مناسبت ها
اوقات شرعی
اوقات شرعی به افق تهران
اذان صبح: 04:58:55
طلوع آفتاب: 06:28:01
اذان ظهر: 13:03:49
غروب آفتاب: 19:39:36
اذان مغرب: 19:58:20
نیمه شب: 00:19:15
حدیث روز
  • رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم 
  • اَلصَّلاةُ مِن شَرائِعِ الدّينِ وَ فيها مَرضاةُ الرَّبِّ عَزَّوَجَلَّ وَ هِىَ مِنهاجُ النبياءِ وَ لِلمُصَلّى حُبُّ المَلائِكَةِ وَ هُدىً و ايمانٌ وَ نورُ المَعرفَةِ وَ بَرَكَةٌ فِى الرِّزقِ؛
  • خصال، ص 522، ح 11
Print

آفتاب صبح صادق -ویژه نامه شهادت امام صادق(علیه السّلام)-

حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ علیه‌ السلام‌ رئیس‌ مذهب‌ جعفرى‌(شیعه‌) در روز 17ربیع‌ الاول‌ سال‌ 83 هجرى‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. پدرش‌ امام‌ محمد باقر(علیه السّلام) و مادرش‌ «ام‌ فروه‌» دختر قاسم‌ بن‌ محمد بن‌ ابى‌ بکر مى‌باشد.

حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ عليه‌ السلام‌ رئيس‌ مذهب‌ جعفرى‌(شيعه‌) در روز 17ربيع‌ الاول‌ سال‌ 83 هجرى‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود.  پدرش‌ امام‌ محمد باقر(علیه السّلام) و مادرش‌ «ام‌ فروه‌« دختر قاسم‌ بن‌ محمد بن‌ ابى‌ بكر مى‌باشد.
كنيه‌ آن‌ حضرت‌ : "ابو عبدالله‌" و لقبش‌ "صادق‌" است‌ . حضرت‌ صادق‌ تا سن‌ 12 سالگى‌ معاصر جد گراميش‌ حضرت‌ سجاد بود و مسلما تربيت اوليه‌ او تحت‌ نظر آن‌ بزرگوار صورت‌ گرفته‌ و امام‌(علیه السّلام) از خرمن‌ دانش‌ جدش‌ خوشه‌چينى‌ كرده‌ است‌ .

پس‌ از رحلت‌ امام‌ چهارم‌ مدت‌ 19سال‌ نيز در خدمت‌ پدر بزرگوارش‌ امام‌ محمد باقر(علیه السّلام) زندگى‌ كرد و با اين‌ ترتيب‌ 31سال‌ از دوران‌ عمر خود را در خدمت‌ جد و پدر بزرگوار خود كه‌ هر يك‌ از آنان‌ در زمان‌ خويش‌ حجت‌ خدا بودند و از مبدأ فيض‌ كسب‌ نور مى‌نمودند گذرانيد.

 

بنابراين‌ صرف‌ نظر از جنبه‌ الهى‌ و افاضات‌ رحمانى‌ كه‌ هر امامى‌ آن‌ را دار مى‌باشد، بهره‌مندى‌ از محضر پدر و جد بزرگوارش‌ موجب‌ شد كه‌ آن‌ حضرت‌ با استعداد ذاتى‌ و شم‌ علمى‌ و ذكاوت‌ بسيار، به‌ حد كمال‌ علم‌ و ادب‌ رسيد و در عصر خود بزرگترين‌ قهرمان‌ علم‌ و دانش‌ گرديد.
پس‌ از درگذشت‌ پدر بزرگوارش‌ 34 سال‌ نيز دوره‌ امامت‌ او بود كه‌ در اين‌ مدت‌ «مكتب‌ جعفرى» را پايه‌ريزى‌ فرمود و موجب‌ بازسازى‌ و زنده‌ نگهداشتن‌ شريعت‌ محمدى‌(صلی الله علیه و آله) گرديد.
زندگى‌ پر بار امام‌ جعفر صادق‌(علیه السّلام) مصادف‌ بود با خلافت‌ پنج‌ نفر از بنى‌ اميه‌( هشام‌ بن‌ عبدالملك‌ - وليد بن‌ يزيد - يزيد بن‌ وليد - ابراهيم‌ بن‌ وليد - مروان‌ حمار) كه‌ هر يك‌ به‌ نحوى‌ موجب‌ تألم‌ و تأثر و كدورت‌ روح‌ بلند امام‌ معصوم‌(علیهم السّلام) را فراهم‌ مى‌كرده‌اند و دو نفر از خلفاى‌ عباسى‌( سفاح‌ و منصور) نيز در زمان‌ امام‌(علیه السّلام) مسند خلافت‌ را تصاحب‌ كردند و نشان‌ دادند كه‌ در بيداد و ستم‌ بر امويان‌ پيشى‌ گرفته‌اند، چنانكه‌ امام‌ صادق‌(علیه السّلام) در 10سال‌ آخر عمر شريفش‌ در ناامنى‌ و ناراحتى‌ بيشترى‌ بسر مى‌برد.

