مناسبت ها
اوقات شرعی
اوقات شرعی به افق تهران
اذان صبح: 04:52:27
طلوع آفتاب: 06:16:14
اذان ظهر: 11:49:02
غروب آفتاب: 17:21:49
اذان مغرب: 17:40:14
نیمه شب: 23:07:08
حدیث روز
  • امام حسن مجتبى علیه السلام
  • أنَا الضّامِنُ لِمَن لَم يَهجُس فى قَلبِهِ إِلاَّ الرِّضا أَن يَدعُوَ اللّه‏َ فَيُستَجابَ لَهُ؛
  • كافى، ج2، ص62، ح11
پرتویی از قرآن
«سوره انعام»
سوره هاي قرآن
درون مايه ها و محورها
«سوره انعام» بخش چهارم 
 
مسئوليت انسان در برابر حقايق سه گانه: 
خدا، انسان، هستي.
در آغاز اين سوره، حقايق هستي، بر پايه بينش توحیدي، به يكديگر آميخته شده است، اگر چه اين بينش مي كوشد مرزهاي واقعي اشياء را مشخص سازد، ليك براي ميزان پيوند آنها با يكديگر نيز، ارزش شاياني قايل است. اين سوره دسته اي از حقايق هستي را، چونان نمونه اي براي پرستش پروردگار، يادآور مي شود كه عبارتند از:
الف: پروردگار، از آن رو كه سرودي است فرمانرواي آفريدگار و چيره بر آنان.
ب: انسان، از آن رو كه بنده اي است آفريده خدا و سرور طبيعت، و بايد كه در پيشگاه بزرگي پروردگار ایستاده، بگويد: الحمدلله (ستايش از آن خداست) و ستايشگر بزرگي او باشد، نه بدان سبب كه پروردگار از رحمت گسترده خويش، سهم بسياري به او ارزاني داشته، پس براي اين او را ستايش مي گويد.
ج: هستي يا آسمانها وزمين و تاريكيها و نور...، از آن رو كه آفريدگان خدايند و او كارساز آنهاست و رابطه مستحكم انسان و هستي، آن است كه هر دو با هم آفريده پروردگار و تدبير يافته فرمان اويند.
ليك انسان به خواست پروردگار، ميان آفريدگان از يك ويژگي اساسي بهره مي برد و آن اينكه از سرور آفريدگان است كه پروردگار آنها را به تسخير او در آورده، پس براي اين، او پروردگارش را ستايش مي كند. 
اگر انسان بر آن است در نهاد خود، ويژگي سروري بر هستي را جايگزين كند، وظيفه اي ندارد جز اينكه پيوند خود را با خدايي كه هستي را به تسخير فرمان او در آورده، بيشتر كند.
 
شناخت خدا
شناخت طبيعت بدون در نظر گرفتن خدايي براي آن، به معني بي روحي، بي ارزشي و بي نظمي ماده است. شناخت خدا با دور داشتن طبيعت نيز، به معناي كاوشي در خلأ يا فضاي غير مادي و ناچيزي است. هركدام از اين دو نگرش، آدمي را به بي مسؤوليتي، بي تعهدي و ناهشياري مي كشاند.
انسان ماديگرا، كه زندگاني خويش را به اشياء محدود كرده و پس آن را نمي نگرد تا شكوه، وجود و پادشاهي خدا را ببيند، در برابر ماده تعهد را احساس نمي كند، چه، ماده از جان، ارجمندي و حكمت بهره اي ندارد، از اين رو نگهبان او نيست و او را بازخواست نمي‌كند و پاداش نمي دهد، بلكه ماديگرا ماده را احساس نمي كند و به همين سبب از بند مسؤوليتها در گريز است.
همجنين صوفي، كه به الفاظ، سخنان، خلسه هاو نجواها ايمان دارد، خداي زندگي، نظم، تدبير، پادشاهي، حساب و كیفر را باور ندارد. 
