مناسبت ها
اوقات شرعی
اوقات شرعی به افق تهران
اذان صبح: 04:03:25
طلوع آفتاب: 05:49:59
اذان ظهر: 13:07:03
غروب آفتاب: 20:24:07
اذان مغرب: 20:45:18
نیمه شب: 00:13:46
حدیث روز
  • پيامبر صلى ا لله عليه و آله
  • مَنِ الْتَمَسَ رِضَى اللّه‏ِ بِسَخَطِ النّاسِ رَضىَ اللّه‏ُ عَنْهُ وَ اَرْضى عَنْهُ النّاسَ وَ مَنِ الْتَمَسَ رِضَى النّاسِ بِسَخَطِ اللّه‏ِ سَخِطَ اللّه‏ُ عَلَيْهِ وَ اَسْخَطَ عَلَيْهِ النّاسَ؛
  •  
  • غررالحكم، ح 9076
پرتوی از قرآن
سوره یونس - شرح زیارت جامعه کبیره
سوره هاي قرآن ، محورها و درونمايه ها

 توکل بر خدا در رويارويي با سرکشان
انسان، ناگزير بايد در برابر فشارهاي طبيعت و ترس آفريني سرکشان، به پروردگار سبحان تکيه کند، همانگونه که بزرگ پيامبران، حضرت نوح علیه السلام چنين کرد يا آن‌سان که موسي علیه السلام قومش را به انجام دادن آن، فرمان داد
 
آدمي ناچار بايد به خدا و حاکميت او بر آفريدگان و کارسازي و تدبيرش، ايمان آورد، و باور بدارد بازتاب هرکرداري، گريز ناپذير است و پروردگار به روز سزا، کافران را کيفر مي دهد، همانگونه که نيکوکاران را از پاداشي برتر، بهره مند مي سازد؛ مجموعه اين انديشه ها، چنان مي کند که آدمي در برابر خواهش هاي نفس، توان يافته، با تهديد سرکشان، رويارويي کند.
 
چه هنگام، انسان حقيقت خويش را در مي يابد، که او بنده خداست و پروردگاري مگر«الله» نيست؟ اين حقيقت، آنگاه دريافته مي شود، که انسان به سيه روزي گرفتار آيد و حجاب هاي غفلت و شرک برکنار رفته، قدرت پروردگار سبحان جلوه گر شود.
 
قرآن در سوره يونس، سه بار بر اين حقيقت تأکيد ورزيده است؛ تأکيدي که با داستان قوم يونس پيامبر علیه السلام هماهنگي دارد. از اين رو، سوره به نام يونس نامگذاري شده، چه، خداوند، عذاب خويش را، پس از آن که فرايشان گرفته بود، از آنان دور داشت.
 
سوره با اشارتي به کتاب پروردگار و شگفتي مردم آغاز مي شود؛ آنان از اينکه خداوند به انساني از خودشان، وحي نموده و او مژده و بيمشان مي دهد در شگفت بودند. (آيات 1-2)
 
سپس قرآن، در پيرامون يگانگي پروردگار و ربوبيت او و معاد، و پاداش و کيفر و نيز برخي نشانه هاي خدا که در خورشيد و ماه و آمد و شد روز و شب و... نمايان است، سخن رانده است. (آيات 3-6)
 
ليک از چه رو، گروهي از مردم، به رغم اين نشانه هاي آشکار، ره کفر مي گيرند؟ زيرا آنان ديدار پروردگار را دوست نمي دارند و به همين سبب، آتش، جايگاه آنان خواهد بود. اما مؤمنان به خدا و نيکوکاران را، پروردگار در دنيا، هدايت نموده، در آخرت نيز باغهاي پر نعمت، پاداششان خواهد بود. (آيات7-10)
 
