مناسبت ها
اوقات شرعی
اوقات شرعی به افق تهران
اذان صبح: 04:53:39
طلوع آفتاب: 06:24:59
اذان ظهر: 13:08:29
غروب آفتاب: 19:51:59
اذان مغرب: 20:11:02
نیمه شب: 00:22:49
حدیث روز
  • رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم 
  • اَلصَّلاةُ مِن شَرائِعِ الدّينِ وَ فيها مَرضاةُ الرَّبِّ عَزَّوَجَلَّ وَ هِىَ مِنهاجُ النبياءِ وَ لِلمُصَلّى حُبُّ المَلائِكَةِ وَ هُدىً و ايمانٌ وَ نورُ المَعرفَةِ وَ بَرَكَةٌ فِى الرِّزقِ؛
  • خصال، ص 522، ح 11
مروری بر زندگینامه علما و بزرگان
مروری بر زندگینامه علما و بزرگان علامه حلی(ره)
نگاهی کوتاه به زندگی و سیره علامه حلی(ره)

زندگي شخصي علامه :

- علامه بزرگ و فقیه نامدار و مدافع مذهب حقه اهل بیت ]  آیت الله علامه حلی اعلی الله مقامه الشریف در نوزدهم ماه مبارک رمضان سال 648 ه ق در شهر حله دیده به جهان گشود.
نیاکان او از طرف پدر به اهلِ مطهر که خاندانی اهل تقوا و دانش بوده‌اند می‌رسد و همچنین از طرف مادر با محقق حلی که دایی او بوده پیوند دارد. وی در شب 21 محرم سال 726 ه قمری در حالی که 77 سال و 6 ماه از عمر پربرکتش می‌گذشت، چشم از جهان فروبست و مزار شریفش در نجف اشرف می باشد.
حله از شهرهای معروف عراق بین نجف و کربلا و کنار شط فرات واقع شده و از  قدیم الایام مرکز تشیع بوده است.
- در فضیلت شهر حله، علامه مجلسی رضوان الله تعالی علیه در بحارالانوار در قسمت سماء و عالم نقل کرده است:
 از اسبغ نباته آمده که می گوید: 
در جنگ صفین به اتفاق مولایم امیرالمؤمنین امام علی بن ابی طالب [ بر روی تلی قرار گرفتم. 
 آن حضرت به نیزاری که بین بابل و همان تل بود اشاره کرده و فرمودند: (شهری است و شگفت شهری است). 
من به عرض رسانیدم؛ ممکن است از این محل که اشاره فرمودید به یاد شهری افتاد که اینک آثار آن از میان رفته است.
 فرمودند: چنین نیست، بلکه به زودی در این محل شهری احداث خواهد شد به نام (حله سیفیه) که بنیان گذاری آن به دست مردمی از مردم بنی اسد اتفاق خواهد افتاد. در این شهر نیکوکارانی به ظهور خواهند رسید که هرگاه خداوند (عزوجل) را برای انجام کاری سوگند دهند، خدای متعال سوگند آنان را رد نخواهد کرد!
 
شروع فراگیری دانش
او چند سال بیشتر ندارد که با راهنمایی پدرش برای یادگیری قرآن به مکتب می‌رود و خواندن و نوشتن را در مکتب می‌آموزد ولی به این مقدار راضی نشده و نزد استادی بنام محرم رفته و کتابت خط را بخوبی نزد او فرامی‌گیرد سپس مقدمات و ادبیات عرب و علوم فقه، اصول فقه، حدیث و کلام را نزد پدرش شیخ یوسف سدید الدین و دایی‌اش محقق حلی می‌آموزد، او در ادامه علوم منطق، فلسفه و هیئت را نزد اساتید دیگرش بویژه خواجه نصیر الدین طوسی می‌آموزد و قبل از رسیدن به سن بلوغ به درجه اجتهاد نایل می‌شود.
 