افزون بر اين، او طبيعت را بسان پديده اي از پديده هاي والاي زندگي، كه پروردگار آن را ارزاني داشته و يا نظامي كه خدا عهده دار آن بوده و آن را به جريان انداخته، نمي نگرد و آن را مانند نامي از نامهاي خداوند سبحان، باور ندارد، اين صوفي ديگر كسي است كه در برابر حياتي كه آن را از خدا جدا كرده، احساس مسؤوليت نمي كند.
حقيقت در شناخت ماده و روح، همانا ايمان به واقعيت طبيعت و ارزشهاي حاكم بر آن و اعتقاد به وجود طبيعتي است، كه به فرمان پروردگارش، تدبير يافته و پس از آن، راه يافتن به سوي خدا از طريق نام ها و          نشانه هاي اوست كه در دامان طبيعت پراكنده اند.
قرآن، از آن رو كه در حقانيتش ترديدي نيست، براي ما از طبيعت سخن مي گويد، بدين اعتبار كه پلي است براي گذران انديشه فراسوي شناخت پروردگار، يا پديده اي والا براي نامها و نشانه هاي او، يا ابزاري براي پرده برداري آدمي از حقيقت خويش و رهيابي به خدا و تكامل، آن سان كه كار به خداي پايان پذيرد.
پس اي انسان! بايد كه آسمانها را در نگري و پروردگار را در سرايي تاريك نجويي، ليك هرگز نبايد آسمانها را به سان اشيايي ثابت، جامد و نادان نظاره كني،‌بلكه آنها را حقايقي در شمار آور كه تسبيح گويان، آفريدگار خود را ستايش و در برابر شكوه پروردگار خويش كرنش مي كنند.
 
چرا نام انعام؟
سوره انعام مانند ديگر سوره هاي قرآن، پرتوي توحيد را مي فشاند و نور ايمان به خدای را در نهاد آدمي جاري مي سازد، با اين همه به نامي غير مادي، نامبردار نيست، براي نمونه، نام سوره حي قيوم، صمد احد، قدوس اعلي و يا حمد و تسبيح بر آن نهاده نشده، بلكه انعام نام گرفته است.
پروردگار از انعام (چارپايان) به عنوان نابخردان، مثال زده و انسان بر اين باور است كه آنان در دايره ايمان و شناخت، هيچ اهميتي ندارند،‌ با اين همه، سوره به نام آنها ناميده شده، تا ما را بر آن دارد نگرش خويش درباره آنان را ديگرگون سازيم و آنها را نعمتي از نعمتهاي پروردگار در شمار آوريم. اين نامگذاري از سويي ما را به سمت پروردگار رهنمون مي شود و از ديگر سو، مسؤوليت شخصي را بر دوش ما مي نهد، مسؤوليتي كه مؤمن در برابر پروردگار آن را احساس مي كند و به سبب آن، ماده (كه چارپايان در اينجا نمونه اي از آنند) از نگاه شي ء بودن، بدون توجه به نقش آن در تكامل روح، دانش و ارزش، بيرون مي شود، همانگونه كه روح، دانش و ارزش نيز از فضاي تهي به عالم حقيقت در مي آيند.
(آيات 1 – 11) براي محقق ساختن هدف عمومي سوره انعام آمده است، كه همان گسترش روح ايمان به خدا در نهاد انسانها و قراردادن آن به عنوان مشعلي فراروي آدميان براي هدايت در تاريكيهاي زندگي است... تا انگيزه احساسي در دروغ انگاشتن نشانه ها و رسالتهاي الهي را رسوا كند، باشد كه انسان خويش را نهيب زند و و در پاكسازي جان خود از گزند اين انگيزه، كه همان ريشخند كردن و رويگرداني از نشانه هاي پروردگار است، بكوشد و بداند تنها راه درمان رويگردانان آن است كه سرنوشت دروغ انگاران را از راه گردش در زمين، به ياد آورند.