 

عصر امام‌ صادق‌(علیه السّلام)
عصر امام‌ صادق‌(علیه السّلام) يكى‌ از طوفانى‌ترين‌ ادوار تاريخ‌ اسلام‌ است‌ كه‌ از يك‌ سواغتشاش ها و انقلاب هاى‌ پياپى‌ گروه هاى‌ مختلف‌، بويژه‌ از طرف‌ خونخواهان‌ امام‌ حسين‌(علیه السّلام) رخ‌ مى‌داد، كه‌ انقلاب‌ «ابو سلمه‌« در كوفه‌ و «ابو مسلم‌« در خراسان‌ و ايران‌ از مهمترين‌ آن ها بوده‌ است‌ و همين‌ انقلاب‌ سرانجام‌ حكومت‌ شوم‌ بنى‌ اميه‌ را برانداخت‌ و مردم‌ را از يوغ‌ ستم‌ و بيدادشان‌ رها ساخت‌. ليكن‌ سرانجام‌ بنى‌ عباس‌ با تردستى‌ و توطئه‌، بناحق‌ از انقلاب‌ بهره‌ گرفته‌ و حكومت‌ و خلافت‌ را تصاحب‌ كردند. دوره‌ انتقال‌ حكومت‌ هزار ماهه‌ بنى‌ اميه‌ به‌ بنى‌ عباس‌ طوفانى‌ترين‌ و پر هرج‌ و مرج‌ ترين‌ دورانى‌ بود كه‌ زندگى‌ امام‌ صادق‌(علیه السّلام) را فراگرفته‌ بود.
و از ديگر سو عصر آن‌ حضرت‌، عصر برخورد مكتب ها و ايده‌ئولوژي ها و عصر تضاد افكار فلسفى‌ و كلامى‌ مختلف‌ بود، كه‌ از برخورد ملت هاى‌ اسلام‌ با مردم‌ كشورهاى‌ فتح‌ شده‌ و نيز روابط مراكز اسلامى‌ با دنياى‌ خارج‌، به‌ وجود آمده‌ و در مسلمانان‌ نيز شور و هيجانى‌ براى‌ فهميدن‌ و پژوهش‌ پديد آورده‌ بود.
عصرى‌ كه‌ كوچك ترين‌ كم‌ كارى‌ يا عدم‌ بيدارى‌ و تحرك‌ پاسدار راستين‌ اسلام‌، يعنى‌ امام‌(علیه السّلام)، موجب‌ نابودى‌ دين‌ و پوسيدگى‌ تعليمات‌ حيات‌بخش‌ اسلام‌، هم‌ از درون‌ و هم‌ از بيرون‌ مى‌شد.
اين جا بود كه‌ امام‌(علیه السّلام) دشوارى‌ فراوان‌ در پيش‌ و مسؤوليت‌ عظيم‌ بر دوش‌ داشت‌. پيشواى‌ ششم‌ درگير و دار چنين‌ بحرانى‌ مى‌بايست‌ از يك‌ سو به‌ فكر نجات‌ افكار توده‌ مسلمان‌ از الحاد و بى‌دينى‌ و كفر و نيز مانع‌ انحراف‌ اصول‌ و معارف‌ اسلامى‌ از مسير راستين‌ باشد و از توجيهات‌ غلط و وارونه‌ دستورات‌ دين‌ به‌ وسيله‌ خلفاى‌ وقت‌ جلوگيرى‌ كند.
علاوه‌ بر اين‌، با نقشه‌اى‌ دقيق‌ و ماهرانه‌، شيعه‌ را از اضمحلال‌ و نابودى‌ برهاند، شيعه‌اى‌ كه‌ در خفقان‌ و شكنجه‌ حكومت‌ پيشين‌، آخرين‌ رمق ها را مى‌گذراند و آخرين‌ نفرات‌ خويش‌ را قربانى‌ مى‌داد، و رجال‌ و مردان‌ با ارزش‌ شيعه‌ يا مخفى‌ بودند و يا در كر و فرّ و زرق‌ و برق‌ حكومت‌ غاصب‌ ستمگر ذوب‌ شده‌ بودند و جرأت‌ ابراز شخصيت‌ نداشتند، حكومت‌ جديد هم‌ در كشتار و بى‌عدالتى‌ دست‌ كمى‌ از آن ها نداشت‌ و وضع‌ به‌ حدى‌ خفقان‌آور و ناگوار و خطرناك‌ بود كه‌ همگى‌ ياران‌ امام‌(علیه السّلام) را در معرض‌ خطر مرگ‌ قرار مى‌داد، چنان كه‌ زبده‌هاي شان‌ جزو ليست‌ سياه‌ مرگ‌ بودند.
«جابر جعفى‌« يكى‌ از ياران‌ ويژه‌ امام‌ است‌ كه‌ از طرف‌ آن‌ حضرت‌ براى‌ انجام‌ دادن‌ امرى‌ به‌ سوى‌ كوفه‌ مى‌رفت‌. در بين‌ راه‌ قاصد تيز پاى‌ امام‌ به‌ او رسيد و گفت‌: امام‌(علیه السّلام) مى‌گويد: خودت‌ را به‌ ديوانگى‌ بزن‌! همين‌ دستور او را از مرگ‌ نجات‌ داد و حاكم‌ كوفه‌ كه‌ فرمان‌ محرمانه‌ ترور را از طرف‌ خليفه‌ داشت‌ از قتلش‌ به‌ خاطر ديوانگى‌ منصرف‌ شد.
جابر جعفى‌ كه‌ از اصحاب‌ سِرِّ امام‌ باقر(علیه السّلام) نيز مى‌باشد مى‌گويد: امام‌ باقر(علیه السّلام) هفتاد هزار بيت‌ حديث‌ به‌ من‌ آموخت‌ كه‌ به‌ كسى‌ نگفتم‌ و نخواهم‌ گفت‌.  