تألیفات و درجه علمی علامه حلی
علامه حلی رضوان الله تعالی علیه تألیفات بسیاری در زمینه های مختلف فقهی-عقیدتی-تفسیری و دعا داشتند که ما تعدادی از آنها را برای شما ذکر می کنیم.
ارشاد – تبصره – المتعلمین – تحریر – تذکرةالفقها – مختلف الشیعه – منتهی – قواعد – تناسب بین ال اشعریه و فرق السوقسطائیه – سر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز – نهج الایمان فی تفسیر القرآن – الادعیه الفاخره المنقوله عن العتره الطاهره – غایه الوصول و الایضاح السبل – منهاج الیقین فی اصول الدین – نظم البراهین فی اصول الدین – معارج الفهم فی شرح النظم – الابحاث المفیده فی تحصیل العقیده – نهایه المرام فی علم الکلام – کشف الفوائد فی شرح قواعد العقاید – المنهاج فی مناسک الحج –  تذهیب الوصول الی علم الاصول – المباحث السنیه و المعارف النصیریه – المقاصد الوافیه لفوائد القانون و الکافیه مختصر شرح نهج البلاغه – کشف الخفاء من کتاب الشفاء – منهاج و معراج الدرایه – نهج الحق و کشف الصدق – منهاج الکرامه – الالفین الفارق بین الصدیق و المتین – الاقوال فی علم الرجال – کتاب الکبیر فی الرجال – رساله فی بطلان الجبر – رساله فی خلق الاعمال – کشف الیقین فی فضائل امیر المؤمنین علی بن ابی طالب ] و بسیار کتب دیگر که در این مختصر بیان نشد.
- از سید عبدالله شوشتری نقل شده است که جناب علامه رضوان الله تعالی علیه به درجه اجتهاد رسید در حالتی که کودک بود و قلم تکلیف بر او جاری نشده بود و مردم منتظر بودند که به تکلیف برسد تا از او تقلید کنند.
 
- شیخ فخرالدین طریحی در کتاب مجمع البحرین در ماده عَلَمَ نوشته است: 
پانصد کتاب از تألیفات علامه (ره) به خط خود علامه رضوان الله تعالی علیه دیده شده به غیر از آنچه از تألیف علامه به خط دیگری می باشد. 
و همچنین گفته شده که هزار کتاب بلکه بیشتر از آن از تألیفات علامه رضوان الله تعالی علیه می باشد و این کرامتی است که بالاترین کرامتها است. 
 
ارتباط علامه حلی با حضرت ولی عصر
آمده است که یکی از علماء اهل سنت،کتابی در دو مذهب شیعه امامیه نوشته بود و در مجالس آن را بر مردم می خواند و باعث اضلال و گمراهی مردم می گردید و از بیم آنکه مبادا از علماء شیعه کسی بر رد آن چیزی بنویسد آن را به کسی نمی داد. 
علامه همیشه در فکر بود که آن کتاب را بدست آورد و رد نماید. لاجرم برای مدتی شاگردی او را کرد و بعد از آنکه بین علامه حلی و آن شخص ارتباطی برقرار شد ( البته از روی تقیه) با التماس آن کتاب را بصورت عاریه گرفت. 
چون آن شخص نخواست که بارها دست رد به سینه التماس علامه بزند گفت: سوگند یاد کرده ام که این کتاب را بیشتر از یک شب نزد کسی نگذارم. 
علامه حلی آن قدر را هم غنیمت دانسته و کتاب را گرفته و با خود به خانه برد، که در آن شب بقدر امکان از روی کتاب بنویسد. چون شروع به کتابت کرد شب از نیمه گذشت و خواب بر علامه حلی غالب گردید. 
حضرت ولی عصرأ  تشریف آوردند و فرمودند: کتاب را به من واگذار و بخواب! 
چون علامه (ره) از خواب بیدار شدند آن کتاب را به کرامت صاحب الامرأ تمام شده دیدند.
 