براي اينکه بشر از خواب غفلت برخيزد، قرآن آدميان را به کيفري يادآور مي شود که در پي کردارشان، آنان را انتظار مي کشد
به رغم اينکه فطرت انسان او را به هنگام آسيب ديدن سوي پروردگار فرا مي خواند، ليک او پس از برطرف شدن آسيب از سوي خدا، همچنان زندگي منحرف خود را پي مي گيرد
ليک، خداوند بزهکاران را به هلاکت مي رساند، همانگونه که بزهکاران پيش از آنان را به هلاکت رساند، سپس نسلهايي را مي آورد و کردارشان را به انتظار مي ماند. (آيات11-14)
 
سپس در آيات سوره از کشمکش کافران درباره قرآن سخن به ميان آمده و اينکه چگونه قرآن را مردود دانسته و شايد اين، بخشي از چالشي باشد که قرآن در اين سوره بدان فرمان داده است. (آيات15-17)
 
 
 
براي اينکه حالت مبارزه طلبي و چالش در برابر سرکشان و نيروهاي طبيعت کامل شود، ناگزير مؤمنان بايد شريکان خدا (بر پايه انديشه مشرکان) را خوار دارند شريکاني که نه سود و نه زياني نمي رسانند. (آيه 18) به تأخير انداختن عذاب بر مردم، تنها به علت وعده اي است که از جانب پروردگار مقرر گشته است. (آيه 19)
 
غيب تنها به خدا اختصاص دارد (آيه 20) و نيرنگ خداوند سريع تر است و فرستادگان (فرشتگان) او، کردار گناهکاران را مي نويسند. (آيه21)
 
قرآن بار ديگر وضعيت مردم را هنگام فراگير شدن خطرات، يادآور مي شود و آن که چگونه آنان سپاسگزاري را پس از آن که خداوند نجاتشان مي دهد، به فراموشي مي سپارند. (آيات22-23)
 
قرآن پس از اين مثالي در پيرامون زندگي دنيا عرضه مي دارد؛ اين مثال از عرصه طبيعت، که گياهان بدان ويژگي يافته اند، برداشته شده است. (آيه24) آسايش و آرامش نزد خداست و هموست که به راه راست، هدايت مي کند. (آيه25) آرامش الهي تنها از آن کساني است که کار نيکو کرده اند، گناهکاران اما، در دوزخ جاي مي گيرند. (آيات 26-27)
 
قرآن اينگونه ما را فرا مي خواند تا از شريکان خدا روي گردانيم، چه، آنان از پيروان خود دوري مي جويند و پاداش نزد پروردگار است. (آيات 28-30) سياق سخن قرآن، در پيرامون بيان حقيقت شريکان خدا پي گرفته مي شود که آنان بي ارزش و مايه اند و پيرويشان، مگر پيروي از پندار باطل نيست.(آيات 31-36) سپس پروردگار بيان مي دارد که در قرآن ترديدي نيست و ناداني مشرکان است که آنان را به دروغ انگاري اين کتاب، فرا خواند. (آيات37-40)
 
سپس پروردگار ما را به چالش با مشرکان و بيزاري جستن از آنان فرا مي خواند و گمراهي کساني را آشکار مي سازد که به قرآن کفر ورزيدند. آنان کر و کورند و کري و کوريشان برخاسته از خود است، چه، خداوند به آنان ستم نمي کند.(آيات41-48)
 
آنگاه قرآن ديگر بار بيان مي دارد سود و زيان در اختيار خداوند است، پس ناگزير بايد به او تکيه کرده، شريکانش را ترک گوييم. (آيات49-52)
 
سپس پروردگار بيان مي دارد قرآن و آنچه در آن است حق بوده، جزاي اعمال واقعيت دارد. وعده الهي، حق است و خداوند زنده مي‌کند و مي ميراند و قرآن اندرز و درماني براي مردمان است. (آيات53-58)
 
تمام اين انديشه ها، دل مؤمنان را قوي مي دارد تا براي بيزاري جستن از مشرکان زمينه چيني شده، راه بر آنان آسان گردد.
قرآن روشن مي کند وضع احکام و نهاندن آيين ها، تنها، کار خداست و نه کساني که براي او به شريکي گرفته شده اند. همچنين به کساني که بر خدا دروغ مي بندند، هشدار داده که خداوند بر هر گفتاري گواه است و اين گفتار هر اندازه کوچک يا بزرگ باشد نزد او يادداشت مي شود. (آيات 59-61)
 