اما (آيات 12 -16) تأكيد مي ورزد ساده ترين انديشه اي كه هنگام نگريستن به آسمانها و زمين، به ذهن آدمي مي جهد، اين است كه آنها هدايت شده و مجبورند، نه مختار، پس بدين سبب از آن خدايند و اين انديشه اي است كه كرانه هاي تازه اي از دانش، فراروي آدمي مي گشايد، كه ايمان پيامد آن است.
اگر زمام هستي در دستان پروردگار است، پس آدمي بايد بداند چنانچه خدا گزندي به او رساند، هيچ چيزي نمي تواند آن را دور دارد و ديگر آن كه پروردگار همان تكيه گاه استواري است كه بايد تنها به او روي آورد. (آيات 17-19)
سپس حق نيز، چنانچه بدان زبان بگشاييم و راستش انگاريم، تكيه گاه استوار ديگري است كه شايسته تكيه كردن مي باشد، ولي باطل، سرابي بيش نيست. قرآن نيز حقي است كه آن را مي شناسي، همانگونه كه فرزندان خويش را، پس هركه آن را دروغ انگارد، سيه روزي بهره او  مي شود،‌ چه، به دنبال سخنان بيهوده اي مي رود تا بدانها ايمان آورد، بلكه خود، آنها را مي آفريند تا نشانه هاي نيكوي خدا را ناديده انگارد. همچنين آدمي بايد بداند كه او، بر محور حق زندگي مي كند و از آن بهره مي برد، حال آنكه باطل با او دست و پنجه نرم مي كند و او را به هلاكت مي كشاند. (آيات 20-24)
(آيات 25-28) عوامل رواني كفر را آشكار مي سازد، چه، اين آيات اشاره دارد گوش فرا دادن به حق، براي ايمان آوردن به آن، به تنهايي بسنده نيست، بدين اعتبار كه، مهم قلب آدمي است كه اگر از عوامل گژي، نگاه داشته نشود، گوش آن، سنگين و چشم آن، نابينا مي شود و زبانش، جز به جدال و بهتان، سخن نمي گويد و آن كه قلبي بيمار دارد، ميان رسالتهاي نو و افسانه هاي پوسيده، تفاوتي نمي نهد.
از (آيات 29-31) روشن مي شود، نگرش نارسايي كه زندگاني آدمي را به دنيا محدود مي سازد، تاحد بسياري مسؤول كفر انسان نسبت به حق است  و از آن بالاتر در برابر ديدگان بشر، پرده اي از زيور خواهشهاي نفساني است، كه او را از ايمان به آخرت باز داشته،  از اين حقيقت نيز غافل  مي سازد كه وي بي گمان مي بايست روزي در برابر پروردگار پاسخگو باشد.
ليك مؤمن، چونان كوهي پرغرور، سختيها را به مبارزه مي طلبد، پس ناگزير بايد حقيقت دنيا را بداند، كه جز بازي و سرگرمي نيست.
 سراي ماندگاري اما، آخرت است و از اين رو قلب پيامبر , نبايد براي كفر مشركان، اندوهگين شود و پيداست كه هدف آنان، پيامبر , نيست گرچه او ميزاني از حق و ايمان است و نيز در اين كار، گزينه اي ديگر، ‌   فرا روي پيامبر, نيست. (آيات 32-35)
هرگاه قلب آدمي بميرد، گواههاي بسيار، او را سودي نمي رساند.
 از اين رو، مشكل در سستي فهم كافران است نه در شمار نشانه ها و معجزات الهي... كافران توان تعامل با زندگي را از دست داده، در بيابان گمراهي سرگردان شده اند. (آيات 36-39)
اما (آيات 40-45) به ما مي آموزد كه حالت انسان كافر، ديگرگون مي شود و فهم خلل يا فته او از حقيقت زندگي و حكمت هستي، قابل اصلاح و ترميم است و اين، هنگامي است كه او با حقيقت عريان و بدون پيچيدگي رو به رو شود، به ويژه آنكه منظور از رويارويي آدمي با برخي دشواريها، پرده برداري از حقيقت و برگرداندن آدمي به سرشت پاك توحيدي است.
