مناسبت ها
اوقات شرعی
اوقات شرعی به افق تهران
اذان صبح: 05:13:33
طلوع آفتاب: 06:40:16
اذان ظهر: 11:48:58
غروب آفتاب: 16:57:41
اذان مغرب: 17:17:02
نیمه شب: 23:05:37
حدیث روز
  • امام صادق علیه السلام
  • قالَ اللَّهُ تباركَ وتعالى: ما تَحبَّبَ إليَّ عبدي بأحَبَّ مِمّا افْتَرَضتُ علَيهِ؛
  • الكافي: ج 2، ص 82، ح 5 ميزان الحكمة: ج 1، ص 503
نخستین مقتل و روایتگر آن!
.
نخستين مقتل و روايتگر آن!
 
نخستين مقتل صحيح كه در شأن اباعبدالله الحسين (ع) و ياران فداكار او پديد آمده است، مقتل بسيار معتبر و مستندي است كه از سوي شاهدان عيني و ناظران واقعي اين صحنه شور و شهادت، در كتاب و سينه هاي مردم آن روزگار، به مرحله ثبت و درج رسيده است و بازگويي آن، از همان لحظه هاي شهادت، آغاز گرديده و در سال 65 قمري، در دوران حركت توابين، به اوج خود رسيده است، و آن مقتل گويا و پويايي است كه از طريق روايتگر معصوم، حضرت سيد الساجدين امام زين العابدين (ع) و نيز عمه مكرمه اش، بانوي شجاع و سخنور، حضرت زينب كبري(ع)خواهر با فضيلت امام حسين(ع) و ديگر حاضران صحنه كربلا امثال بانوي فداكار، حضرت ام كلثوم سكينه  اديب و شاعر، و فاطمه صغري وديگر شاهدان عيني اين واقعه جانسوز، به اطلاع مردم حقيقت جو، رسيده است.
اين مقتل حقيقي و واقعي كه از طريق خاندان رسالت، با بيان دل و جان، بازگو شده است، اصالت و اعتبار خاص و ارزشمندي دارد، خواه ناخواه در دل ها اثر مي بخشد و صاحبان دل را با خود همنوا و همراه مي سازد، چون از نوعي سوزش و تأثير جوهري برخوردار  مي باشد كه قابل مقايسه با ديگر مقاتل مكتوب نيست، آنجا كه امام سجاد (ع) مي گويد: «انا بن المذبوح عطشانا ًبأرض كربلا» يا مي نويسد: «هذا قبر الحسين المظلوم الذي قتل عطشاناً». يا در بالاي منبر مسجد جامع دمشق، آن خطبه غرّا و كوبنده اي را كه شرحي رسا بر مقتل حسيني(ع) است، ايراد مي نمايد و مستمعان مخالف را تحت تأثير شديد بيانات خويش قرار مي دهد.
يا خواهر شجاع و سخنور امام (ع) زينب كبري آن فريادگر قرن ها و عصرها، در روز عاشورا فرياد مي كشد: «یاجداه! يا رسول الله!  صلّي عليك مليك السمّاء، هذا حسينك مرمّل بالدّماء، مقطّع الأعضاء مسلوب العمامة والرّداء وبنات سبايا». اي جد عزيزم! اي رسول خدا! درود فرشتگان خدا بر تو باد! اين حسين توست كه آغشته به خون سر شده، بريده شده اعضايش، بركنده شده عمامه و قبايش در حالي كه دختران تو اسيران اعداء واقع شده اند».
يا سر نعش برادرزاده عزيزش علي اكبر(ع)  مي گويد:‌ «يا حبيباه! يا بن اخاه!» يا در دربار شام آن خطبه كوبنده و روشنگر را ايراد مي‌كند و شنوندگان را مبهوت بيانات خود مي سازد. 
آري! اين نوع مقتل گويي و مقتل نگاري، صحيح ترين، گيراترين، سوزناك ترين و اصيل ترين شيوه مقتل نگاري از حادثه كربلا است كه از راه روايتگران راستين، عالم، معصوم، امام شناس و حجت شناس به دست ما رسيده است و ارزش و اعتبار ويژه خود را دارد. 
«در عزايي، گر بود صد نوحه گر                             آه صاحب درد را باشد اثر»
بدون شك اين نوع مقتل گويي و مقتل نگاري كه خمير مايه ديگر مقاتل بعدي به شمار مي آيد، مؤثر ترين، مقبول ترين و مستند ترين شيوه بازگويي آن حادثه دلخراش مي باشد كه از مسير خود صاحبان عزا، به افراد ديگر منتقل گرديده است و اين قبيل مقاتل را فقط از لابلاي متون روايي، تاريخي و سيره هاي پيشوايان معصوم }           مي توان به دست آورد و در اختيار مشتاقان قرار داد و طبيعي است اين نوع مقاتل،  مقتل نگاري راستيني خواهد بود كه هرگز نظيري براي آن نمي توان يافت.
تاریخ زندگانی پیشوایان معصوم            دکتر عقیقی بخشایشی
 