قرآن روشن مي سازد بر دوستان خدا،  برخلاف دوستان شريکان او، بيمي نبوده، براي آنان مژده است
عزت، همه از آن خداست نه از آن مشرکان و آنچه در آسمانها و زمين است از آن خداست نه از آن سرکشان و اوست که شب را پديد آورد تا مردم در آن بيارامند و روز را روشن گردانيد، نه شريکان. (آيات 62-67)
 
اما اين گفتار مشرکان که پروردگار فرزندي براي خود اختيار کرده، يکي از ياوه‌هايي است که بر زبان مي رانند، چه، خداوند از فرزند  بي نياز باشد و اين دروغي است که گوينده آن، روي رستگاري نبيند و هدف از پرداختن اين افترا، بهره اندک دنياست و مشرکان در پايان کار به کيفري سخت گرفتار مي آيند که نتيجه کفر آنان است. ( ايات 68-70)
 
تمامي اين آيات، براي بيزاري جستن از مشرکان زمينه چيني مي کنند، همانگونه که، پير پيامبران،  نوح علیه السلام، چنين رفتار کرد و خداوند قوم او را در آب فرو برد و مشرکان زيان ديدند. (آيات 71-73)
 
شايد آيات (74-93) آيات برگزيده اين سوره باشند، چه، سخن را درباره چالش فرستادگان الهي با سرکشان روزگار خود و کافران قومشان، گسترانيده است و اين که چگونه اين فرستادگان، پيروان خود را فرمان دادند تا بر خدا تکيه کنند و پس از اين چگونه پروردگار سبحان آنان را پيروز گردانيد.
 
سپس، پس از بيان داستانهاي پيامبران، خداوند به عدم ترديد در قرآن، و دوري از دروغ انگاشتن آياتش، فرمان مي دهد و اينکه کافران ايمان نمي آورند مگر اينکه عذاب دردناک را بچشند. (آيات 94-97) ليک، آيا ايمان در آن روز، سودرسان آنان است؟ هرگز، تنها ايمان يک شهر به حال آن سود بخشيد و آن شهر يونس پيامبر, بود. (آيه 98)
 
آيا بنده، خاستگاه ايمان است با پروردگار؟ ترديدي نيست که پروردگار مردمان را به ايمان وادار نمي سازد، از اين رو بر هر کسي بايسته است براي رسيدن به کرانه امنيت، به مبارزه با خيزانه هاي کفر بپردازد، تا خداوند او را رخصت ايمان آوردن دهد. (آيات 99-100)
 
سپس قرآن حالت در انتظار ماندن را بي بها و کم ارزش مي خواند، بلکه بر آدمي شايسته است بي درنگ ايمان آورد، تا در شمار کساني باشد که پروردگارشان به هنگام عذاب، رهايي مي دهد. (آيات 101-103)
 
قرآن از زبان پيامبر اسلام، بيزاري از مشرکان را اعلان مي کند و او پرستش را براي خدا خالص گردانيده، بدان، مشرکان را به چالش مي کشاند. (آيه 104)
 
پروردگار پيامبر, را فرمان مي دهد که به دين حنيف روي آورد و شريکان خدا را نپذيرد، چرا که او اگر چنين نکند، به خويشتن ستم  روا داشته است. (آيات 105-106)
 
خداوند پيامبر, را فرمان مي دهد به اين حقيقت ايمان آورد که او زيانها را بر طرف مي سازد و اگر براي بنده خدا خيري بخواهد، بخشش او را رد کننده اي نيست. (آيه 107)
 
اين گونه است که مؤمن بايد شريکان خدا و مشرکان را به چالش کشاند و به هدايت الهي، چنگ زند و از آنچه بر پيامبر, وحي مي شود پيروي کرده، صبوري ورزد تا خداوند داوري کند، که او بهترين داوران است.
 (آيات 108-109)
 