پروردگار سبحان، آدمي را چراغ خرد به دست داد، تا به راه روشنايي و معرفت رهنمود شود و اگر مي خواست اين نعمت را از او مي گرفت و او را به نابخردي هميشگي ناگزير مي ساخت،‌ همانگونه كه او توان آن را داشت كه بر انسان عذابي ناگهاني فرود آورد، بدون اينكه آدمي، پاسخي براي آن داشته باشد. 
ليك پروردگار، بر پايه رحمت بي پايان خويش، به نعمت خرد بسنده ننمود، بل پيامبراني بر انگيخت تا مردم را مژده و بيم دهند،‌ آنان به جاي مردم تصميم نمي گيرند، يا مردم را به پيروزي از خود، ناگزير نمي سازند... بلكه وظيفه شان كمك به مردم است، تا نگرشي نيك داشته باشند و بار مسؤوليت را بر دوش كشند.‌(آيات 46-50)
(آيات 51-55) اشاره دارد نيكوترين مردم كسي است كه از مبدأ و سرچشمه حقيقي بهراسد، كه همان پروردگار بلند مرتبه است، چه، انسان به تنهايي به سوي او بر انگيخته مي شود، بدون اينكه دوستان يا شفيعاني،‌ سود رسان او باشند. 
اما گمراهاني هستند كه گرد آمدن ساده دلان و ستمديدگان در پيرامونشان،‌ حقيقت را از آنان پنهان داشته، پس مي گويند: يا اينان دور روند يا حقيقت را پذيرا نمي شويم. ليك قرآن از راندن اهل حق، بازداشته است، بدين اعتبار كه حساب هركسي بر دوش خود اوست.
(آيات 56-58) تأكيد دارد كه ارزش حقيقي و راستين، از آن مبدأ است و حق دعوت و فراخواني، شخص پيامبر ,را نيز در برگرفته، چه، مانند ديگران از پرستش شرك آلود، نهي شده است.
(آيات 59-62) خاطرنشان مي سازد آينده در دستان پروردگار است و هموست كه سنتهاي خويش را در آن جاري مي سازد، همانگونه كه دانايي او، زندگي را فراگرفته و قدرتش نيز بندگان را و مرگ از آن جمله است كه بسته به قدرت و سرنوشت الهي، رخ مي نمايد.
(آيات 63-65) همان موضوع را از نظرگاهي ديگر، پي مي گيرد و آن، هنگامي است كه پرده غفلت و خود بزرگ بيني كنار زده مي شود و آدمي خطر را احساس مي كند، در اين زمان است كه به حقيقت، نزديكتر مي شود. ليك چه هنگام انسان به آرامش مطلق مي رسد؟ اين حالت، به آدمي دست نمي دهد، مگر اينكه ايمان آورد.
 پروردگار بر از بين بردن غمها و دور كردن انواع عذابها، تواناست. 
اما (آيات 66-69) اختلاف مواضع مردماني را روشن ساخته، كه    نشانه هاي پروردگار در زمين و آسمانها را انكار كرده، بدان رويي نشان نمي دهند. كساني از خويشان پيامبر ,، حق را دروغ مي انگارند و پيامبر , به اين انگيزه كه آنان از خويشان اويند، نمي تواند گرهي از كارشان بگشايد. اما حق، پس اگر در آينده، هنگام اجراي آن فرا رسد، مردم خواهند دانست كه چه معنا و اهميتي دارد. 
همچنين برخي از مردم، براي سرگرمي، آيات خداوند را به سخره مي گيرند، بدون اينكه آن را برنامه خود سازند و بدان عمل كنند، اينان با تمام چهره اي كه به خود مي گيرند و گفتار و رنگي كه دارند، شايسته دوري گزيدن هستند.
