مناسبت ها
اوقات شرعی
اوقات شرعی به افق تهران
اذان صبح: 04:53:17
طلوع آفتاب: 06:17:09
اذان ظهر: 11:48:52
غروب آفتاب: 17:20:36
اذان مغرب: 17:39:03
نیمه شب: 23:06:56
حدیث روز
  • امام رضا علیه السلام
  • مَن رَضى عن الله تعالى بالقَلیل مِن الرّزق رضَى الله منه بالقَلیل مِنَ العَمل ؛
  •  
  • بحـارالانـوار، ج 78، ص 357
نگاهی کوتاه به زندگی شیخ عباس قمی
آسمانی ها
نگاهي کوتاه به زندگي شيخ عباس قمي 

احياگران دين

 
زندگي شخصي علامه:
براي آنان که با دعا و مناجات انس و الفتي دارند، «مفاتيح الجنان» کتابي شناخته شده است؛ مجموعه اي از زيباترين ادعيه با مضاميني ژرف و لحني دلنشين از معصومين علیهم السلام که دل دوستداران نيايش با معبود را به سوي خود جلب مي کند. کتابي که زواياي گوناگون آن، عالِم و عامي را به سوي خود مي کشد و از چشمه جوشان معارف الهي سيراب مي کند
 
شيخ عباس قمي، عالمي که اين گوهرهاي گرانبها را جمع آوري کرده است، در سال 1254 هجري شمسي در شهر مقدس قم به دنيا آمد. پدرش کاسبي متدين بود که به سبب شرايط ناگوار آن روزگار، به سختي زندگي خود و خانواده اش را اداره مي کرد.
 
شيخ عباس قمي دوران تحصيل را در قم و نجف گذراند و به سبب علاقه فراوان به علم حديث، در حوزه علميه نجف به جلسات درس محدث نوري وارد شد و در اندک مدتي نزد اين عالم شهير، مقامي والا پيدا کرد. او در سراسر زندگي، دانش و معرفت ديني را به زيور زهد و تقوا مي آراست و با تلاش هاي خستگي ناپذيرش آثاري به وجود آورد که هر يک وزنه اي سنگين در مجموعه معارف محسوب مي شود
 
شاهکار بي بديل او در علم حديث، يعني کتاب «سفينة البحار» تنها يکي از ده ها  اثر گرانسنگ اين عالم پرتلاش است
محدث قمي دوران کودکي و نوجواني را در قم سپري کرد و دروس مقدماتي را فرا گرفت؛ در اين بين «آيت‌الله حاج ميرزا محمد ارباب‌قمي» از اساتيدي بود که نقش بيشتري در آموزش او داشت
 
شيخ عباس در سن 22 سالگي براي کسب معرفت بيشتر تصميم به هجرت گرفت و راهي نجف شد
اشتياق او به علم حديث و شناخت راويان موجب شد در جلسات درس فقيه و محدث بزرگ «حسين بن محمدتقي طبرسي» معروف به محدث نوري شرکت کند
بعد از مدتي شرکت در کلاس‌هاي محدث نوري و تلاش و پشتکار، شيخ عباس قمي به مقام خاصي در نزد استادش رسيد
 
شيخ عباس قمي در چهار سال شاگردي محدث قمي شاگرد ممتاز او به شمار مي‌رفت
وي پس از وفات استادش در سال 1320، دو سال ديگر در نجف ماندگار شد و سرانجام بعد از 6 سال به ايران بازگشت و در قم به تأليف، تدريس و وعظ مشغول شد تا اين‌که در سال 1332 عازم مشهد شد و به مدت هشت سال در اين شهر سکونت گزيد
 
او به دعوت آيت ا... شيخ عبدالکريم حائري به حوزه علميه قم رفت و در بحبوحه حرکت هاي ضد ديني رضاخان، کار تدريس و آموزش طلاب علاقه مند را بر عهده گرفت و توانست با وجود همه محدوديت ها، شاگردان مبرزي تربيت کند. تسلط و توانايي ويژه او در علم حديث، شيخ عباس قمي را به «محدث قمي» مشهور کرد.
 
اين عالم فرزانه، پس از سال ها مجاهدت و تلاش براي احياي معارف الهي، سرانجام در روز 23 ذي الحجه سال 1359 هجري قمري (اول بهمن سال 1319 هجري شمسي)، درگذشت. پيکرش به نجف اشرف منتقل شد و پس از تشييعي باشکوه در اين شهر، درکنار مزار محدث نوري، در صحن حرم مطهر اميرالمؤمنين علیه السلام ، به خاک سپرده شد
از ديگر آثار او مي توان به «فوائد الرضويه»، «منازل الآخره» و «سبيل الرشاد» اشاره کرد.
 