 

او روزى‌ به‌ حضرت‌ عرض‌ كرد مطالبى‌ از اسرار به‌ من‌ گفته‌اى‌ كه‌ سينه‌ام‌ تاب‌ تحمل‌ آن‌ را ندارد و محرمى‌ ندارم‌ تا به‌ او بگويم‌ و نزديك‌ است‌ ديوانه‌ شوم‌.
امام‌ فرمودند: به‌ كوه‌ و صحرا برو و چاهى‌ بكن‌ و سر در دهانه‌ چاه‌ بگذار و در خلوت‌ چاه‌ بگو: «حدثنى‌ محمد بن‌ على‌ بكذا وكذا»...(يعنى‌ امام‌ باقر(علیه السّلام) به‌ من‌ فلان‌ مطلب‌ را گفت‌، يا روايت‌ كرد).
آرى‌! شيعه‌ مى‌رفت‌ كه‌ نابود شود، يعنى‌ اسلام‌ راستين‌ به‌ رنگ‌ خلفا درآيد و به‌ صورت‌ اسلام‌ بنى‌ اميه‌اى‌ يا بنى‌ عباسى‌ خودنمايى‌ كند.
در چنين‌ شرايط دشوارى‌، امام‌ دامن‌ همت‌ به‌ كمر زد و به‌ احيا و بازسازى‌ معارف‌ اسلامى‌ پرداخت‌ و مكتب‌ علمى‌ عظيمى‌ به‌ وجود آورد كه‌ محصول‌ و بازده‌ آن‌، چهار هزار شاگرد متخصص‌(همانند هشام‌، محمد بن‌ مسلم‌ و...) در رشته‌هاى‌ گوناگون‌ علوم‌ بودند و اينان‌ در سراسر كشور پهناور اسلامى‌ آن‌ روز پخش‌ شدند.
هر يك‌ از اينان‌ از طرفى‌ خود، بازگوكننده‌ منطق‌ امام‌ كه‌ همان‌ منطق‌ اسلام‌ است‌ و پاسدار ميراث‌ دينى‌ و علمى‌ و نگهدارنده‌ تشيع‌ راستين‌ بودند و از طرف‌ ديگر مدافع‌ و مانع‌ نفوذ افكار ضد اسلامى‌ و ويرانگر در ميان‌ مسلمانان‌ نيز بودند.
تأسيس‌ چنين‌ مكتب‌ فكرى‌ و اين‌ سان‌ نوسازى‌ و احياگرى‌ تعليمات‌ اسلامى‌، سبب‌ شد كه‌ امام‌ صادق‌(علیه السّلام) به‌ عنوان‌ رئيس‌ مذهب‌ جعفرى‌(تشيع‌) مشهور گردد.
ليكن‌ طولى‌ نكشيد كه‌ بنى‌ عباس‌ پس‌ از تحكيم‌ پايه‌هاى‌ حكومت‌ و نفوذ خود، همان‌ شيوه‌ ستم‌ و فشار بنى‌ اميه‌ را پيش‌ گرفتند و حتى‌ از آنان‌ هم‌ گوى‌ سبقت‌ را ربودند.
امام‌ صادق‌(علیه السّلام) كه‌ همواره‌ مبارزى‌ نستوه‌ و خستگى‌ناپذير و انقلابيى‌ بنيادى‌ در ميدان‌ فكر و عمل‌ بوده‌، كارى‌ كه‌ امام‌ حسين‌(علیه السّلام) به‌ صورت‌ قيام‌ خونين‌ انجام‌ داد، وى‌ قيام‌ خود را در لباس‌ تدريس‌ و تأسيس‌ مكتب‌ و انسان‌ سازى‌ انجام‌ داد و جهادى‌ راستين‌ كرد.
جنبش‌ علمى‌
اختلافات‌ سياسى‌ بين‌ امويان‌ و عباسيان‌ و تقسيم‌ شدن‌ اسلام‌ به‌ فرقه‌هاى‌ مختلف‌ و ظ‌هور عقايد مادى‌ و نفوذ فلسفه‌ يونان‌ در كشورهاى‌ اسلامى‌، موجب‌ پيدايش‌ يك‌ نهضت‌ علمى‌ گرديد. نهضتى‌ كه‌ پايه‌هاى‌ آن‌ بر حقايق‌ مسلم‌ استوار بود. چنين‌ نهضتى‌ لازم‌ بود، تا هم‌ حقايق‌ دينى‌ را از ميان‌ خرافات‌ و موهومات‌ و احاديث‌ جعلى‌ بيرون‌ كشد و هم‌ در برابر زنديق ها و مادي ها با نيروى‌ منطق‌ و قدرت‌ استدلال‌ مقاومت‌ كند و آراى‌ سست‌ آن ها را محكوم‌ سازد. گفتگوهاى‌ علمى‌ و مناظ‌رات‌ آن‌ حضرت‌ با افراد دهرى‌ و مادى‌ مانند «ابن‌ ابى‌ العوجاء» و «ابو شاكر ديصانى‌« و حتى‌ «ابن‌ مقفع‌« معروف‌ است‌.