با توجه به اين سخنان و انديشه ها مي توان از سوره يونس، روح توکل بر خدا و چالش با طبيعت و سرکشان را بهره برد و اينکه آدمي بايد در برابر سستي نفس، که در برابر دشواريها و گزندها رخ مي نمايد، ايستادگي کند


تأليف: آيت الله سيد محمدتقي مدرسي
  
 
 *************
 

شرح زيارت جامعه کبيره 
 
«السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ و موضع الرسالة و مختلف الملائکة وَ معْدِنَ الرَّحْمَةِ وَ خُزّانَ اَلْعِلْم»
 
*****
 
«معْدِنَ الرَّحْمَةِ»

مَعْدِن، يعني محلّ توليد اشياء، با «مَخْزَن»  فرق دارد. مَخْزَن، يعني محلّ نگهداري اشياء گرانبها.ابتدا لازم است توضيحي راجع به رحمت داده شود تا معلوم شود كه اهل ‌بيت ‌‌نبوّت علیهم السلام چگونه معادن رحمتند.
خداوند در سوره اعراف مي‌ فرمايد:
 
«... وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ...»
 
پس معلوم مي شود، هر چه در عالم هست، تمام مخلوقات و موجودات در پوشش رحمت خدا قرار گرفته‌اند و همه‌ كائنات تجلّي ‌گاه رحمت خدا هستند و اساساً ايجاد كردن و وجود دادن به چيزي، خودش رحمت است
وجود و حيات، علم و قدرت، تمام جمال‌ها و كمال‌ها از هر قبيل كه هست، عموماً مصاديق رحمت خدا هستند. حتّيَ مرگ كه در واقع انتقال دادن موجودي از مرتبه‌ نقص به كمال است، رحمت است.
 
*****
 
اهلبيت علیهم السلام معادن رحمت خدا
 
ائمّه معصومين علیهم السلام معدن اين رحمت هستند؛ يعني، پيدايش اين همه موجودات در عالم هستي، اعمّ از جماد و نبات و حيوان و انسان و جنّ و ملك، از اجسام و ارواح و ... و هر چه كه شيء، بر او منطبق است، منشأ و منبعش وجود اقدس امام علیه السلام است.
 
 اين قرآن است كه وجود مبارك رسول‌الله, را به عنوان رحمةٌْ للعالمين معرّفي فرموده است:
 
 يعني تمام جهانيان و هرچه هست، تكويناً در سايه‌ وجود اقدس آن‌حضرت قرار گرفته‌اند و ريزه خوار خوان نعمت او هستند
همان رحمتي كه وَسِعَتْ كُلّ شيء است.
 
طبعاً تمام انوار مقدّسه‌اي كه با آن جناب اتّحاد نوري دارند و در رأسشان اميرالمؤمنين عليّ  علیه السلام ـ كه به نصّ صريح قرآن در آيه مباهله ( آيه 61 سوره ي آل عمران ) نَفْس پيامبر حساب شده است ـ قرار گرفته است، معادن رحمت خدا خواهند بود.
 
*****
 
«خزّان العلم»
 
«خُزّان» جمع «خازن» است و خازن يعني  خزانه دار يا كليددار خزينه و نگهبان گنجينه.
اهل بيت نبوّت علیهم السلام كليدداران گنجينه علم الهي هستند و به اذن خدا احاطه کامل به تمام حقايق و امور عالم دارند.
 
معصومين  علیهم السلام كليدداران خزانه‌هاي غيبند. البتّه، علم آنها با علم خدا فرق دارد. علم خدا ذاتي است و منفكّ از ذاتش نيست. ولي معصومين علیهم السلام علمشان علمِ افاضي است؛ يعني، از جانب خدا به آنها افاضه مي‌شود.
 
همان كسي كه مي‌دهد، مي‌تواند بگيرد و به بيان ديگر، علم آنها ارادي است؛ يعني، خداوند قدرتي به آنها داده كه هر وقت بخواهند مطلبي را بدانند، مي‌دانند و اگر بخواهند كه ندانند، نمي‌دانند؛ يعني، كليد علم دست خودشان و در اختيار خودشان است.
 