 خواندني هايي از شيخ عباس قمي
محقق معاصر علي دواني مي‏گويد: از عالمي كه با حاج شيخ عباس قمي آشنايي كامل داشت شنيدم كه وي در تمام عمرش يك ريال از سهم امام استفاده نكرده با اينكه صلاحيت بهره‏مندي از آن را داشت و خدمتگزار و مبلّغ صديق اسلام بود.
 
فرزندش خاطرنشان نموده است با پول مختصري (ماهي پانزده تومان) كه غير از سهم امام بود زندگي ساده‏اي داشت كه از حد متوسط هم كمتر بود، وضع خانواده‏اش با زندگي فقيران يكسان بود و اگر همسايه مستمندي داشتيم شايد زندگيش از ما بهتر بود. البته اين گونه نبود كه پول نداشته باشد و يا امكان دسترسي
 
از دختر بزرگ حاج شيخ عباس نقل مي‏كنند كه گفته بود: مادرم مي‏گفت: خدايا من با اين زندگي مي‏سازم. ديگران سرداب سه طبقه دارند و با وضعي بهتر از ما روزگار مي‏گذرانند ولي من با اين حالت مي‏سازم و تو در آخرت عوض اين را به من بده و از وضعي كه داشت هيچ گلايه‏اي نداشت.
 مبالغي قابل توجه به وي مي‏دادند ولي تحويل نمي‏گرفت.
 
در يكي از سالها، مرد نيكوكاري از محدث قمي خواهش مي‏كند بپذيرد او باني مجلس روضه وي شود و تعهد مي‏كند كه مبلغ پنجاه دينار عراقي به ايشان تقديم كند ـ در آن موقع هزينه زندگي وي ماهي سه دينار بود ـ 
محدث قمي مي‏گويد: من براي امام حسين علیه السلام منبر مي‏روم نه ديگري و بدين گونه آن وجه را قبول نكرد.
 
 مرحوم آيت‏اللّه‏ حكيم نقل مي‏فرمود:
 وقتي تصميم گرفتيم براي حاج شيخ عباس شهريه‏اي درست كنيم كه وضع زندگي او و خانواده‏اش بهبود يابد نمي‏پذيرفت و مي‏گفت: هر هفته از سوي امام عصر ارواحنا له الفداء چيزي مي‏رسد.
 
حاج شيخ عباس اغلب اوقات از نان و چغندر پخته و يا كشك ساييده شده به عنوان غذاي روزانه استفاده مي‏كرد و روحي قناعت‏پيشه و صرفه‏جو داشت و با كمترين خوراك و نازلترين پوشاك در خانه‏اي محقر روزگار مي‏گذرانيد و با وجود اين زندگي ساده و هزينه اندك كاري مهم مي‏كرد
 
يكي از دوستانش نقل نموده است: در آن سالهايي كه شيخ عباس در مشهد مقدس اقامت داشت اوضاع مشهد مناسب بود و در امور تغذيه و نيازمندي‏هاي زندگي، فراواني نسبي وجود داشت، در اين زمان حتي امور نانوايي‏ها چنان بود كه نانواها بعد از پايان پخت و پز روزانه، نانهاي اضافي و نامرغوب را به محل عبور و مرور مسافران مي‏بردند و با بهاي كمتري مي‏فروختند، با وجود اين اوضاع و بهبودي مناسب امكانات زندگي، شيخ عباس در نهايت قناعت زندگي مي‏كرد.
 
 روزي از روزها از خياباني كه زوار در تردد بودند عبور كردم، مشاهده نمودم محدث قمي نانهاي ارزانتر را مي‏خريد تا در امور خانواده صرفه‏جويي كند.
همسرش نسبت به اين زندگي توأم با مشقت معترض نبود و مي‏كوشيد شوهرش را در انتخاب اين نوع امرار معاش ياري برساند و فرزندان را متناسب با امكانات اندكي كه داشتند تربيت كند و ميزان توقعات آنان را اعتدال بخشد و نسبت به ناملايمات و دشواريها صبر پيشه كند.
 
 انس با کتاب
يكي از ويژگيهاي محدث قمي علاقه فراوان به نوشتن و مطالعه ‌كتاب بود. ايشان يا در كتابخانه بود يا با كتاب. فرزند ايشان ميگويد: « با پدرم هر وقت از شهر بيرون ميرفتم او از اول صبح تا به شام مرتب به نوشتن و مطالعه مشغول بود.» زماني كه براي زيارت به كشورهاي دور مسافرت ميكرد اوقات فراغت خود را با كتاب سپري ميكرد
 