به‌ وجود آمدن‌ چنين‌ نهضت‌ علمى‌ در محيط آشفته‌ و تاريك‌ آن‌ عصر، كار هر كسى‌ نبود، فقط كسى‌ شايسته‌ اين‌ مقام‌ بزرگ‌ بود كه‌ مأموريت‌ الهى‌ داشته‌ باشد و از جانب‌ خداوند پشتيبانى‌ شود، تا بتواند به‌ نيروى‌ الهام‌ و پاكى‌ نفس‌ و تقوا وجود خود را به‌ مبدأ غيب‌ ارتباط دهد، حقايق‌ علمى‌ را از درياى‌ بيكران‌ علم‌ الهى‌ به‌ دست‌ آورد و در دسترس‌ استفاده‌ گوهرشناسان‌ حقيقت‌ قرار دهد.
تنها وجود گرامى‌ حضرت‌ صادق‌(علیه السّلام) مى‌توانست‌ چنين‌ مقامى‌ داشته‌ باشد، تنها امام‌ صادق‌(علیه السّلام) بود كه‌ با كناره‌گيرى‌ از سياست‌ و جنجال هاى‌ سياسى‌ از آغاز امامت‌ در نشر معارف‌ اسلام‌ و گسترش‌ قوانين‌ و احاديث‌ راستين‌ دين‌ مبين‌ و تبليغ‌ احكام‌ و تعليم‌ و تربيت‌ مسلمانان‌ كمر همت‌ بر ميان‌ بست‌.
زمان‌ امام‌ صادق(علیه السّلام) در حقيقت‌ عصر طلايى‌ دانش‌ و ترويج‌ احكام‌ و تربيت‌ شاگردانى‌ بود كه‌ هر يك‌ مشعل‌ نورانى‌ علم‌ را به‌ گوشه‌ و كنار بردند و در «خودشناسى‌« و «خداشناسى‌« مانند استاد بزرگ‌ و امام‌ بزرگوار خود در هدايت‌ مردم‌ كوشيدند.
در همين‌ دوران‌ درخشان‌ - در برابر فلسفه‌ يونان‌ - كلام‌ و حكمت‌ اسلامى‌ رشد كرد و فلاسفه‌ و حكماى‌ بزرگى‌ در اسلام‌ پرورش‌ يافتند. همزمان‌ با نهضت‌ علمى‌ و پيشرفت‌ دانش‌ بوسيله‌ حضرت‌ صادق‌(علیه السّلام) در مدينه‌، منصور خليفه‌ عباسى‌ كه‌ از راه‌ كينه‌ و حسد، به‌ فكر ايجاد مكتب‌ ديگرى‌ افتاد كه‌ هم‌ بتواند در برابر مكتب‌ جعفرى‌ استقلال‌ علمى‌ داشته‌ باشد و هم‌ مردم‌ را سرگرم‌ نمايد و از خوشه‌چينى‌ از محضر امام‌(علیه السّلام) بازدارد.  
بدين‌ جهت‌ منصور مدرسه‌اى‌ در محله‌ «كرخ‌« بغداد تأسيس‌ نمود. منصور در اين‌ مدرسه‌ از وجود ابو حنيفه‌ در مسائل‌ فقهى‌ استفاده‌ نمود و كتب‌ علمى‌ و فلسفى‌ را هم‌ دستور داد از هند و يونان‌ آوردند و ترجمه‌ نمودند و نيز مالك‌ را - كه‌ رئيس‌ فرقه‌ مالكى‌ است‌ - بر مسند فقه‌ نشاند، ولى‌ اين‌ مكتب ها نتوانستند وظ‌يفه‌ ارشاد خود را چنان كه‌ بايد انجام‌ دهند.