علامه حلی و تشیع شاه خدابنده
علامه محمد تقی مجلسی (ره) در شرح فقیه به نقل از عده ای از اصحاب می نویسد: 
روزی شاه خدابنده بر همسرش خشمناک شد و او را سه طلاقه کرد، سپس پشیمان شده علماء اهل سنت را جمع کرده و درباره طلاق همسر خویش و پشیمانی خود سخن گفت و از آنان چاره طلبید! آنان گفتند تنها چاره این است که زن تو با شخص دیگری ازدواج کند و بعد آن مرد زن را طلاق دهد تا تو بتوانی با آن زن ازدواج کنی.
شاه خدابنده اظهار داشت: شما در بعضی از مسائل اختلاف شدیدی با هم دارید. آیا ممکن است درباره این مسئله هم اختلاف شدیدی داشته باشید؟! گفتند: نه. بلکه همه در این مسئله متفق القول هستیم!
یکی از وزیرانش اظهار داشت: در حله دانشمندی است که این طلاق را باطل می داند! 
شاه خدابنده نامه ای به حله نوشت و علامه را به حضور طلبید! 
علماء اهل سنت پس از آنکه متوجه شدند شاه خدابنده چنین کاری کرده است اظهار داشتند همانا مذهب او نادرست است و رافضیان(شیعیان) مردم خردمندی نمی باشند و دور از مقام شاه است که شخص بی خردی را به حضور بطلبد!
شاه گفت: باید در انتظار بود تا وی حاضر گردد و از نزدیک شاهد احوال وی باشیم!
هنگامی که شاه خدابنده از ورود علامه (ره) با خبر شد، علماء اهل سنت را در دربار خود طلبید. 
به مجردی که علامه وارد شد، کفشهای خود را زیر بغل گرفته، سلام کرد و وارد مجلس شد و در کنار شاه نشست!
علماء اهل سنت از فرصت استفاده کرده خطاب به شاه گفتند: اکنون صحت گفتار ما به حقیقت پیوست که گفتیم رافضیان(شیعیان)مردم بی خردی هستند؟!
شاه  به علامه حلی گفت: چرا برای شاه سجده نکردی و ترک آداب کرده، زمین را به ادب نبوسیدی؟ 
علامه حلی  توسط مترجم پاسخ داد: 
همانا رسول خدا , که بالاترین مقام را داشت، آنهایی که بر او وارد می شدند به ایشان سلام می کردند و خدا (متعال) هم می فرمایند: 
( فإذا دخلتم بیوتاً فسّلموا علی أنفسکم تحیةً من عند الله مبارکه) 
«هنگامی که وارد خانه ها می شوید بر خود سلام کنید تا از این راه درود با برکتی از ناحیه خداوند (متعال) به شما ارزانی شود.» و اینکه سجده نکردم، چون ما و شما متفقیم که سجده برای غیر خداوند جایز نیست!
علماء اهل سنت پرسیدند: چرا کنار شاه نشستی؟ 
پاسخ داد: مکان آماده ای پیدا نکردم! 
علماء اهل سنت پرسیدند: چرا کفشهایت را زیر بغل گرفتی و داخل شدی در حالی که چنین حالتی شایسته انسان نمی باشد زمانی که وارد بارگاه می شود.
علامه حلی در جواب گفت: ترسیدم حنفی ها کفش های مرا بدزدند، چنانچه ابو حنیفه (لعنت الله علیه) کفش های رسول خدا , را دزدید!
 حنفیها اظهار داشتند؛ این طور نیست! زیرا ابوحنیفه صد سال پس از درگذشت پیامبر, به دنیا آمده است.
علامه حلی گفت: اشتباه کردم، ممکن است ابن ادریس شافعی(لعنت الله علیه) دزدیده باشد، شافعی ها متأثر شده و اظهار داشتند؛ شافعی روز مرگ ابوحنیفه تازه به دنیا آمده، بنابراین تقریباً دویست سال پس از رحلت رسول خدا , به دنیا آمده! 
علامه حلی گفت: ممکن است مالک   ابن انس(لعنت الله علیه) دزدیده باشد!
مالکی ها پاسخ دادند: مالک هم، دوران و عصر رسول خدا , را درک نکرده.
علامه حلی گفت: شاید احمد بن حنبل(لعنت الله علیه) چنین دستبردی زده باشد.
حنبلی ها نیز برآشفتند!
(این 4 نفر رؤسای اهل سنت می باشند که البته در حال حاضر وهابیت بیشتر عقاید خود را از احمد بن حنبل لعنت الله علیه گرفته است.)
در این هنگام علامه حلی از فرصت استفاده کرده خطاب به شاه اظهار داشتند: 
همانطور که معلوم شد، هیچ یک از سران این چهار فرقه در روزگار رسول خدا , و یا حتی یکی از صحابه نبوده اند!  این هم یکی از کارهای بدعت آمیز آنان است که پیشوایان خود را از چنین افرادی برگزیده اند. 
بالاتر از این؛ هر گاه یکی بخواهد خلاف دیگری فتوا دهد، فتوای او را نمی پذیرند. 
شاه توجهی به حاضران کرده گفت: چنین است که این عالم اظهار می کند؟ هیچ یک از سران شما زمان پیغمبر , را درک نکرده اند؟ همگی گفتند: آری!
علامه حلی گفت: لیکن ما گروه شیعه از امیرالمؤمنین امام علی بن ابی طالب[ پیروی می‌کنیم که نفس رسول خدا , و برادر و پسر عمو و وصی ایشان می باشد.
                                 ***
بالاخره طلاقی که شاه واقع ساخته بود باطل بود، زیرا از جمله شرایط طلاق حضور دو شاهد عادل است، که در آن زمان دو نفر عادل حضور نداشتند که شهادت بدهند.
پس از ختم کلام به اینکه؛ طلاق شاه باطل می باشد، علامه حلی رضوان الله تعالی علیه به گفتگو با علماء اهل سنت پرداخت تا آنها را ملزم و مجاب ساخت!
در همان مجلس شاه خدابنده به آیین تشیع گروید و دستور داد در کلیه شهرهایی که در قلمرو او بودند خطبه به نام ائمه طاهرین] بخوانند و سکه ها به نام ایشان ضرب کنند و نام های خاندان عصمت] را در اطراف مساجد و مشاهد بنگارند.
علامه محمدتقی مجلسی در ادامه می فرمایند: اکنون  در مسجد جامع قدیم سه محل از آن که به نام ائمه علیهم السلام برمی خوریم از آثار زمان شاه خدابنده می باشد.
                                                                   ***
در یکی از تواریخ اهل سنت حکایت مزبور را چنین نوشته: از اتفاقات سال707 هجری، تشیع شاه خدابنده است،که بر اثر گمراهی ابن مطهر رضوان الله تعالی علیه آیین تشیع را شعار خود ساخت. 
این جمله ثابت می کند که گوینده آن تا چه اندازه دل سوزانی که از آتش کینه می سوخته داشته است.      
علامه حلی رضوان الله تعالی علیه پس از آنکه شاه خدابنده مستبصر شد در استواری اساس حق و ترویج مذهب شیعه می‌کوشید و با نفوذ عجیبی که خدا به او عنایت فرموده بود آنی از ترویج مذهب شیعه دست بردار نبود و کتاب منهاج الکرامه که در اشارت امامت بوده و کتاب منهاج الیقین و امثال اینها را به نام شاه خدابنده تألیف کرد.
 