  غروب عاشورا
شام غريبان است، سايه سنگين شرم بر چهره هستي نشسته،‌خورشيد از آنچه امروز بر روي زمين كربلا ديده است در پشت ابرهاي تيره، چهره سرخ خويش را پنهان كرده است و آسمان شرمگين چادر سياه شب را به آرامي به سر مي كشد تا آنچه را كه زمين قدرت تحمل آنرا بر پهناي گسترده خويش ندارد از ديده ستارگان بپوشاند و ماه را توان سر بر آوردن از گريبان خويش و شاهد بودن بر اين ننگ بندگان پست دنيا پرست نيست.
در بزم كرب و بلاي غروب عاشورا افلاك نشينان امشب ميهمان خاك نشينان در سياه ترين شبهاي زمين هستند، آنان به تسلي دل شكستگان غارت زده زنان و كودكان خاندان پيامبر, در خيمه اي نيم سوخته آمده اند، آنجا كه شيرزن بني هاشم فرزند علي(ع) و فاطمه(س)  بازماندگان حريم حسيني فرزند آخرين پيامبر خدا در زمين را گرد خويش جمع كرده و در آغوش پر مهر خويش تسليت مي دهد در حاليكه ديدگان اشك آلودش به قدري آن سوتر به پيكر تكه تكه و بي سر آخرين حجت خدا بر زمين خيره مانده است.
حضور در غروب عاشورا در توان هركسي نيست، هر بار كه در سير روحي خويش رها از محدوديت زمان و مكان به كربلاي غروب روز عاشورا نزديك شده ام بغضي سنگين راه نفس را بر من   مي بندد و حلقه هاي اشك پرده هاي چشم مي شود و شرم و خشم با پنجه هاي خويش قلبم را در هم مي فشارند و از خود مي پرسم: آيا لياقت و شايستگي پاسخ به اين نداي آسماني و ابدي امام حسين (ع) پيشواي بزرگ انسانيت در پهنه زمين و گستره زمان خواهد بود؟
آيا ياري كننده اي هست كه مرا ياري كند؟
چرا كه همه زمين ها كربلا و تمام زمان ها عاشوراي رويا رويي پاكي و پليدي است و ارزش هر انساني در عالم هستي به اندازه حضورش در اين كربلا و عاشورا در محضر امام نور و به ميزان استقامت و پايداري او در برابر نفس اماره و مبارزه اش در برابر ظلمت ظلم و جور و آگاهي و روشنگري او در مقابله با سپاه جهل و تحجر است كه امام حسين (ع)‌تكليف همه انسان ها را در برابر توجيهات منطق دنيا پرستان و بندگان زور و زبر و تزوير روشن كرده است.
 يا حسين بگویيم و با حسين باشيم.
 
انور پيرزاد

 
بجز زیبایی ندیدم!
 
 عیالِ حسین را نزدِ ابن زیاد آوردند..   زینب در میانِ آنان بود: ناشناس و با جامه های کهنه
  به کناری در آن قصر بنشست
  و کنیزان گردِ او بگرفتند.
  ابن زیاد گفت: «این که بود که با کنیزانِ خود به کناری خزید؟»
  زینب پاسخ نداد.
  بار دوم و سوم همان سخن اعاده کرد و از او بپرسید.
  یکی از کنیزان گفت:
   «این، زینب، دختر فاطمه، دختر رسول الله است.»
  ابن زیاد روی بدو کرد و گفت:
   «سپاس خدای را که شما را رسوا کرد و کشت
   و افسانه شما را دروغ نمود.»
  زینب گفت:
   «سپاس خدای را که ما را به پیغمبرِ خود، محمد، گرامی داشت
   و از پلیدی ها پاک گردانید.
   تنها فاسق رسوا می شود و فاجر دروغ می گوید.
   حمد خدا را که او دیگری است غیرِ ما.»
  ابن زیاد گفت: «کیف رأیت صُنعَ الله بأهل بیتک؟
   کار خدا را با خاندانت چگونه دیدی؟»
  زینب گفت: «ما رأیت إلا جمیلاً؛ جز نیکی ندیدم.
   آنها گروهی بودند که خداوند بر آنها کشته شدن را مقدر کرد،
   پس سوی آرامگاهِ خود شتافتند.*
   و خداوند میانِ تو و آنها جمع فرماید
   و با آنها محاجّه و خصومت خواهی کرد.
   پس بنگر آن روز چه کسی پیروز گردد.
   ای پسرِ مرجانه! مادرت به عزای تو نشیند.»
  ابن زیاد تند شد و افروخته شد و گویی آهنگِ قتلِ او کرد.
  گفت: «از گردنکشیِ بزرگتر خاندان و خویشانِ تو دردی به دل داشتم
   که خدا شفا داد.»
  دل زینب بشکست و بگریست...
 و گفت: «سرورِ مرا کشتی و خاندانِ مرا برانداختی
   و شاخِ مرا بریدی و ریشه مرا کندی.
   اگر شفای تو در این است، البته شفا داده شده ای.»
  ابن زیاد گفت: «سجع نیکو می آوَرَد. پدرش هم سجع گوی و شاعر بود.»
  زینب گفت: «مرا چه با سجع؟ سرم گرمِ کار دیگر است.
   از سوزِ سینه چیزی بر زبانم جاری شد که گفتم.»
    ___________________________
    - کتاب آه، ترجمه نفس المهموم شیخ عباس قمی، ص 456-457
   *  اشاره به آیه شریفه «لَبَرَزَ الَّذِینَ كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ» آل عمران: ١٥٤
 

   |    :   نخستین مقتل و روایتگر آن!

ارسال نظر:
ارسال
نظرات کاربران:
خانه چاپ ارسال به دوستان نسخه متنی کوچک کردن متن بزرگ کردن متن دانلود خروجی پی دی اف خروجی میکروسافت ورد
تعداد بازدید : 2294
0/10 (تعداد آرا 0 نفر )