آن مدفون است.2
1- نك: تاريخ الطبري، ج5، ص 503؛ الفتوح (ابن اعثم كوفي)، ج8، ص 122؛ تاريخ دمشق (ابن عساكر)، ج19، ص 456 و 476. 
2- الكُنى و الألقاب (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 231 
 
   |    :   برگی از  تاریخ اسلام

ارسال نظر:
ارسال
نظرات کاربران:
خانه چاپ ارسال به دوستان نسخه متنی کوچک کردن متن بزرگ کردن متن دانلود خروجی پی دی اف خروجی میکروسافت ورد
تعداد بازدید : 2316
0/10 (تعداد آرا 0 نفر )