امام صادق علیه السلام  فرمودند : 
 
(وَ اللهِ عِلْمُ الْكِتابِ كُلُّهُ عِنْدَنا)؛ 
«به خدا قسم تمام علم  كتاب پيش ماست».
 
بنابراين منظور از اين‌كه ائمه (عليهم السلام)خزّان علم خدا هستند؛ يعني، راه علم به تمام حقايق عالم نزد آنهاست ولي به طور ارادي نه به طور ذاتي. يعني اگر بخواهند چيزي را بدانند، مي‌دانند و اگر نخواهند كه بدانند و يا بخواهند كه ندانند، در اين صورت نمي‌دانند.
 
*****
 
آري؛ ما معتقديم كه تمام علوم از گذشتگان و آيندگان، از زمينيان و آسمانيان، از علوم مادّي و معنوي و هر چه كه هست رشحه‌اي از رشحات علم امام و افاضه‌اي از افاضات مقام ولايت مطلقه است.
 
«مُنْتَهَي الْحِلْمِ»    
 
منتهي يعني درجه‌ نهايي و آخرين مرتبه هر چيزي. حلم يعني بردباري و تحمّل ناملايمات.
كسي كه با ناملايمي برخورد كند و در عين اين ‌كه مي‌تواند در مقام انتقام برآيد، خودداري كرده و درصدد انتقام بر نيايد، اين فضيلت است و از آن تعبير به حلم مي‌شود
 
امّا از آن بالاتر اين است كه  فردِ عاديِ پَستي، به يك شخصيّت بزرگي كه داراي موقعيّت عظيم اجتماعي و صاحب اقتدار است، اهانت كند و او در عين داشتن قدرت انتقام، هيچ گونه عكس‌العملي از خود نشان ندهد و اهانت او را ناديده بگيرد. اين مرتبه‌ اعلاي حلم است.
 
از اين مرتبه هم بالاتر اين‌كه آدمي اصلاً حياتش و زنده بودن و نفس كشيدنش بسته به اراده و مشيّت شخص ديگري است؛ به گونه‌اي كه اگر او اراده و اشاره كند اين آدم به ديار عدم رهسپار خواهد گشت. حال اگر اين آدم به آن شخص عظيم اهانت كند و او تحمّل كند و كمترين صدمه‌اي به او نزند، اين نهايت درجه حلم و بردباري و منتهي الحلم است.
 
و اهل بيت رسالت علیهم السلام كه داراي مقام ولايت تكويني اند و با اراده و مشيتشان به اذن خدا حكومت مطلقه بر عالم و آدم دارند، در نهايت درجه‌ حلم و بردباري هستند.
 
 *****
 
«اصول الکرم»
 
 اصل، يعني پايه و ريشه و اساس.  
كرم؛ اگر چه «كرم» در لسان مردم به معناي جود و بخشش معنا مي‌شود و در مورد شخص بخشنده و دست و دل باز مي‌گويند: آدم كريمي است
 
ولي آنچه از گفتار دانشمندان لغت عرب به دست مي‌‌آيد اين است كه: سخاوت، معناي كرم نيست؛ بلكه از لوازم و يا از مظاهر كرم است و كرم، مطلقِ ارزشمندي و پسنديدگي است.هر چه در نوع خود داراي عزّت و احترام باشد، كريم محسوب مي‌شود و لذا همه‌ موجودات و حتّيََ جمادات كريم و غير كريم دارند، مثلاً به جواهرات گرانبها مانند عقيق و فيروزه و ياقوت، احجار كريمه مي‌گويند.
 