 

امام‌ صادق‌(علیه السّلام) مسائل‌ فقهى‌ و علمى‌ و كلامى‌ را كه‌ پراكنده‌ بود، به‌ صورت‌ منظم‌ درآورد و در هر رشته‌ از علوم‌ و فنون‌ شاگردان‌ زيادى‌ تربيت‌ فرمود كه‌ باعث‌ گسترش‌ معارف‌ اسلامى‌ در جهان‌ گرديد. دانش‌گسترى‌ امام‌(علیه السّلام) در رشته‌هاى‌ مختلف‌ فقه‌، فلسفه‌ و كلام‌، علوم‌ طبيعى‌ و... آغاز شد. فقه‌ جعفرى‌ همان‌ فقه‌ محمدى‌ يا دستورهاى‌ دينى‌ است‌ كه‌ از سوى‌ خدا به‌ پيغمبر بزرگوارش‌ از طريق‌ قرآن‌ و وحى‌ رسيده‌ است‌.
بر خلاف‌ ساير فرقه‌ها كه‌ بر مبناى‌ عقيده‌ و رأى‌ و نظر خود مطالبى‌ را كم‌ يا زياد مى‌كردند، فقه‌ جعفرى‌ توضيح‌ و بيان‌ همان‌ اصول‌ و فروعى‌ بود كه‌ در مكتب‌ اسلام‌ از آغاز مطرح‌ بوده‌ است‌. ابو حنيفه‌ رئيس‌ فرقه‌ حنفى‌ درباره‌ امام‌ صادق‌(علیه السّلام) گفت‌: من‌ فقيه‌تر از جعفرالصادق‌ كسى‌ را نديده‌ام‌ و نمى‌شناسم‌. فتواى‌ بزرگترين‌ فقيه‌ جهان‌ تسنن‌ شيخ‌ محمد شلتوت‌ رئيس‌ دانشگاه‌ الازهر مصر كه‌ با كمال‌ صراحت‌ عمل‌ به‌ فقه‌ جعفرى‌ را مانند مذاهب‌ ديگر اهل‌ سنت‌ جايز دانست‌ - در روزگار ما - خود اعترافى‌ است‌ بر استوارى‌ فقه‌ جعفرى‌ و حتى‌ برترى‌ آن‌ بر مذاهب‌ ديگر و اينها نتيجه‌ كار و عمل‌ آن‌ روز امام‌ صادق‌(علیه السّلام) است‌.
در رشته‌ فلسفه‌ و حكمت‌ حضرت‌ صادق‌(علیه السّلام) هميشه‌ با اصحاب‌ و حتى‌ كسانى‌ كه‌ از دين‌ و اعتقاد به‌ خدا دور بودند مناظ‌راتى‌ داشته‌ است‌. نمونه‌اى‌ از بيانات‌ امام‌(علیه السّلام) كه‌ در اثبات‌ وجود خداوند حكيم‌ است‌، به‌ يكى‌ از شاگردان‌ و اصحاب‌ خود به‌ نام‌ «مفضل‌ بن‌ عمر» فرمود كه‌ در كتابى‌ به‌ نام‌ «توحيد مفضل‌« هم‌ اكنون‌ در دست‌ است‌. مناظ‌رات‌ امام‌ صادق‌(علیه السّلام) با طبيب‌ هندى‌ كه‌ موضوع‌ كتاب‌ «اهليلجه‌« است‌ نيز نكات‌ حكمت‌آموز بسيارى‌ دارد كه‌ گوشه‌اى‌ از درياى‌ بيكران‌ علم‌ امام‌ صادق(علیه السّلام) است‌. براى‌ شناسايى‌ استاد معمولا دو راه‌ داريم‌: يكى‌ شناختن‌ آثار و كلمات‌ او، دوم‌ شناختن‌ شاگردان‌ و تربيت‌شدگان‌ مكتبش‌. كلمات‌ و آثار و احاديث‌ زيادى‌ از حضرت‌ صادق‌(علیه السّلام) نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ ما حتى‌ قطره‌اى‌ از دريا را نمى‌توانيم‌ به‌ دست‌ دهيم‌ مگر «نمى‌ از يمى‌«.