(آيات 70-73) روشن مي سازد كه اين حالت، گاهي كسي از اين قوم ستمگران را به پستي و خواري مي كشاند، چه، او با صرف نظر از خدا، صاحبان زر و زور را به خدايي مي گيرد و هدايت الهي را ترك مي گويند. او مانند كسي است كه بيابان را با همراهان خود، درنورديده، ليك گرفتار شياطين شده، هشياري خويش را از دست داده است و بدون آگاهي، گرد خود مي چرخد، او راه راست و گردن نهان به پروردگار جهانيان را ترك كرده، پيرو اهريمنان شده است. 
اما آدمي چگونه مراحل ايمان را پشت سر مي گذراند؟ اين پرسشي است كه (آيات 74-79) در صدد پاسخگويي به آن است، چه، به اين اشاره دارد كه انسان،‌سفر ايماني خود را از نقطه آغازين ترديد مي آغازد، كه پرده انديشه هاي پيشين را از ذهن او برگرفته، انديشه اش را پويا و خردش را تابان مي كند، در نتيجه او دانش، توانايي، حكمت و ملكوت را در پس آسمانها و زمين، خواهد ديد. 
خرد، دارنده خويش را به اين نگرش رهنمون مي سازد كه پروردگار، تغييري نمي يابد و او برتر از قدرتهاست. 
در پس آگاهي و تأكيد بر اينكه پديده هاي هستي، شايسته خدايي نيستند، آدمي در مي يابد پروردگار حق، هماني است كه او را به سوي خويش راهنمايي كرده است، و آن كه شايسته خدايي نيست، سزاوار نيمي از آن هم نباشد و نيز سزاوار آن كه در خدايي شريك شود، از اين رو مي بايست تمامي خداوندان مگر الله، رد شوند.
پس از آنكه آيات گذشته داستان رنج ابراهيم } را روشن ساخت، اين پيامبر بزرگ با گفتار حكيمانه ساده اي، به رد گفتار قومش مي پردازد، چه، در (آيات 80-83) ابراهيم } تأكيد دارد، هراس و ترس، شايسته است كه از خدا باشد نه از نيروهاي آفريده او،‌چه، آن نيروها در دايره اذن و دانش الهي جاي مي گيرند، ابراهيم  به آنان فرمان داد تا به فطرت خود بازگردند تا حقيقت را به ياد آورند. 
افزون بر اين، رسالتي كه پروردگار بر قلب ابراهيم}، كه شايسته آن بود، فرود آورد، پس از گذار از مرحله كشمكش هاي تلخ، اينك به جريان مكتبي بدل شده، كه پروردگار بدان، گروهي از پيامبران بزرگ را هدايت مي كند و اينان تنها كساني نيستند كه در ميدان قرار دارند، بلكه پدران، برادران و دودمانشان نيز، كه پروردگار با علك خويش آنها را برگزيد، همراه پيامبران هستند، چرا كه شايسته رسالت مي باشد. (آيات 84-88)
(آيات 89-92) حقايقي را از پديد آورندگان جريان رسالت، عرضه مي دارد و بيان مي كند كه پروردگار بر خويش نگاشت، پايداري جريان رسالت را نگاه دارد تا الگويي براي مردم باشد، او از مردمان پاداشي طلب نمي كند، بلكه تنها حقيقت را به ياد آنان مي آورد. سپس، اين كتابي كه پروردگار فرود آورد، شيوه نامه پرورش، رشد و تكامل است كه در جوهره جريان استوار رسالت جاي دارد.
(آيات 93-94) اشاره دارد كه نظم بر دو گونه است: گاه كسي حق مادي شخصي را غصب مي كند و گاه انديشه آدميان را به چنگ خويش در    مي آورد و آنان و خويش را از حق گمراه مي سازد و روند بشريت را به كجراهه مي كشاند، اين گونه دوم، خيانتي بزرگتر و خطري پر آسيب تر است.
ليك چگونه شيطان راه گمراهي، بهتان و انحراف از توحيد پروردگار را براي ما بر مي گزيند؟ در حالي كه پروردگار هماني است كه دانه را شكافت و مردگان را زنده ساخت و زندگان را ميراند و ديگر نشانه هاي بزرگ و خجسته آفرينش را آفريده؟ (آيات 95-99)
(آيات 100—103) در چارچوبي كه خدا شناخت ذات خويش را به ما بخشيده برخي صفات او را يادآور شده است. پس هر اندازه شناخت آدمي از پروردگارش افزون شود، شناختش از صفات و نامهاي نيكوي پروردگار نيز افزايش مي يابد و از اينجا، شناخت او از ديگر آموزه هاي توحيدي مانند، عدل، نبوت، امامت و معاد نيز فزوني مي گيرد.
(آيات 104-108)آمده تا مؤمنان را ياد آور شود شرك، مايه گمراهي اهل آن است تا آنجا كه آنان را به تقديس بتها مي كشاند. 
همچنين دشنام دادن اين بتها نيز روا نمي باشد،‌چه، گمراهان در پاسخ به آن، پروردگار را از روي ستم و دشمني ناسزا مي گويند و پروردگاري كه بازگشت آنها به سوي اوست، آنان را به كردارشان كيفر خواهد داد.
در سياق گفتار در پيرامون ضرورت رويگرداني از مشركان در پي ستيزه گري آنان، سوره از رهگذر (آيات 109-111) سخن خود را دنبال مي كند كه چون ستيزه گران آيات روشن را انكار مي كنند، ‌ضمانتي براي پذيرش آيات تازه اي كه طلب مي نمايند، نيست. 
سپس كفر به آيات، عامل مستقيم در تبديل ارزشها و مقياس ها و ناتواني انديشه از بازشناسي امور است، چه، كفر، سركشي و طغيان بر حقيقت و جهالتي است كه صاحب آن را فرا گرفته است.
هرگونه كه باشد،‌ دنيا براي همگان سراي آزمون مي باشد كه هدف آن هويدا كردن گوهرهاي نهاني آدميان است، تا پاداش و كيفر، برابر با كردار آنها باشد، نه علم الهي. اين آزمون نشانه هايي داراست، از جمله اينكه پروردگار براي هر پيامبري دشمني گماشته، تا مردم نشانه هاي نيكي و بدي را در كشمكش پيامبران با دشمنانشان دريابند. (آيات 112-113)
از آن رو كه در آيات پيشين به موضوع گمراهي شيطاني اشارتي رفت، (آيات 114-117) وحي الهي را ياد آور مي شود كه گوش فرا دادن به چيزي غير از آن، روا نيست، چه، كتاب وحي، كتابي است كه جزئيات همه چيزها و درمان همه دردها، در آن بازگو شده است. اما دروغهاي مردم چيزي جز گمانه زني و خيال پردازي نيست، كه درستي آن برايشان قطعي نمي باشد و پروردگار به گرايشهاي انسانها داناتر است، چراكه او، سنجه، داور و دادگر است.
خداوند، با بيان حكم خوراكيها، كه ساده ترين نيازهاي آدمي است، در حقيقت نمونه اي پيش مي نهد از اينكه هدايت، همانا هدايت پروردگار است و نه ديگري، با اين همه مي بينيم برخي، طعام را به سبب پندهايي بر خويش حرام مي كنند، بدون اينكه گواهي داشته باشند، آيات تأكيد دارند كه اين تحريم، گناه و شرك به آفريننده طعام است. (آيات 118-121)
(آيات 122-127) روشن مي سازد گروهي از مردم رسالت زندگي بخش الهي را انكار نموده، ماندن در تاريكيها را ترجيح مي دهند، پس كيفر اينان،ِ جز خواري و پستي نيست،‌ چه، سعه صدر نداشته، دركي پايین و اراده اي سست دارند و از ايمان نيز بي بهره اند.