 
 تأثير منبرهاي شيخ عباس قمي 
در مجلس وعظ او بزرگان فقها و علما و مجتهدين و مدرسين و فضلا و طلاب حوزه و عامه مردم شرکت مي کردند و همگي سخت تحت تأثير وعظ و منبرش قرار مي‌گرفتند، به طوري که نظيرش را به ياد نداشته اند
شيوه خطابه محدث قمي اين بود که در منبر ابتدا خطبه مي خواند، سپس حديثي را عنوان کرده، و به مناسبت آن حديثي ديگر، و حديثي ديگر و... همه احاديث را نيز با ذکر اسناد و گاهي معرفي کوتاه يا مفصل راويان مي آورده است
 
 منبر در ايام خاص 
منبر رفتن محدث قمي در مشهد و نجف اشرف تا روز عاشورا بود
بعد از آن هر چه اصرار مي‌کردند قبول نمي‌کرد. او در باره اين تصميم مي گفت: بيش از اين مزاحم کار نوشتن من است. من تأليف و تصنيف را لازم و مهم تر مي دانم
 
با اين که دايماً کار وي با اخبار و روايات و احاديث و تاريخ و اين قبيل چيزها بوده، مع الوصف براي يک بار منبر رفتن يکي دوساعت مطالعه مي کرد تا مبادا کلمه اي زياد يا کم بگويد!  
آقاي حاج معتمد خراساني، واعظ بزرگوار معاصر که در جواني، هنگام اقامت محدث قمي در مشهد، منبرهاي او را ديده است، در اين باره مي گويد
 
مرحوم حاج شيخ عباس بر اساس فن خودش که علم الحديث بود صحبت مي کرد
حديث را بر اساس قواعد علم حديث بيان مي‌کرد، او آن چنان درباره حديث شناخت داشت که وقتي بر منبر مي نشست گويي جمعيت نفس نمي کشيدند مبادا يک کلمه از سخن او را نشنوند.
 
مجلس او نورانيت عجيبي داشت. بعد از حمد و ثناي خداوند اول حديث رامي خواند و مي گفت که حديث مسند است و سندش متصل به امام است، مثلاً مي فرمود
 
و بالسند المتصل عن محمدبن يعقوب الکليني، قال حدثني محمدبن يونس، سپس تمام راويان را سه يا چهار نفر يا بيشتر، هر چه بود، اسامي آن ها را مي گفت، تا به معصوم مي رسانيد
آن وقت متن حديث را بدون کم و زياد نقل و ترجمه مي کرد. پس از آن به مناسبت بحث، روايات چندي، مقطوع يا مرسل نقل مي‌کرد و بحث را ادامه مي داد
 
اگر اقتضاي جلسه بود، باز چند حديث مسند ديگري را با همان آداب حديث نقل مي کرد والّا بحث را به حالات رجال حديث مي کشانيد
اگر مي خواست تاريخ بگويد معمولاً حالات رجال حديث را بيان مي فرمود، و در ضمن حالات آن ها باز مطالبي بيان مي کرد
 
سخنانش تأثير عجيبي داشت، چون اول خودش تحت تأثير آن احاديث قرار مي‌گرفت، به همين دليل وقتي مي خواست حديثي، به عنوان مثال از امام صادق علیه السلام نقل کند، توجه ويژه اي داشت که يک کلمه از سخنان آن حضرت کم و زياد نشود. به درخواست مؤمنين در ماه رمضان، گاهي در مسجد گوهرشاد وگاهي در مدرسه ميرزا جعفر منبر مي رفت. جمعيت فراواني پاي منبر او مي آمدند
 
کسي که او را در بالاي منبر مي ديد گويي کوه وقار و مجسمه زهد و تقوا را مي ديد
اکثر فضلاي اهل علم از ارادتمندان ايشان بودند
 
 داستاني از برزخ حاج شيخ عباس قمي 
فرزند بزرگوارش حاج ميرزا على آقا محدّث مىگويد:
 
 پدر بزرگوارم در نجف اشرف بر اثر كثرت عباد و تأليف به مرض سختى دچار شد، معالجات اطبّاء در او مؤثّر نيفتاد، يك روز در حالى كه ناله مى كرد به مادرم فرمود: همسر مهربانم مقدارى آب در قورى با يك ظرف براى من بياور.
 
قورى آب و ظرف را كنارش گذاشت، گفت: مرا بلند كنيد، زير بغل او را گرفته در بستر نشانديم، گفت: پنجاه سال است با اين انگشتان قال اللّه و قال الصادق و قال الباقر نوشته ام، آنوقت انگشتان خود را روى ظرف گرفت و از قورى به روي آن آب ريخت و آن آب را نوشيد، پس از چند ساعت شفاى كامل يافت!
 
و نيز آن مرحوم مى گويد: پدرم دچار چشم درد سختى شد، اطبّاء عراق از علاجش عاجز شدند، روزى به مادرم گفت: كتاب شريف « اصول كافى» را نزد من بياور، مادر كتاب را به دست پدر داد، پدر گفت: اين كتاب منبع واقعيّات الهيّه و سراسر حكمت و هدايت و نور است و شفاء هر درد، نويسنده آن مرحوم كلينى از معتبرترين افراد روزگار است، نمى شود كتاب او بى اثر باشد، كتاب را يكى دوبار به چشم خود كشيد، يكى دو ساعت بعد از آن از درد چشم خلاص شد.
 