در کتاب مجالس المؤمنین نقل شده است که؛ سلطان اولجاتیو محمد مغولی ملقب به شاه خدابنده هنگامی که حقانیت مذهب شیعه به خاطرش رسید علماء شیعه از جمله علامه حلی را به حضور طلبید، در همان مجلس از شیخ نظام الدین درخواست کرد با علامه حلی درباره امامت بحث کند، علامه حلی با براهین قاطعی که برای اثبات مقام ولایت و خلافت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب[ می آورد بر نظام الدین لعنت الله علیه چیره شد و ضمناً فساد رویه خلفاء ثلاث آنچنان هویدا گردید که برای هیچیک از حاضران شبهه ای باقی نماند. موقعی که نظام الدین اینچنین خود را گرفتار دید با کمال شرمندگی از علامه حلی تمجید کرد و به ستایش از مقامات علمی او پرداخت و اظهار داشت نیروی ادله حضرت شیخ در کمال آشکاری است، لیکن پیشینیان ما را به راهی قدم گذاردند که شایسته آنها نبوده و متأخران هم محض آنکه لجام مردم عوام را در اختیار داشته باشند و نگذارند مسلمانان از جاده اسلام منحرف گردند ساکت مانده و از لغزشهای گذشتگان سخن نگفته اند. اینک شایسته است ما هم پرده اسرار آنان را پاره نکنیم و به لعن نامبردگان اقدام ننماییم!
 
حضور علامه حلی رضوان الله تعالی علیه در ایران
شاه خدابنده بی اندازه علامه حلی را مورد تقرب خود قرار می داد تا جایی که در سفر و حضر از او دور نمی شد و دستور داده بود برای علامه حلی و محصلانی که می خواهند از حضورش استفاده کنند مدرسه سیاری از خیمه های کرباسی ترتیب دهند تا در رکاب شاه حرکت دهند و در هر کجا که شاه منزل می‌کند آن ضمیمه ها را سرپا کنند و علامه در آنجا به درس و بحث بپردازند.
 
بازگشت به حله!
علامه حلی پس از مرگ سلطان محمد خدابنده در سال ۷۱۶ قمری به شهر حله بازگشت و تا آخر عمر در آنجا اقامت کرد و سرانجام در ۲۱ محرم ۷۲۶ قمری در سن ۷۸ سالگی درگذشت و در حرم علی بن ابی‌طالب به خاک سپرده شد.
-----------------------------
منابع:
* میر سید محمد باقر خوانساری اصفهانی- روضات ص 26- 25 ، ص41 و...
* قصص العلماء محمد بن سلیمان تنکابنی  ص 466
* فوائد الرضویه  شیخ عباس قمی ص 204 و 205
* دارالسلام، شیخ محمود عراقی میثمی ج 1 ص 566- 565
 
   |    :   مروری بر زندگینامه علما و بزرگان

ارسال نظر:
ارسال
نظرات کاربران:
خانه چاپ ارسال به دوستان نسخه متنی کوچک کردن متن بزرگ کردن متن دانلود خروجی پی دی اف خروجی میکروسافت ورد
تعداد بازدید : 2587
0/10 (تعداد آرا 0 نفر )