اما آسيب هاي كفر، يكي از آنها ولايت باطل است. پس اگر مؤمنان از ولايت خدا بهره مند هستند، شياطين جن، اولياي كافران مي باشند كه پروردگار، كافران را با آنان محشور مي كند، پس آن هنگام، سبب ولايت و دوستي، نمايان مي شود. (آيات 128-132)
خداوند را نامهاي نيكويي است، او بي نياز و صاحب رحمت است و از آن   رو كه بي نياز است، بر نابودي تمام آفريدگان، تواناست و آنگاه مي تواند به جاي آنان هر چه مي خواهد بيافريند... ليك او چنين نمي كند، چرا كه رحيم است، اما روزي از روزها، فرصت آدمي به سر خواهد آمد كه در آن روز، ستمگران رستگار نشوند. (آيات 133-135)
كافران، قوانين باطل بسياري وضع كردند، آنان حتي پاكيها را نيز بر خود، حرام كردند. پروردگار مي فرمايد كه بهتان بستن، آنان را به اين امر واداشته و كيفر آن را خواهند ديد، همانگونه كه بركشتن ستمگرانه و گمراهانه كودكان، كيفر خواهند ديد. (آيات 136-140)
اما (آيات 141-144) تأكيد دارد خدايي كه به انسان نعمتهاي رنگارنگ بخشيده، همو به راه بهره جويي از آن، داناتر است، حال آنكه انديشه جاهلي، بر پايه خواهشهاي نفس به حلال يا حرام كردن امور مي پردازد.
در (آيات 145-147) ابهامي كه برخي به آن گرفتارند، محكوم شده است كه اگر خداوند بر بني اسرائيل برخي نعمتهاي پاك را، حرام كرده، تنها به سبب ستمي است كه برخي از آنها بر ديگران روا داشته اند، چه، ستمكاري نعمت را كاهش مي دهند.
هنگامي كه نزد برخي،‌شخصيت افراد، معيار حق و باطل است،‌نه واقعيت و حقيقت، پس اين هنگام، توقع گرفتار آمدن در عذاب دنيوي، ‌پيش از عذاب اخروي،‌ امري سزاوار است، تا لغزش اين انديشه غير علمي نمايان شود.  (آيات 148-150)
(آيات 151-153) دسته اي از امور حرام را ياد آور شده كه از اهميت بيشتري برخوردار بوده، در جامعه مصداق فراوان تري دارد، مانند شرك به پروردگار، آزار پدر و مادر و فروگذاشتن حقوق فرزندان، انواع كارهاي نابهنجار، زشتي آدمكشي، خوردن مال يتيم، كم فروشي و شكستن پيمانها... سپس مي گويد كه پايبندي به اين قوانين، تنها تضمين به دست آوردن خشنودي پروردگار است.
(آيات 154-157) اشاره دارد پروردگار، تورات را بر موسي } فرود آورد تا نعمتي تمام، براي نيكوكاران باشد و احكام زندگي را به جزئيات بيان دارد و مردمان را مستقيم به سوي حقايق رهنمون سازد تاحجت بر آنان تمام شود.
اما (آيات 158-165) موانعي را يادآور شده كه ممكن است در راه پذيرش رسالت تو، پديد آيد، اين موانع سه گانه عبارتند از: 
ترديد و انتظار امور شگفت، خواسته هاي قومي  و گناهان فراوان.
براي اينكه پروردگار مردمان را بر ايمان به كتاب حق بر انگيزد، برايشان از فرستاده خود، كه او را به راه راست رهنمون شده، نمونه اي پيش   مي نهد، اين پيامبر ابراهيم } است، كه همگان به او چشم دوخته اند و او پيامبري است كه زندگاني خود را سراسر به خط توحيد، نفي شريكان براي خدا و گردن نهادن به او و تحمل مسؤوليتهاي ايمان، كشانده است.
--------------------------------------------
برگرفته از كتاب، سوره هاي قرآن درون مايه ها و محورها 
  آيت الله سيدمحمدتقي مدرسي
 

   |    :   پرتویی از قرآن

ارسال نظر:
ارسال
نظرات کاربران:
خانه چاپ ارسال به دوستان نسخه متنی کوچک کردن متن بزرگ کردن متن دانلود خروجی پی دی اف خروجی میکروسافت ورد
تعداد بازدید : 2245
10/10 (تعداد آرا 1 نفر )