اما شاگردان‌ آن‌ حضرت‌ هم‌ بيش‌ از چهار هزار بوده‌اند ، يكى‌ از آن ها «جابر بن‌ حيان‌« است‌. جابر از مردم‌ خراسان‌ بود. پدرش‌ در طوس‌ به‌ داروفروشى‌ مشغول‌ بود كه‌ به‌ وسيله‌ طرفداران‌ بنى‌ اميه‌ به‌ قتل‌ رسيد. جابر بن‌ حيان‌ پس‌ از قتل‌ پدرش‌ به‌ مدينه‌ آمد. ابتدا در نزد امام‌ محمد باقر(علیه السّلام) و سپس‌ در نزد امام‌ صادق‌(علیه السّلام) شاگردى‌ كرد. جابر يكى‌ از افراد عجيب‌ روزگار و از نوابغ‌ بزرگ‌ جهان‌ اسلام‌ است‌ .
در تمام‌ علوم‌ و فنون‌ مخصوصا در علم‌ شيمى‌ تأليفات‌ زيادى‌ دارد و در رساله‌هاى‌ خود همه‌ جا نقل‌ مى‌كند كه‌(جعفر بن‌ محمد) به‌ من‌ چنين‌ گفت‌ يا تعليم‌ داد يا حديث‌ كرد. از اكتشافات‌ او اسيد ازتيك‌( تيزآب‌) و تيزاب‌ سلطانى‌ و الكل‌ است‌.
وى‌ چند فلز و شبه‌ فلز را در زمان‌ خود كشف‌ كرد. در دوران‌ «رنسانس‌ اروپا» در حدود 30رساله‌ از جابر به‌ زبان‌ آلمانى‌ چاپ‌ و ترجمه‌ شده‌ كه‌ در كتابخانه‌هاى‌ برلين‌ و پاريس‌ ضبط است‌.
حضرت‌ صادق‌(علیه السّلام) بر اثر توطئه‌هاى‌ منصور عباسى‌ در سال‌ 148هجرى‌ مسموم‌ و در قبرستان‌ بقيع‌ در مدينه‌ مدفون‌ شد. عمر شريفش‌ در اين‌ هنگام‌ 65 سال‌ بود. از جهت‌ اين كه‌ عمر بيشترى‌ نصيب‌ ايشان‌ شده‌ است‌ به‌ «شيخ‌ الائمه‌« موسوم‌ است. حضرت‌ امام‌ صادق‌(علیه السّلام) هفت‌ پسر و سه‌ دختر داشت‌. پس‌ از حضرت‌ صادق‌(علیه السّلام) مقام‌ امامت‌ بنا به‌ امر خدا به‌ امام‌ موسى‌ كاظ‌م‌(علیه السّلام) منتقل‌ گرديد. ديگر از فرزندان‌ آن‌ حضرت‌ اسماعيل‌ است‌ كه‌ بزرگترين‌ فرزند امام‌ بوده‌ و پيش‌ از وفات‌ حضرت‌ صادق‌(علیه السّلام) از دنيا رفته‌ است‌. طايفه ی‌ اسماعيليه‌ به‌ امامت‌ وى‌ قائلند.
خلق‌ و خوى‌ حضرت‌ صادق‌(علیه السّلام)
حضرت‌ صادق‌(علیه السّلام) مانند پدران‌ بزرگوار خود در كليه‌ صفات‌ نيكو و سجاياى‌ اخلاقى‌ سرآمد روزگار بود. حضرت‌ صادق‌(علیه السّلام) داراى‌ قلبى‌ روشن‌ به‌ نور الهى‌ و در احسان‌ و انفاق‌ به‌ نيازمندان‌ مانند اجداد خود بود. داراى‌ حكمت‌ و علم‌ وسيع‌ و نفوذ كلام‌ و قدرت‌ بيان‌ بود.
با كمال‌ تواضع‌ و در عين‌ حال‌ با نهايت‌ مناعت‌ طبع‌ كارهاى‌ خود را شخصا انجام‌ مى‌داد و در برابر آفتاب‌ سوزان‌ حجاز بيل‌ به‌ دست‌ گرفته‌، در مزرعه‌ خود كشاورزى‌ مى‌كرد و مى‌فرمود: اگر در اين‌ حال‌ پروردگار خود را ملاقات‌ كنم‌ خوشوقت‌ خواهم‌ بود، زيرا به‌ كَدِّ يمين‌ و عرق‌ جبين‌ آذوقه‌ و معيشت‌ خود و خانواده‌ام‌ را تأمين‌ مى‌نمايم‌.