 در قرآن از گياهان زيبا تعبير به كريم شده:
 
 « أنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ»
  شعراء آيه 7 
 
به نامه‌ خوش مضمون و متين و رسا، كتاب كريم مي‌گويند. قرآن نامه‌ سليمان به ملكه سبأ را «كتاب كريم» معرّفي كرده و مي‌فرمايد:
 
« إنِّي اُلْقِيَ إلَيَّ كِتابٌ كَرِيمٌ »  
  نمل آيه 29
 
و همچنين از گفتار مؤدبّانه‌ فرزند با والدين، تعبير به «قول كريم» فرموده است:
 
« قُلْ لَهُما قَوْلاً كَرِيماً »  
  اسراء آيه 23
 
وجه كريم، مقام كريم، اجر كريم و رزق كريم و ... به كار رفته است.
پس معلوم مي‌شود  كرم صفت خاصّي در مقابل ساير صفات از قبيل شجاعت، سخاوت، فصاحت و بلاغت نيست، بلكه به هر موجودي كه در نوع خودش داراي زيبايي و پسنديدگي و شايستگي باشد و از ارزش و احترام و عزّت خاصّي برخوردار باشد، كريم گفته مي‌شود.
 
جلوه‌هاي گوناگون كَرَم
 
جود و سخاء و بخشش، از مظاهر كرمند؛ امّا نه هر عطا و بخششي! بلكه آن عطايي كه به انگيزه‌ گرفتن هيچ گونه عوضي اعمّ از ظاهري و باطني يا مادّي و معنوي نباشد، كرم است.
اگر كسي پول به مستمندي بدهد و بگويد دعايم كن، عوض گرفته است و عطاي او كرم نيست يا براي ثواب اخروي بدهد، باز عطاي بلا عوض نيست و كرم به حساب نمي‌آيد.
 
بنابراين كرم به معناي واقعي‌اش مختصّ و منحصر به ذات اقدس الهي است و  حضرات معصومين علیهم السلام، مظهر كرم خدايند!
زيرا آنها مظاهر صفات خدا هستند؛ از جمله صفت كرم؛ چرا كه به هر كه هر چه مي‌دهند؛ عوض نمي‌خواهند.
 
پس ائمه علیهم السلام در عالم خلق، اصول و ريشه هاي اصلي کرم هستند؛ يعني، در عالم امكان هرچه زيبايي، هر چه پسنديدگي، هرچه شايستگي و هر جمال و جلال از هر موجودي صادر شود از جمادات، از نباتات، از انسان‌ها، از زمين، از آسمان، از هر جا هر چه برسد، ريشه‌اش خاندان عصمت علیهم السلام مي‌باشند؛ زيرا مقام ولايت مطلقه به اذن خدا، منبع همه‌ جلالها و جمال‌هاست
 
خوان احسانشان براي تمام كائنات گسترده است.
جبرئيل امين و ديگر فرشتگان مقرّب نيز كنار سفره‌ آنها نشسته‌اند، حتّيََ دشمنانشان نيز از خوان كرم آنها ارتزاق مي‌كنند، نفس كه مي‌كشند به اراده‌ آنها مي‌كشند و اين كمال كرم است.
 
رفتارشان در بخشندگي و جود و سخا نياز به گفتن ندارد. وقتي نوعروس جوان در شب عروسيش، پيراهن خود را كه گرانبهاترين چيزها در نظر اوست از تنش بيرون آورده و به زن بينوايي كه درِ خانه‌اش آمده بدهد، و خودش پيراهن كرباسي كهنه‌اش را بپوشد و به خانه داماد برود، اين در چه حدّ از ايثار است كه خدا در مقام مدح مي ‌فرمايد:
 
«...يُؤْثِرُونَ عَلي أنْفُسِهِمْ وَ لَوْكانَ بِهِمْ خَصاصه... ‌»
  سوره حشر آيه 9
 
«آن‌چه را كه خودشان نياز به آن دارند به ديگران مي‌بخشند»!
و ائمه اطهار علیهم السلام اصول كرم هستند و در آستانشان كريماني تربيت مي‌شوند.
   |    :  1393    |    :   پرتوی از قرآن

ارسال نظر:
ارسال
نظرات کاربران:
خانه چاپ ارسال به دوستان نسخه متنی کوچک کردن متن بزرگ کردن متن دانلود خروجی پی دی اف خروجی میکروسافت ورد
تعداد بازدید : 2826
5.5/10 (تعداد آرا 10 نفر )