باز آن مرحوم نقل مى كرد: من بنا به توصيه پدرم اهل منبر و وعظ و خطابه شدم، بنا شد در مجلسى در شهر قم ده شب منبر بروم، اهل قم از منبرم هم به خاطر زيبايي و شيوايي كلام و هم محض اينكه فرزند محدّث قمّى هستم استقبال شايانى كردند. شبى حديثى را مورد بحث قرار دادم، آقايى از علما به نام حاج شيخ مهدى پايين شهري، از وسط مجلس فرياد زد: آقاى ميرزا على محدّث، اين حديث كجاست؟ گفتم: جاى آن را نميدانم در چه كتابى است، من اين حديث را از زبان بزرگان دين شنيده ام، فرياد زد: ديگر از شنيده ها روى منبر مگو، سعى كن احاديث را در متون اسلامى ببينى سپس نقل كنى.
 
عمل او به من بسيار سنگين آمد، برايم خيلى تلخ بود، دنباله منبر را به دلسردى و كسالت طى كرده و با تصميم بر اينكه از برنامه ام دست بردارم به خانه آمدم. نيمه شب در عالم رؤيا به محضر مبارك پدرم رسيدم، با تبسّم و انبساط به من گفت: فرزندم از تصميمى كه گرفته اى صرف نظر کن، زيرا تبليغْ، عملى بسيار مهم و امرى فوق العاده پر ارزش است، اين كارى است كه بر عهده انبياء الهى بوده،  درضمن حديثي كه مورد اشكال آقاى شيخ مهدى پايين شهرى بود در فلان كتاب حديث در صفحه فلان است، فردا شب دوباره حديث را بخوان و به مدرك آن اشاره كن تا ايراد شيخ برطرف گردد!
 
حاج ميرزا على آقا مى فرمودند: وقتى پدرم مرحوم محدّث قمّى در كنار مرقد حضرت مولي الموحّدين، امام عارفان و اسوه مشتاقان، حضرت اميرالمؤمنين علیه السلام از دنيا رفت، همراه با علماى نجف و جمعيّت بسيار زيادى، آن مرد بزرگ را در كنار استادش حاج ميرزا حسين نورى به خاك سپرده و به منزل برگشتيم، تا نيمه شب رفت و آمد ادامه داشت، پس از آن براى استراحت به بستر رفته لحظاتى نگذشته بود كه در عالم خواب پدر را با انبساطى عجيب زيارت كردم، عرضه داشتم: پدر جان در چه حالى هستيد؟ فرمود: از لحظه اى كه وارد برزخ شدم تا الآن سه بار به محضر مقدّس حضرت سيّد الشهداء علیه السلام مشرّف شده و مهمان آن جناب شدم!
 
 صاحب مفاتيح الجنان  
آيت الله مجتهدي تهراني مي فرمود:
روزي پدر حاج شيخ عباس قمي، پاي منبر حاج شيخ غلامرضا نشسته بود
حاج شيخ غلامرضا داشت از روي کتابي که حاج شيخ عباس قمي نوشته بود، مسأله مي گفت. پدر حاج شيخ عباس نمي دانست که اين کتاب را پسرش نوشته و حاج شيخ عباس هم چيزي به او نگفته بود.
 
حاج شيخ عباس آمد در گوش پدرش چيزي بگويد، ناگهان پدرش جلوي مردم سر او داد زد که بيا و بنشين ببين حاج شيخ غلامرضا چه مي گويد؟ بيا و بنشين و بفهم! حاج شيخ عباس قمي به پدرش گفت: پدرجان! دعا کن بفهمم. نگفت اين کتاب را من خودم نوشتم، نرفت به مادرش بگويد پدرم جلوي جمع آبروي مرا ريخت، خيره خيره به پدرش نگاه نکرد، فقط آهسته گفت:
 پدرجان! دعا کن بفهمم!
 
اين چنين انسانهايي مي توانند کليد هاي بهشت (مفاتيح الجنان) را در اختيار داشته باشند. از ميزان اجر و ثواب ايشان همين بس که هرکس مفاتيح مي خواند ثوابي براي ايشان صادر مي شود.

   |    :  1393    |    :   نگاهی کوتاه به زندگی شیخ عباس قمی

ارسال نظر:
ارسال
نظرات کاربران:
خانه چاپ ارسال به دوستان نسخه متنی کوچک کردن متن بزرگ کردن متن دانلود خروجی پی دی اف خروجی میکروسافت ورد
تعداد بازدید : 3807
5.5/10 (تعداد آرا 12 نفر )