مناسبت ها
اوقات شرعی
اوقات شرعی به افق تهران
اذان صبح: 04:52:27
طلوع آفتاب: 06:16:14
اذان ظهر: 11:49:02
غروب آفتاب: 17:21:49
اذان مغرب: 17:40:14
نیمه شب: 23:07:08
حدیث روز
  • امام حسین علیه السلام
  • مَن طَلَبَ رِضَی الناسِ بِسَخَطَ اللهِ وَکَّلَهُ اللهُ إلی الناسِ؛
  •  
  • بحارالانوار، ج78، ص126
حکایتی عجیب
.
حكايتي عجيب  

پس از به آتش كشيده شدن خيمه ها، زنان و كودكان بيرون دويدند. نامردي گوشواره ام كلثوم را به غارت برد و در حالي كه مي گريست  متوجه خلخال فاطمه دختر امام شد. ولي با تعجب پرسيد: چرا گريه مي كني!؟ مرد مهاجم گفت: چگونه نگريم در حالي كه اموال دختر رسول خدا , را غارت مي كنم. 
فاطمه با ديدن عطوفت او گفت: پس چنين مكن!
زينب(س) در مقابل خيمه برادرزاده اش علي بن الحسين (ع) ايستاده بود و از حضرت زين العابدين(ع) كه بر اساس مشيت و اراده آسماني به عنوان حفظ ذخيره الهي در بستر بيماري بود مراقبت مي كرد؛ بناگاه مردي با چشمان آبي وارد خيمه شد و به قصد قتل و غارت، ‌امام را به گوشه اي پرتاب كرد. 
زينب (ع) ‌به سرعت به برادر زاده اش نزديك شد و گفت: او هرگز كشته نشود تا من كشته نشوم.
پس آنها از او دست كشيدند. در اين هنگام در حالي‌كه زنان و فرزندان آل الله در خيام بودند، دژخيمان غارتگر بني اميه در حالي‌كه فرياد مي زدند: «أحرقوا بيوت الظالمين»  خيمه هاي ظالمان را بسوزانيد، خيمه ها را به آتش كشيدند. 
حضرت زين العابدين (ع) در تمام عمر خود از اين صحنه عاشورا به تلخي ياد مي كرد و با يادآوري آن محزون مي شد و مي گريست. 
پس از غارت و به آتش كشيدن خيمه ها به فرمان عمربن سعد و در اجراي فرمان عبيدالله بن زياد، ده نفر از سپاهيان كوفه  با اسب‌هاي قوي هيكل بر بدن مقدس و مطهر امام (ع) تاختند، به گونه اي كه سينه مبارك او را در هم كوبيدند؛ سپس در حالي كه اجساد خاندان رسالت در صحراي كربلا پراكنده بود، عمر بن سعد فرمان جمع آوري كشتگان سپاه خود را داد و پس از نماز بر آنان، همگي را به خاك سپردند. 
عمر بن سعد درعصر روز دهم، خولي بن يزيد اصبحي  و حميد بن مسلم ازدري را براي ارائه گزارش خاتمه جنگ به سوي عبيدلله فرستاد و خولي ملعون كه سر بريده امام(ع) را همراه خود داشت، هنگامي به كوفه رسيد كه درهاي دارالحكومه را بسته بودند و به ناچار بدون ملاقات با عبيدلله به سوي خانه خود رفت و سرپاك و مقدس امام را در زير تشكي قرار داد.  
زن خولي كه متوجه شد وي چيزي را  زير تشك پنهان مي كند، از او سؤال كرد آن چيست؟ 
خولي پاسخ داد: چيزي برايت آورده ام كه برای هميشه بي نياز باشي، اكنون رأس حسين (ع) در خانه توست. 
همسر خولي بر آشفت و گفت: واي برتو! مردم سيم و زر به خانه مي آورند و تو سر پسر دختر پيامبر را برايم آورده اي !؟ 
به خدا سوگند هر گز با تو در يك خانه زندگي نمي كنم و از جاي خود بر خاست و به صحن خانه رفت.
وي مي گويد: به خدا سوگند! نوري ديدم كه همانند ستون از آن تشت تا آسمان به هم پيوسته بود و نیز مرغان سفيدي را ديدم كه بر گرد آن تشت تا بامداد مي چرخيدند و چون صبح  شد، خولي سر امام(ع) را نزد عبيدالله  بن زياد برد. 
عمر بن سعد ملعون دستور داد سرهاي ساير شهدا را نيز از بدن جدا كنند و بدين شرح در ميان قبايل  تقسيم شد: 
قبيله كنده كه رياست آنها با قيس بن اشعث بود، 13سر!
قبيله هوازن به فرماندهي  شمر بن ذي الجوشن، 12سر!
قبيله تميم، 17سر!
قبيله بني اسد، 16سر!
قبيله مذحج، 7سر! 
ساير مردم،13سر!
مظلوم حسین جان!
---------------------------     
منابع: 
تاريخ طبري،‌ جلد 5
كتاب همراه با آل علي } 
   |    :  92    |    :   حکایتی عجیب

ارسال نظر:
ارسال
نظرات کاربران:
خانه چاپ ارسال به دوستان نسخه متنی کوچک کردن متن بزرگ کردن متن دانلود خروجی پی دی اف خروجی میکروسافت ورد
تعداد بازدید : 2341
10/10 (تعداد آرا 1 نفر )