 

ابن‌ خلكان‌ مى‌نويسد: امام‌ صادق‌(علیه السّلام) يكى‌ از ائمه‌ دوازده‌گانه‌ مذهب‌ اماميه‌ و از سادات‌ اهل‌ بيت‌ رسالت‌ است‌. از اين‌ جهت‌ به‌ وى‌ صادق‌ مى‌گفتند كه‌ هر چه‌ مى‌گفت‌ راست‌ و درست‌ بود و فضيلت‌ او مشهورتر از آن‌ است‌ كه‌ گفته‌ شود. مالك‌ مى‌گويد: با حضرت‌ صادق‌(علیه السّلام) سفرى‌ به‌ حج‌ رفتم‌، چون‌ شترش‌ به‌ محل‌ احرام‌ رسيد، امام‌ صادق‌(علیه السّلام) حالش‌ تغيير كرد، نزديك‌ بود از مركب‌ بيفتد و هر چه‌ مى‌خواست‌ لبيك‌ بگويد، صدا در گلويش‌ گير مى‌كرد. به‌ او گفتم‌: اى‌ پسر پيغمبر، ناچار بايد بگويى‌ لبيك‌، در جوابم‌ فرمود: چگونه‌ جسارت‌ كنم‌ و بگويم‌ لبيك‌، مى‌ترسم‌ خداوند در جوابم‌ بگويد: لا لبيك‌ ولا سعديك‌. 
پنجشنبه 21 مرداد 1395
بازدیدها 2833
دیدگاه ها 0
امتیاز 2.9 از 5
شناسنامه خبر:
کد مطلب: 388


ارسال نظر:
ارسال
نظرات کاربران: